با سلام من گاهی اوقات در مورد دین دچار تردید میشم. وهمین امر باعث میشه به کارایی
دست بذنم که در دین اسلام از گناهان کبیره محسوب میشه من فکر میکنم که انسانها به طور فطری دوست دارن یه چیزی رو پرستش کنن به همین جهت در هر دوره ای از تاریخ اجسام ویا اشخاصی رامورد پرستش قرار داده اند از پرستش سنگ و آتش وماه وخورشید گرفته تا بت های ساخته دست خود.انسانها حتی هم نوع خود را نیز پرستش کرده اند که فرعون نمونه آن است.در واقع انسانها هر چیزی رو که احساس می کردند قدرت زیادی دارد پرستش می کردند و همین که شخصی پیدا می شد که نظر اونهارو تغیر بده و خدای جدیدی رو برای اونها معرفی کنه خدای خود را رها می کردند و به پرستش خدای جدید می پرداختند .و این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه افرادی خدایی رو قدرتمند دانستند که با چشم قابل مشاهده نیست اما همه امور در دست اوست.و تفاوت این خدای جدید با خدا های دیگر این است که این خدا ساخته ذهن بشر است در هالی که خداهای دیگه یا ساخته دست بشرند و یا اجسام و اشیای موجود در طبیعت هستند.
بعضی ها برای اثبات وجود خدا معجزه های او در زمان پیامبر و امامان را نام می برند .نظر من در این مورد اینه که در زمان پیامبر مردم آن زمان بخصوص اعراب در جاهلیت به سر می بردند به همین جهت اگر کسی کار غیر عادی میکرد که دیگران توانایی آن را نداشتند و یا دلیل آن را نمی دانستند آن را معجزه ای از جانب خدا می دانسته اند. اما در زمان خود ما که انسانها به اندازهای رشد کرده اند که به راحتی قول نخورند دیگر هیچ معجزه ای رخ نمی دهد. واین رو هم این گونه توجیح می کنند که پیامبر خاتم انبیا بوده و دیگر پیامبری بعد از او ضهور نمی کند وهمین باعث شده دیگر کسانی رو که ادعای پیامبری می کنند مورد توجح قرار نگیرند.
شاید به نظر شما این حرف ها حرفها ارزش جواب دادن نداشته باشه اما اگه میتونین راهنماییم کنید.

پرسشگرگرامی باسلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
لازمه هر نوع پی جویی علمی در هر سطح و موقعیت و هر موضوع و محور ، قرار گرفتن در شرایط مناسب حقیقت جویی و بی طرفی و دوری از هرگونه پیش داوری است ؛ متاسفانه آنچه از ظاهر سوال شما بر می آید، دوری از این حریم و موقعیت و قرارگرفتن در موضع انکار در برابر هر نوع پاسخ احتمالی است.
البته علی رغم دوری از اخلاق فردی و اجتماعی این به خودتان مربوط است که منکران معدود آموزه ها و تعالیم متعارف ادیان آسمانی را اساتید و دانشمندانی دارای نظریات قابل توجه بدانید. اما در مقابل اکثریت معتقدان به این آموزه ها از ادیان و مذاهب گوناگون و ملل مختلف شرقی و غربی را افرادی متاثر از جریانی تقدس گرایانه و معلول علل و اهداف مختلف دانسته، آن ها را تصریحا یا به کنایه به دور از ساحت دانش های روز و قابل توجه بخوانید ؛ اما از این نکته غافل نشوید که این نوع پیش داوری ممکن است مانع رسیدن شما به حقیقت و قرار گرفتن در مقام انصاف و قضاوت عادلانه که لازمه حس حقیقت جویی انسان است، باشد که آثار زیانبار بسیاری در پی خواهد داشت .
اما پاسخ سوالات شما دوست عزیز ؛
اولا_ در اینکه علل پیدایش ادیان گوناگون در طول زندگی بشر چه بوده، نظریات گوناگونی ارائه شده ، در برابر هر نظریه ، دیدگاه های مخالفی نیز مطرح شده که فعلا در مقام بررسی
نظریات نیستیم اما اگر منصفانه بخواهیم لااقل نظریه مورد ادعای شما را آن هم در مورد ادیان شناخته شده ای چون ادیان آسمانی زنده دنیا مورد بررسی قرار دهیم ، باید بگوییم در حقیقت ادعا می کنید ادیان آسمانی و آموزه های آن ها معلول ذهن و خلاقیت انسان هایی خلاق و نابغه و برتر بوده اند تا به واسطه این امر بتوانند اهداف و موقعیت های فردی و اجتماعی بهتر و برتری را برای خود رقم بزنند .
