با سلام می خواستم ببینم که اگر دختر و پسری با هم دوست باشند و بخواهند به عقد یکدیگر در آیند ولی خانواده هایشان خبر نداشته باشند و اگر هم بدانند مخالفت کنند چه کار می توانند بکنند؟با تشکر
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
با آغاز بلوغ و تداوم سنين جواني، به تدريج غريزه جنسي در افراد شدت مي گيرد . آنان را به فكر ارضاي نياز جنسي و بهره گيري از جنس مخالف وا مي دارد. حکمت غریزه جنسی استمرار و بقاى نوع بشر است . سالمترين، بايستهترين و مطلوبترين نوع مواجهه با آن و بهترين راه حل مقابله با آن، ازدواج و نكاح مشروع است. انسان با ازدواج به موقع و در وقت نياز (بى آن كه به ديرى يا زودى آن فكر كند) به مقبولترين و كاملترين صورت خود به نيازمندى خويش پاسخ مثبت مىدهد . پيش از آن كه به عواقب و پىآمدهاى آزاردهنده و فشارهاى غريزه به دنبال آن عقدههاى روانى دچار گردد، آن را مهار ساخته و از التهاب آن كاسته است. قبل از آن كه انرژى انباشته آن از وجودش سرازير شود و دامنش را آلوده كرده و بسوزاند، آن را با پاسخ طبيعى و مشروع (بىاضطراب و نگرانى) فرو نشانده است . اين نخستين توصيه دين در اين مورد است.
رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) مىفرمايند: يا معشر الشباب! من استطاع منكم الباه فليتزوج...؛
اى جوانان !هر كس از شما توانايى ازدواج دارد، ازدواج كند.
ازدواج پیوندی است عاطفی، روانی و جسمانی بین زن و مرد که به عنوان دو پایه اصلی تشكیل دهنده نهاد خانواده، برقرار می شود . اشتراك منافع، عقاید، سازماندهی، هدفمندی و برنامه ریزی را طلب می كند تا به صورت ازدواجی موفق جلوه گر شود.
پیوند سالم و ازدواج درست، آنست که تداوم عشق و علاقه طرفین را تا آخر عمر به همراه داشته باشد. چنین ازدواجی با توجه به خواسته ها، انتظارات، علایق و نیازها و درنظر گرفتن هنجارهای جامعه به آنچه که معقول و منطقی است، صورت می پذیرد.
واژه ای به عنوان «طلاق عاطفی!» در ادبیات زندگی مشترک وجود دارد که بسیار پربار و برای کسانی که در ابتدای راه هستند بسیار آموزنده می باشد. بدین معنی است كه زوجین علی رغم آن كه با هم و در زیر یك سقف زندگی می كنند، تنها سعی كرده اند در ظاهر، كنار هم باشد. اما در عمل همدردی، همدلی، تفاهم و احترام متقابل، تكمیل و تكامل، و عشق از كانون خانواده رخت بربسته و مهم ترین شرط و كاركرد نظام خانواده كه محبت، عشق ورزی و تكامل است در آن رعایت نمی شود.
آنچه كه برای یك ازدواج زنده، حیاتی تلقی می شود، طرز فكر همگرا و دیدگاه مشترك بین زوجین است. طرز فكر هریك از ما با توجه به سن، نوع فرهنگ و سطح تحصیلات رسمی یا غیر رسمی شكل می گیرد. مشابه بودن سطح تحصیلات در دانشجویان به علت نزدیك بودن میزان بهره هوشی و اشتراک در شیوه نگرش آن ها به محیط پیرامون، می تواند به موفقیت ازدواج كمك نماید، اما عاملی اساسی تر در این مورد فرهنگ است که توجه معقول و غیر عاطفی به آن به عنوان یک عامل تعیین کننده، می تواند زندگی مشترك آینده زوجین را بر پایه های استوار تری قرار دهد.
ازدواج را نمی توان بر پایه سست اما و اگر، و فقط با در نظر گرفتن وجود عوامل عاطفی مثل عشق و علاقه پسر و دختر به هم بنا نهاد. همچنان كه هیچ معماری عمارت خود را برخاك سست بنیان نمی گذارد. هر زندگی پشتوانه ای قوی و منطقی می طلبد. تشابه فرهنگی در تمام دنیا از عوامل بسیار مهم موفقیت زندگی مشترك محسوب می شود. زیرا عوامل فرهنگی به زندگی جهت می بخشد، اعتقادات، مذهب، نحوه معاشرت، تربیت فرزندان و حتی پر كردن اوقات فراغت با عنایت به فرهنگ خاص هر خانواده و منطقه شكل می گیرد.
ازدواج در صورتی كه تنها معیار انتخاب در آن، برخوردهای ظاهری و عشق های زود گذر و لحظه ای باشد و بدون در نظر گرفتن شاخص های اصلی صورت بگیرد، با درصد ریسك بسیار بالایی مواجه خواهد شد. به قول پرفسور «آرون تی بک» در کتاب «عشق هرگز کافی نیست»، چندی بعد این دو نفر که تمام عیب های همدیگر را حسن می دیدند و به هم نامه های عاشقانه می نوشتند، چنان تغییر می کند که حسنهای یکدیگر را نیز عیب می بینند . شدیدا از یکدیگر متنفر می شوند . این داستانی است که هزاران هزار بار اتفاق افتاده و برای این است که به جای انتخاب عقلانی شریک زندگی ،یک انتخاب احساسی داشته اند.






