با سالم و عرض تسليت به مناسبت ايام محرم وصفر و باتشكر از شما به خاطر اينكه به سوالات كامل جواب مي دهيد و به خاطر حجم بالاي سوالات جوابها رو مختصر نمي دهيد و يا آدرس به منبع ديگري نمي دهيد. اجركم عندالله
----------------------------------
چند وقت پيش يك از دوستانم مكه رفته بود. وقتي برگشت با خودش كلي كتاب كه وهابي ها به عنوان تبليغات بهش داده بودند آورده بود. با اصرار كتابها رو به من هم داد چون به قول خودش امكان داشت من بي دين بشم وخودش رو مسئول مي دونست. ولي من گفتم اگه قرار باشه من با پنبه كردن تو گوشام وبستن چشمهام شيعه بمونم همون بهتر كه بي خيال اين مذهب بشم. كتابها رو خوندم ولي نه كامل چون واقعا موقع خوندنش سرم داغ مي شد و فشارم بالا مي زد. چيزهايي كه توش نوشته بودند رو شما از من بهتر مي دونيد چي بوده. ولي جالبه كه از سوي شما مبلغان هيچ جوابي لااقل در سطح عمومي جامعه به ما جوونها نمي رسه. و ما همين طور شبهات كل وجودمون رو پر مي كنه تا از بين ميريم. جالب هم اين بود كه نه تنها توي كتابها كوچكترين بي احترامي به ائمه نشده بود بلكه بيشترين استدلال هاشون هم از قرآن و نهج البلاغه و اصول كافي و فروع كافي بود. نمي دونم والله. به دوستم گفتم فكر مي كنم ما اين وسط داريم از بين مي ريم. اگه استدلالهاي شيعه و وهابيت يكيه پس ما چرا شديم كاسه داغتر از آش؟؟؟؟
مثلا نوشته بودن از قول امام علي از فروع كافي در مورد متعه
يا ازامام صادق در مورد اينكه امام ها از اسامي خلفاء استفاده مي كردند و الان شيعه ها چرا استفاده نمي كنند؟؟؟ توروخدا فقط نگين براي تقيه بوده و حفظ اسلام
يا اينكه مولا گفته هركي من رو از ابوبكر وعمر بالا بدونه فلانه و...
ولي انصافا از آيات قرآن در شان مولا و ائمه من چيزي نديدم.
با تشكر
==========================================================
سوال بعدي كه داشتم اين بود كه:
مگر بعد از پيامبر هر كس چيز جديدي در دين وارد كند بدعت نيست و وظيفه اصلي امامان و فقها مگر تبيين و تشريح و تفسير همان احكام و آيات زمان پيامبر نبوده است؟؟؟چون به امامان وحي نمي رسد كه بخواهند چيز جديد به دين اضافه كنند.
ولي ما مي بينيم كه بعد از پيامبر امامان كه هيچ حتي مراجع هم مي آيند و مي گويند فلان كار اينقدر ثواب دارد و فلان كار اينقدر گناه.
از كجا ميدانند؟؟؟وحي شده؟؟؟يا از جايي بهشان گفته اند؟؟؟
مثلا بعد از شهادت امام حسين(ع) گفته شده نماز با تربت كربلا ثوابش بيشتر است؟؟؟ مگه پيامبر خودش نمي توانست اين حرف رو بگويد؟؟؟
يا مثلا فلان روز روز زيارتي اين امام معصوم است؟ مگه پيامبر در مورد زيارت اما رضا حديث گفته نمي توانسته اين روز رو هم مشخص كند؟؟
يا رواياتي از ائمه كه فلان روز رو روزه بگيريد يا نمازش اين است و ... !!!!
يا مثلا تناقضات آشكاري كه در احاديث وجو دارد. مثلا امام صادق گفته امام زمان در محرم ظهور مي كند و امام رضا گفته در 25 ذيقعده. در بهترين حالت يكي از روزها ظهور واقع مي شود و معصوم ديگر انگار نعوذ بالله دروغ گفته. از اين قبيل روايات بسيار است. خواهش ميكنم جواب اين سوال رو طوري بدهيد كه من توجيه شوم.