فارغ از اینکه در طول تاریخ در خصوص ادیان بزرگ و مدعیان و سردمداران و پیروان آن ها چه گفته و نوشته شده و چه قضاوت های درست یا نادرستی شده ، آیا می توان به این پرسش بنیادین متفکران عقل گرای تاریخ و فلاسفه بزرگ تفکر شرقی و غربی پاسخ در خوری داد که عالم بدون موجود اول یا همان "خدا" چگونه قابل تصور است ؟
اگر هیچ دین و آیین و مذهبی هم در میان بشر مطرح نبود، این سوال به قوت و صلابت خود باقی بود که این مجموعه هستی نیازمند یک پاسخ قابل درک و معقول است که ابتدای این داستان چیست ؟ آیا در طول حیات بشر به غیر از تفکرات موهوم سوفیست ها یا "آگنوستیک ها " و "آده ایست ها" و امثال آن ها که با توجیهات واهی این سوالات را غیر قابل پاسخ دانسته و صورت مساله را پاک نموده اند ، جوابی درست به فرضیه نبود خدا و خالق این عالم هستی به دست می آمد ؟
گیریم که همه ادیان موجود داستان سرایی های انسان هایی دارای اغراض خاص بوده اما پاسخ این سوالات بنیادین عقلی را چه می توان داد ؟
آیا این همه انسان دانشمند و فرهیخته در شرق و غرب که علاوه بر ارائه دیدگاه های متفاوت در مورد برخی آموزه های خاص ادیان خود باز اصل وجود خدا و بسیاری از اصول ادیان را با دلایل گوناگون به اثبات رسانده اند حتی داروین که اصلی ترین مروج نظریه تکامل بود، نمی تواند ما را به این نکته مهم رهنمون گردد که به صرف یک احتمال یا حتی اثبات برخی انحرافات در رشد و تکامل ادیان، نمی توان همه حقیقت ادیان آسمانی را از اساس به زیر سوال برد؟
به نظر می رسد گرفتار همان مشکلی شدید که در اوایل قرن هجده دامنگیر بسیاری از نو اندیشان و تجربه گرایان شده بود اما با تامل بیش تر انسان و عمیق تر شدن دانش های بشری این تفکر خام تا حد بسیاری برطرف شد که به قول لویی پاستور :« اندکی دانش انسان را از خدا دور می کند. اما دانش بسیار او را به خدا بر می گرداند ».
اصلا بیایید قدری واقع بینانه به این نظریه نگاه کنیم؛ در خصوص ادیان فرضی بحث نمی کنیم بلکه ادیان بزرگ دنیا در برابر ما قرار داشته ،تاریخ نسبتا دقیقی از آن ها ، مراحل رشد و شکوفایی شان و سیر گرایش افراد و اقوام مختلف به این ادیان تا حدودی برای ما روشن است . البته معارف و مفاهیم درون دینی این ادیان هم کم و بیش در اختیار ما و در برابر قضاوت و داوری ما قرار دارد ؛ به نظر می رسد در چنین شرایطی می توان قضاوت مناسبی در مورد دو گزینه مد نظر(فرضیه شما و فرضیه مدعیان آسمانی بودن این ادیان) داشت .
البته ممکن است تاریخ مدون بشری را فاقد هر نوع ارزش و اعتبار بدانید. اما باید توجه داشته باشید که خود این نظریه کاملا غیر علمی و به دور از نظرات کارشناسانه متخصصان تاریخ است ؛ زیرا لااقل مسلم است و در طول چند هزار سال تاریخ ثبت شده بشر پس از اختراع خط ، تاریخ هزاره اخیر دارای منابع متعدد و متفاوت و البته متقن و قابل اعتنا است . نقل های تاریخی آن هم در حوزه دین اسلام که با گرایش های گوناگون و از نظر افرادی از ملل و اقوام گوناگون برای ما به جای مانده ،امکان بررسی درست و منصفانه ای را به ما خواهد داد که نمی توان به صرف احتمال برخی دخل و تصرفات و یا حتی اثبات برخی انحرافات و تغییرات و تحریفات اغراق آمیز اساس این تاریخ مدون را زیر سوال برد .
