سلام
اگه میشه زودتر جواب بدید اخه موضوع تحقیقمونه باید زود ببرم مدرسه
ممنون
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
به دلایل زیر دیدن به مفهوم قابلیت درک حسی خداوند ممکن نیست:
الف) خداوند وجود صِرف و بیحد و مرز است و همهی موجودات شعاع وجود اویند. از این رو، دست این پرتوهای محدود، به دامان ادراک حسی آن وجود بینهایت نمیرسد. قرآن شریف در این باره میفرماید:
«و لا یحیطون به علما؛ مخلوقات نمیتوانند به او احاطه و آگاهی یابند.»(1)
ب) پذیرش امکان رؤیت حسی خداوند، به معنی قبول جسمانی بودن اوست؛ توضیح آن که:
عمل دیدن، فرآیندی است مادی و طبیعی. لازمهی چنین فرآیندی، مادی و جسمانی بودن شیئ دیده شده، مکان دار بودن، زمان دار بودن و دارا بودن دیگر خصوصیات مادی است.
بر ردّ مادی بودن خداوند، هم برهان قاطع عقلی داریم و هم دلائلی نقلی و قرآنی.
خلاصه برهان عقلی آن است که:
خدای متعال، موجودی است مجرد از ماده. هر موجود مجرد از ماده، غیر مرئی به رؤیت مادی است؛ پس خدا غیر مرئی است.
لازمه رؤيت و ديده شدن خدا جسم بودن، مكان داشتن، جهت داشتن و داراي اجزا بودن مي باشد، حال اگر ما بگوييم خدا ديده ميشود، در اين صورت بايد بگوييم، خداوند جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است. نتيجه اين ميشود كه آنچه را كه ما خدا فرض كردهايم، خدا نباشد، بلكه مثل خود ما جسم و مركب و محتاج به اجزاء و نيازمند به مكان باشد.
به ديگر سخن رؤيت با چشم، جنبة مادي دارد و اين امر مادي، حتما به امور مادي تعلق ميگيرد و ممكن نيست انسان بتواند با ابزار مادي، ماوراء ماده و خداوند را ببيند.
رؤيت با چشم خواه با همين كيفيتي باشد كه امروز است و يا اگر به شكلديگري تحول پيدا كند، به هر حال يك امر مادي و طبيعي است كه با اندازه و شكل و رنگ و نور سر و كار دارد و اينها همه امور مادي و طبيعي است و محال است به ذات پاك پروردگار چه در دنيا و چه در آخرت، ارتباطي پيدا كند.
بنابراين، اگر در برخي از آيات يا روايات، تعبيراتي ديده شد كه با جسم بودن و ديده شدن خدا سازش داشت، بايد به كمك دليل عقلي و قرآني و روايي، آن تعبيرات را طوري معنا كنيم، كه معناي جسم بودن و ديده شدن از آن استفاده، نشود. مثلاً بگوييم: معناي ديدن خدا، ديدن رحمت خدا است و منظور از ملاقات با خدا، ملاقات جزاي اعمال و يا معناي صحيح ديگري است.
از جملهی دلائل قرآنی بر نفی رؤیت حسّی، آیه شریفهايی است که میفرماید:
«لیس کمثله شیء؛ او (خداوند) به هیچ موجودی شباهت ندارد»، (2).
رؤیت حسّی خداوند، یعنی پذیرش تشابه او با اشیاء مرئی دیگر. در حالی که آیه مذکور، هر گونه تشابه خداوند را با اشیاء، نفی میکند.
چرا که موجودی با ویژگی های واجب الوجود، قابل انطباق با هیچ صورت ذهنیهايی نیست تا مورد رؤیت واقع گردد. ابزار رؤیت ما، چشم ماست. مگر ممکن است خداوند، سببی از اسباب مادی را آن قدر تقویت کند که با حفظ اثر و حقیقت خود، در یک امر خارج از مادّه و آثار آن، و بیرون از حدّ و نهایت عمل نموده و اثر باقی بگذارد؟
چشم ما سببی است از اسباب مادی که سببیّتش تنها در امور مادی است و مُحال است عمل آن به چیزی تعلّق گیرد که هیچ اثری از مادیت و خواص آن را ندارد. از این رو، در آیه شریفه، (3) تقاضای مسلّم دیدن حضرت موسی خدای را، غیر از این دیدن معمولی و به وسیله چشم بوده و لزوما جوابی هم که خداوند به او داده، نفی دیدنی غیر از دیدن مذکور است. چه، این گونه دیدن، امری نیست که سؤال و جواب بردار باشد. آن هم به وسیلهی یک پیامبر اولوالعزمی مانند حضرت موسی(ع).
محال بودن رؤیت حسّی خداوند، اختصاصی به دنیا ندارد؛ زیرا از یک سو، دلیل عقلی ذکر شده، در برزخ و قیامت هم قابل استناد است. از سوی دیگر آیاتی نیز حاکی از حقیقت مذکورند. مثلاً این که در آیه 103 از سوره انعام آمده است:«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار؛ هیچ دیدهای قادر به دیدن او نیست و فقط او دیدهها را درک میکند»، ادعائی، مطلق است؛ چه در دنیا چه غیر آن.