ياحق
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
به دلیل تعدد شبهات جواب در چند محور به اختصار بازگو و پاسخ تفصیلی را باید از کتابی که در معرفی میشود، دریافت کنید.
در ذیل تنها به بررسی برخی از روایات که بر حقانیت مذهب شیعه دوازده امامی (امامیه) آمده است ، پرداختیم :
الف_ راه اثبات حقانیت شیعه دوازده امامی تنها از طریق شیعه به معنای عام و یا شیعه اثنی عشر به معنای خاص نیست. بلکه در کتب روائی و سنن اهل سنت نیز به امامت دوازدهگانه بعد از رسول خدا(ص) تصریح شده است. روایات زیادی که از رسول الله بر دوران امامت حضرت مهدی(ع) و استمرار آن تا قبل از قیامت آمده است، این موضوع را آشکار میسازد که امامت حضرت مهدی در دایره معتقدات شیعه اثنی عشر میگنجد. برای روشن شدن مسئله به بعضی از روایاتی که در کتب عامّه در مورد ائمه اثنی عشر آمده است، اشاره میشود.
قال رسولالله(ص): انّ هذا الامر لا ینقضی حتّی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفة ؛
دین اسلام به سر نمی آید تا دوازده خلیفه و جانشین را پشت سر گذارد »
قال رسولالله(ص): لا یزال امر الناس ماضیا ما ولیهم اثنا عشر رجلاً... کلّهم من قریش ؛ تا آن که دوازده مرد بر آن ها فرمان برانند، کار مردم پیوسته بگذرد... که همگی آنان از قریش هستند. ».
قال رسولالله(ص):انّ عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی ؛
شمار جانشینان من به تعداد نقبای موسی است ».
لا یزال هذا الدین قائما حتی یکون علیکم اثنا عشر خلیفه ؛
تا وقتی که دوازده خلیفه و جانشین بر شما حکومت کنند، دین پیوسته برپاست».(1)
در منتخب کنز العمال از جابر بن سمره نقل شده که «بر این امت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد به عدد نقبای بنی اسرائیل»، (2).
پیامبر در مورد ائمه دوازدهگانه بیان صریح دارند:« الائمة بعدی اثنی عشر، تسعة من صلب الحسین و التاسع مهدیّهم » (3).
بنابراین نصوصی که از پیامبر در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده و اهل سنت و شیعه آن را نقل کرده است، حقانیت شیعه اثبات میشود.
اضافه بر آن در مورد امامت ائمه دوازدهگانه(ع) چه به صورت دسته جمعی و چه به صورت فرد به فرد، نص وارد شده ، هر یک از امامان امام بعد از خود را معرفی کرده است . امام بدون نص امام نیست.
ب_اینکه ادعا شده علی (ع) خلیفه اول و دوم را فرد شایسته خلافت خوانده ، کذب محض است ، گر چه دلایل بسیاری بر کذب این ادعا وجود دارد، ولی تنها به فرازهایی از سخنان امیر مومنان در خطبه شقشقیه اشاره میشود که در واقع رنج نامه علی محسوب میشود. حضرت در آن خطبه به صراحت صلاحیت خلفای سه گانه را برای خلافت مردود خوانده و می فرماید:
آگاه باشید به خدا سوگند! ابابکر جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکند، او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرده ، در این شرایط با خود اندیشدم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقان زا و تاریک صبر پیشه سازم؟ پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانهتر دیدم، و صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود . با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.
ابوبکر حکومت را به راهی در آورد و به دست عمر سپرد که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. سوگند به خدا ! مردم در حکومت دومی (عمر) در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند. دچار دو روییها و اعتراضها شدند. در این مدت طولانی محنتزا و عذاب آور، چارهای جز شکیبایی نداشتم تا این که روزگار عمر هم سپری شد. تا آن سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود . خویشاوندان پدری او را از بنی امیه به پا خواستند . همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند. چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد . اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت. (4)
این کلام حضرت که در نهج البلاغه آمده، نادرست بودن تمام ادعاهای مطرح شده در پرسش را اثبات کرده ، دیدگاه اهل بیت (ع) را درباره خلفا کاملا روشن میسازد.