بر این مبنا اگر به عنوان مثال دین اسلام را مورد بررسی قرار دهیم ،می بینیم فرضیه ساختگی بودن این دین با همه ابعاد و شاخ و برگ های گوناگونش بسیار بعید و دور از ذهن بوده، با شواهد و قرائن تاریخی و منطقی مطابقت ندارد ؛ ما جامعه ای مشخص و شناخته شده در هزار و چهارصد سال پیش در سرزمین حجاز داریم ؛ جامعه ای که هر چند از خلا عدالت و مساوات رنج می برد. اما دارای فرهنگی غنی و آداب و رسومی کامل در حوزه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی ، حتی قوانین و شریعتی جامع در عبادات و مناسک دینی و مناسبات فرهنگی و تجاری بود. غنای فرهنگی و دینی و...تا حدی است که افراد از ملیت ها و قومیت های گوناگون را هر ساله به سرزمین حجاز جلب می کند ، همچنین از سنن اجتماعی و قبیله ای محکم و پرسابقه ای به علاوه آثار تمدنی عمیقی بهره می برد .
حال چگونه می توان پذیرفت به ناگاه از متن همین جامعه ادعای باطل بودن همه این تفکرات و لزوم تغییر اصلی ترین اعتقادات ریشه یافته عمیق و پرسابقه آبا و اجدادی( آن هم توسط فردی که جز سابقه بهره مندی از فضیلت اخلاقی و رفتاری از جایگاه دیگری از لحاظ توانایی های فردی و اجتماعی برخوردار نبوده) مطرح گردد ؟ اصولا کدام دلیل منطقی و هدف مشخص اجتماعی می تواند این امر را توجیه کند ؟
مشکل اصلی این جاست که فرضیه شما تنها در فضای خلا عمیق تمدنی و فرهنگی آن هم در میان اقوام بدوی قابل تصور است ، نه در جامعه ای که از عمیق ترین مناسبات اجتماعی بهره می برد و بر حفظ و حراست از آن اصرار دارد ؛ جالب این جاست که همین ادعای غیر قابل قبول و به ظاهر بی هدف، به نتیجه رسیده ، به آن جا منتهی می گردد که سرسخت ترین مخالفان و دشمنان آن هم در مدت چند سال همه آیین و زندگی و فرهنگ و تاریخ گذشته خود را به کناری نهاده ، به دین جدید و قوانین و آداب و سنن آن متمایل گشته ، حتی در کم تر از ربع قرن بخش اعظم منطقه خاورمیانه که خود از قوانین و سنن متفاوت فرهنگی و اجتماعی بهره مند بوده ، در سیطره این دین قرار می گیرد ؛ این حقیقت مسلم تاریخی با فرضیه شما قابل تطبیق است ؟
حتی اگر وارد حوزه های اعجاز آمیز چگونگی ارائه قرآن و حواشی مربوط به پیامبر اسلام نشویم ، ابعاد مختلف ارائه شده در قرآن و در معارف درجه اول اسلام که در محورهای گوناگون فردی و اجتماعی و اخلاقی و عبادی و رفتاری و سیاسی و حقوقی و درونی و برونی و ... ارائه شده، با کدام هدف و بر مبنای کدام ذهن خلاق و پویایی قابل تصویر است ؟ آیا می توان این منظومه معرفتی در هم تنیده و متمایز و در عین حال به دور از تناقض و تضاد را که در طی 14 قرن در حال نفوذ بیش تر در جوامع متمدن بشری است ،معلول اهدافی خاص وبه نوعی پاسخ به دغدغه های اولیه انسان های بدوی دانست؟ اصولا آیا تهیه و تنظیم چنین مجموعه مبسوطی از عهده یک فرد بلکه مجموعه ای از نخبه ترین انسان ها آن هم در 14 قرن پیش ممکن بود ؟
این ها و سوالات بسیار نظیر این ،لااقل در خصوص اسلام نشان می دهد که فرضیه شما پاسخگوی ابتدایی ترین پاسخ های مرتبط با حوزه بحث نیست .نمی توان بر آن ارزش علمی نهاد ؛ البته معتقدیم که سوالات حتی در خصوص دیگر ادیان آسمانی قابل طرح بوده ، فرضیه شما تاب پاسخ به سوالات از همین قبیل در مورد آن ها را ندارد . فارغ از آن که اگر هیچ یک از این امور هم مطرح نبود ،عقل انسان با سوالاتی بنیادین مواجه است که صدها فرضیه همانند فرضیه شما لااقل او را به مرز اقناع پیش نخواهد برد .