2. با وجود محال بودن رؤیت حسی در مورد خداوند، خداوند به طریقی غیر از راه حسّ، هم در دنیا و هم در قیامت قابل درک است:
الف) درک غیرحسّی خداوند در دنیا:
همان وجود بیکرانهای که به تیررس حسّ آدمی نمیرسد، قلب مؤمن او را به درک حضوری، با چشم دل و از طریق شهود باطن در مییابد. بدیهی است منظور از دل در اینجا، آن عضو صنوبری شکل مادی نیست؛ بلکه حقیقتی است که انسان را از سایر حیوانات، متمایز میسازد. در این دیدن، چشم و حتی فکر با بهرهگیری از استدلال، نقشی ندارد. چرا که نهایت ثمرهی استدلال، اعتقاد است نه یافتن. حقیقت ایمان، دستمایهی چنین یافتنی است و شرط اجتنابناپذیر آن،دستخوش گناه نشدن، به خود مشغول نگردیدن، و در کلافی از غفلت گرفتار نیامدن است.غفلت از یک امر موجود و مشهود.
اما چه کنیم که تیرگی گناهان، روی جانهای آدمی را میپوشاند و آن شعور باطنی خدا نَما را کور میکند. (4)
فریاد قرآن کریم از این غفلت انسانها، در آیات فراوانی، بلند است! (5)
ب) درک غیرحسّی خداوند در قیامت:
منظور از این نوع رؤیت که در قرآن از آن به لقاء الله تعبیر شده است، قطعیترین و روشنترین مراحل علم است. تعبیر به رؤیت بر مبالغه در روشنی و قطعیت آن است به همان گونه که ما دربارهی معلومات حضوری خود، چنین تعبیر میکنیم مثلاً میگوییم: میبینم که فلان چیز را دوست دارم و از بهمان چیز کراهت میورزم.
چنین تعبیری به جهت شدّت وضوح آن است. خداوند در آیات متعددی از قرآن، به چنین موضوعی اشاره کرده است از جمله ميفرمايد:
«وجوهٌ یومئذٍ ناضره الی ربّها ناظره؛ در روز قیامت، چهرههائی مسرورند و به خدای خود، نظر میکنند.»(6)
يا ميفرمايد:
«ثمّ لترونّها عین الیقین؛ سپس به چشم یقین، جهنّم را خواهید دید».(7)
نیز در آیاتی که در آنها سخن از لقاء خداوند شده است.(8) روشن است، محل پیمودن راه لقاء خداوند و به دست آوردن چنین علم ضروری، دنیاست و اگر با فقدان چنین علمی به عالم پس از مرگ منتقل گردد، با حرمان لقاء او رو به رو خواهد شد.
قرآن مي فرمايد:
«و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی؛ کسی که چشم دلش در این دنیا کور باشد، در آخرت هم کور خواهد بود.» (9)
از سوی دیگر، تا به عالم دیگر منتقل نشود، به ملاقات پروردگارش، نائل نمیگردد؛ «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه؛ ای انسان تو با رنج و مشقت به سوی خدایت در حرکتی و او را ملاقات خواهی کرد». (10)
آیاتی که میفرمایند بازگشت همه به سوی اوست:
«انا لله و انا الیه راجعون».(11)
چرا که تا وقتی انسان در قید حیات دنیوی و به حکم اجبار سرگرم ادارهی جسم و تن خویش و برآوردن نیازهای ضروری آن است، هرگز به چنین تشرّفی نائل نمیگردد مگر آن که به طور کلی و به تمام معنای کلمه از بدنش و توابع آن، منقطع گردد؛ یعنی بمیرد.
مفهوم «لن ترانی» که در آیه شریفه (12) در معنای نفی ابد به کار رفته است، نیز همین است. یعنی، امکان رؤیت در این دنیا، حتّی برای تو ای موسی- که از پیامبران اولوالعزم هستی- امکانپذیر نیست؛ مگر آن که بمیری و به ملاقات من بیايی و آن وقت است که آن علم ضروری را که درخواست میکنی، نسبت به من خواهی یافت.
آنجاست که روح و جانی که در عالم خاکی، راه لقاء خداوند را پیموده اما، در آنجا به دلیل مشغول بودن به پروریدن تن خود و تحصیل نیازهای طبیعی آن، امکان رؤیت خدا وجود نداشت، امکان چنین تشرّفی را مییابد.
یعنی با شعوری- که با آن یافتن حضوری خدا ممکن میگردد و در دنیا، آن را تحصیل کرده بود، اما یک مانع وجود داشت و آن گرفتار بودن در قفس تن بود- پروردگار خود را به وجدان و بدون هیچ پردهای درک میکند.
3. در نکاتی که ذکر شد، تفاوتی بین پیامبران و غیر آنها وجود ندارد. و آن جا که حضرت موسی(ع) میفرماید: «ربّ ارنی انظر الیک؛ خدایا! خود را به من بنمایان تا در تو نظاره کنم»، خداوند پاسخ میدهد: «لن ترانی یا موسی؛ این نظاره در این دنیا، امکانپذیر نیست»؛ چرا که حصول آن علم ضروری در اینجا مُحال است.(13)
پی نوشت :
1. سوره طه (20) ، آیه 110.
2. سوره شوری (42) ،آیه 11.
3. سوره اعراف (7) ، آیه 143.
4. سوره مطففین (83) ، آیه 15.
5. سوره اعراف (7) ، آیه 179، سوره یونس(10) ، آیات 7، 92 و...
6. سوره قیامت (75) ، آیه 23.
7. سوره تکاثر(102) ، آیه 7.
8. مانند سوره کهف (18) ، آیه 110.
9. سوره اسراء (17) ، آیه 72.
10. سوره انشقاق (84) ، آیه 6 .
11. سوره بقره (2) ، آیه 156.
12. سوره اعراف (7) ، آیه 143.
13. تفسیر المیزان، ج 8، ص 254 به بعد.