درباره این گونه شبهات در کتابی در همین خصوص و مربوط به این نوع شبهات به تفصیل بحث شده، برای بحث و مناظره مورد نظر از آن کتاب استفاده کنید. (پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان) و نیز کتابی «حق با کیست؟»
«مناظره مذاهب اسلامی با وهابیت» این کتاب در 5 مجلد کوچک توسط ابوالفضل بهرام پور، تدوین شده، از سوی موسسه آوای قرآن در سال 1388 ش به چاپ رسیده است.
ج_ خداوند در قرآن امام على را به طور واضح به عنوان سرپرست مردم بعد از پیامبر معرفی کرده است، مثلاً در آیه ولایت آمده:
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛(5)
ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آوردهاند ؛همان کسانى که نماز برپا مىدارند و در حال رکوع زکات مىدهند».
بسیاری از مفسران و محدثان، چه از شیعه و چه از اهل سنت نقل کردهاند که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده. وقتی حضرت در حال نماز انگشتر خود را صدقه داد، این آیه نازل شد. مراد آیه این است که تنها خدا و پیامبرش و کسی که در حال نماز صدقه داد، علی(ع) بر مؤمنان ولایت دارند و صاحب و سرپرست امور آنان اند و حق تصرف در شئون آن ها را دارند.
در حدیث غدیر به صراحت پرسش شده: «ای مردم ،چه کسی بر مؤمنان از آنان سزاوارتر است؟» اصحاب پاسخ دادند: خدا و رسولش بهتر میدانند، پیامبر فرمود: « خداوند مولای من و من مولای مؤمنانام . بر آنان از خودشان اولى و سزوارتر هستم»، بعد سه بار فرمود: «فمن کنت مولاه فعلیّ مولاه؛ پس هر کس من مولای اویم، علی نیز مولای اوست».
هنوز مردم پراکنده نشده بودند که آیه نازل شد :
«الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی؛(6) امروز دین شما را کامل کرده و نعمت بر شما تمام شد».
د_ امامان معصوم چیزی غیر از سنت پیامبر بر دین او نیفزوده اند تا وهابیان آن ها را بدعت بخوانند ، بلکه بدعت، مذهبی جعلی وهابی است که به اختصار به نحوه به وجود آمدن آن اشاره می شود .
عوامل شکل گیری فرقه وهابیت ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.
این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد ـ که پدرش در آن شهر قاضی بود ـ . وی از همان کودکی به مطالعه کتاب های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت . فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد.
او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت . در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت . مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند.
در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش ملازم شد و کتاب هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.
شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.
خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که شیخ را نزد او بفرستد و عثمان عذر شیخ را خواست. شیخ در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدندو برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.
جنگ هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند . اگر کسانی به مقابله بر می خیزند؛ باید کشته شوند و اموال شان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموال شان را به غارت بردند!
سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت . پس از وی پیروان او به همین روش ادامه داند، مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی آن چنان رسوایی در شهر کربلا به بار آوردند که پنج هزار تن و یا بیش تر (تا بیست هزار) را به قتل رساندند. بر این اساس آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.
اما عقاید آنان:
فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می شود:
-وهابی ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کنند، از جمله:
به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیای پروردگار به خدا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد، از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند . باور دارند که هر کس از پیامبر طلب شفاعت کند، مانند این است که از بت ها شفاعت خواسته است.(7)
- از مسائل دیگری که وهابیان درباره آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.(8)
بر همین اساس سعودی ها هنگامی که در سال 1344 هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.
- وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده و در دین خدا بدعت هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر تعیین کرده است، پیروی نمود.
بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد همان گونه که نمی تواند از پیامبر شفاعت بخواهد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،(9) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: "فلا تدعوا مع الله احداً".(10)
-نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.(11)
- وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.
- وهابیون به جنگ با دیگر فرقه ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند یا باید به آیین وهابیت در آیند و یا جزیه دهند، از این رو همیشه با مسلمانان دیگر به جنگ می پردازند و آنان را به کفر متهم نموده و اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان باور دارند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.(12)
ه__ سجده کردن بر مهر لزومى ندارد، بلکه واجب این است که بر خاک یا سنگ یا چوب و هر چیزى که از زمین است( غیر ازمعدنیات و خوردنى ها و نوشیدنى ها و پوشیدنى ها) سجده کرد. بنابراین، اگر کسى در بیابان نماز میخواند ، هنگام سجده پیشانى را بر خاک بگذارد ، نمازش صحیح است .
این که فعلاً مرسوم شده است که بر مهر سجده میکنند،
اولاً : به جهت این است که چون سجده بر خاک در مساجد و در خانه ها با مشکلاتى همراه است، خاک را به صورت مهر در آورده اند که سهل الوصول باشد و مشکلى از نظر نظافت و ریخت و پاش نداشته باشد.
دوم: در روایات، سجده بر تربت حضرت سید الشهدا(ع) تمجید و تشویق شده است.
اهل سنت و شیعه در موارد زیادی از احکام سجده با هم اتفاق نظر دارند، زیرا هر دو گروه، سجده بر خاک ، سنگ، چوب و دیگر روییدنیهای غیر خوردنی و غیر پوشیدنی را جایز میدانند ، اما شیعه معتقد است سجده بر غیر این موارد صحیح نیست . واجب است که سجده بر خاک یا یکی از موارد فوق باشد، علت این مطلب روایاتی است که وارد شده است.
امام صادق (ع) فرمود: "لا تسجد الا علی الارض أو ما أنبتته الأرض القطن و الکتّان؛ سجده نکن مگر بر زمین یا بر آنچه از زمین می روید مگر پنبه و کتان".(13)
زراره از امام باقر (ع) سؤال کرد که آیا می توان بر قیر سجده کرد؟ حضرت فرمود: "نه . بر لباس و پشم و میوه های خوردنی و معدنی ها و بر اجزای حیوان و بر پر پرندگان نیز سجده کردن جائز نیست".(14)
علی بن جعفر از برادرش حضرت موسی بن جعفر سؤال کرد : آیا انسان می تواند از فرش حریر و سجاده حریر، همین طور از فرش دیباج و سجاده دیباج استفاده کند؟ روی آن ها بخوابد، تکیه دهد، بایستد، نماز بخواند؟ امام فرمود : خوابیدن، نشستن و سایر استفاده ها از آن ها اشکالی ندارد، اما نمیتواند روی آن ها سجده کند.(15)
شیخ طوسی نقل می کند: اجماع فقهای شیعه سجده کردن بر زمین است. احتیاط نیز همین است که بر زمین سجده شود، ولی اهل سنت سجده بر پنبه و کتان و مو و پشم را اجازه می دهند، ولی نظر آنان بر خلاف احتیاط و مخالف روایاتی است که از طریق اهل بیت و از پیامبر وارد شده .
در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه آمده :
سجده بر هر چیز جایز است حتی دستار دور سر، به شرطی که پاک باشد، اما پیروان ابوحنیفه سجده بر دستار را در صورت ناچاری مکروه دانستهاند، ولی امامیه میگوید سجده جایز نیست. مگر روی زمین یا آن چه زمین آن را رویاینده .نیز باید از آن چه خوردنی و پوشیدنی و معدنی است نباشد .(16)
سجده بر خاک (زمین) و استفاده از مهر از زمان پیامبر وجود داشته است. رافع بن ابی رافع از پیامبر (ص) نقل می کند: "نمازتان کامل و صحیح نمی شود مگر این که در سجده ، پیشانی را بر زمین بنهید".(17)
در روایت دیگر فرمود: "جعل لی الارض مسجداً و طهوراً"(18) یا در تعبیر دیگر فرمود: "جعلت لی الارض طهوراً و مسجداً؛(19) زمین برای من محل سجده و موجب طهارت (تیمم) قرار داده شده است. ام سلمه از پیامبر نقل می کند که خطاب به شخصی فرمود : "یا أفلح! ترّب وجهک ؛ (20) ای افلح! صورتت را به خاک بمال".
باز از ام سلمه نقل شده که پیامبر فرمود: "یا رباح! ترّب وجهک".(21)
از سلمان نیز نقل شده: "تمسّحوا بالأرض فانها بکم برّه؛(22) پیشانی خود را به زمین مماسّ کن، چون زمین مانند مادر تو است و تو را دوست دارد".
از زمان رسول خدا برخى اصحاب بر سنگ سجده مى کردند. جابربن عبداللَّه انصارى و «مسروق بن اجدع» این کار را مى کردند؛ چه در وطن بودند و چه به هنگام مسافرت(.23)
نیز مسلمانان قطعهاى از سنگهاى کوه مروه را مى گرفتند و بر آن سجده مى کردند.
از نظر تاریخی نیز وقتی رسول خدا به مدینه منوره تشریف آوردند و دستور ساختن مسجدالنبی را دادند، در آن زمان مسجد فرش نداشت . پیامبر روی همان زمین مسجد، روی همان خاک های مسجد سجده میکردند. در زمان ابوبکر و عثمان و عمر و حضرت علی نیز روی زمین مسجد سجده می نمودند. بنابراین تمام نمازهای پیامبر روی زمین بود . سجده های پیامبر و مسلمانان صدر اسلام، روی خاک بود. پس قطعاً سجده بر خاک صحیح است. شیعیان که روی خاک سجده میکنند، به واسطه پیروی و متابعت از رسول خداست؛ پس قطعاً نمازهای شان صحیح است.
از طرف دیگر چون شرط است که محل سجده باید از هر نجاستی پاک باشد و سجده بر زمین نجس جایز نیست، بدین جهت شیعیان قطعه ای از خاک پاک (مهر) را به همراه خود دارند،تا هر وقت خواستند نماز بخوانند،بر آن خاک پاک سجده کنند. زیرا نمی دانند خاک و زمینی که بر آن می خواهند سجده کنند، پاک است یا نه، بدین جهت یک قطعه خاک پاک را که یقین به طهارتش دارند، انتخاب می کنند و بر آن سجده می کنند.
علاوه بر این، چون سجده عنوان خضوع و خشوع در مقابل عظمت پروردگار را دارد و نمازگزار باید بهترین اعضای بدن را که پیشانی است، بر زمین بگذارد، پس سر بر خاک گذاشتن در حالت عبودیت و بندگی، بیش تر دلالت بر خضوع و خشوع در پیشگاه پروردگار دارد.
اما اگر انسان در حال سجده، پیشانیش را بر سجاده گران قیمت یا بر فرش نرم و لطیف، یا بر حریر و برلیان و طلا و نقره، یا بر جامه های گران قیمت بگذارد، این ها کم تر دلالت بر تواضع و خشوع نمازگزار نسبت به پروردگار را دارد.
پی نوشت ها:
1. صحیح مسلم، ج 3،ص234 کتاب الامارة،نشر دارالاحیا التراث العربی، بی تا.
2. منتخب کنز العمال، ص231 ،نشر دار الصادر ،بیروت، بی تا.
3. کفایة الاثر ،ص23، به نقل از موسوعه الامام علی بن ابیطالب، ج 2، ص 48 ،نشر دار الحدیث ،قم، 1378 ش.
4.نهج البلاغه،خطبه 3.
5. مائده (5) آیه 55.
6.همان،آیه3 .
7. بحار، ج 37، ص 254، نشر دار الاحیا لتراث العربی ،بیروت، 1403 ق
8 و 9.همان، ج 21، ص 390.
10. الغدیر، ج 2، ص 34،دار مطبوعات العلمیه، بیروت ،بی تا.
11. جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص 24 ـ 29،نشر جامعه مدرسین، قم، 1376 ش.
12. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج 3، ص 1429،نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم،1378 ش.
13. همان.
14.آیین وهابیت، ص 38؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص 146.
15.جعفر سبحانی، همان، ص 38.
16. احمد مبلغی، همان، ص 1430.
17. جن (72) آیه 8.
18. احمد مبلغی، همان، ص 1430.
19.همان، ص 1431.
20. شیخ طوسی، الخلاف، مسئلة 112 و 113،نشر دارالاحیا التراث العربی، بیروت، بی تا.
21. همان.
22.الفقه علی المذاهب الاربعه , ج 1 ،ص 232 ،بیروت , دارالفکر،بی تا.
23 . کنزالعمال، ج7، ص460، حدیث های 19776 و 19777 و 19778.نشر دالاحیا التراث، بیروت ،بی تا.