کاش سوال را چنین مطرح می کردید که آیا دلیل محکمی هست که نشانی از وجود خدا را در هستی انکار کند؟ آیا دلیلی یارای چنین کاری را دارد ؟ آیا می توان باور کرد که خدا را بتوان انکار کرد و با وجود آن، شاهد هستی خود و هستی عالم پیرامون خود بود؟ آیا عقل می پذیرد که همه خوبی ها و همه زیبائی ها و همه ظرافت ها و نظم های موجود در ذره ذره موجودات عالم ، یک باره به خودی خود موجود شده باشند ؟ به خودی خود نظم گرفته باشند ؟ به خودی خود به خوبی و زیبائی و ظرافت رسیده باشند، به گونه ای که هر چه در عمق آن به پیش بروید و هر چه در کرانه بی انتهای عالم سیر کنید ، به جز نظم و زیبائی و ظرافت و علم ، هیچ نبینید و هیچ نشنوید ؟
« الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ؛
همان كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد. در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى‏بينى. باز بنگر آيا خلل [و نقصانى] مى‏بينى*باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد».(1)
خدا بدیهی ترین موجود عالم است. اگر کسی بتواند به خود شک کند و در وجود خود تردید نماید، می تواند در وجود خدا هم شک کند.
شاید بگوئید پس این همه افرادی که منکر خدایند، از کمونیست ها گرفته تا بی خدایان، آیا منکر خدا نیستند و این افراد نیز خدا را قبول دارند ؟
این افراد نیز خدا را قبول دارند و خود نفهمیده خدای لایزال واحد متعال را می پذیرند. اما آن چیزی را که به نام خدا انکار می کنند، خدائی است که در ذهن خود از خدای واحد متعال ساخته اند. آن ها تصور خود از خدا را که خدائی است ناقص و عاجز و موجودی است در ذهن آن ها مانند خود یا کمی بزرگ تر و یا قوی تر از خویش، انکار می کنند. خدائی که در ذهن یک بی خدا از خدای مومنان نقش پذیرفته ، در حقیقت خدا نیست، بلکه تصوری است غلط و کاریکاتور گونه از یک حقیقت عظیم و دست نایافتنی به عقل بشری.
خدا در نظر مومنان عبارت است از حقیقت وجود و هستی.(2)
روشن است هر چیزی از حقیقتی و اصلی برخوردار است . اگر آن حقیقت و اصل وجود نداشته باشد، افراد و مصادیق آن اصل نیز وجود نخواهند داشت . تصور وجود فرد بدون اصل و حقیقت بی معنی است.
چطور می توان برای هر چیزی اصل و حقیقتی قائل بود، ولی برای وجود، اصل و حقیقتی قائل نبود؟ آیا انکار اصل و حقیقت به انکار افراد و مصادیق آن حقیقت نمی انجامد ؟ آیا اگر کسی بگوید که آب در لیوان وجود دارد، ولی حقیقت آب اصلا وجود ندارد، حرف بدون معنا و خنده داری نزده است؟
پس چگونه می توان باور کرد که هستی و وجود ما و تک تک موجودات عالم به عنوان افرادی از وجود و هستی و بودن، وجود داشته باشند، بدون اینکه اصل و حقیقت وجود و هستی، موجود نباشد؟!
این معنای سخنی است که عرض کردیم انکار خدا که اصل و حقیقت وجود است، به اثبات او باز می گردد، چرا که هر کس که بگوید خدا نیست، در حقیقت هستی را قبول کرده و سپس این هستی را از خدائی که در ذهن خود ساخته است انکار می کند.
این معنای بدیهی بودن وجود خدا است.
البته در کنار این مطلب ادله و براهین بسیاری وجود دارد که به براهین فلسفی، عرفانی، دینی، اخلاقی، تقسیم می شود. برای شرح و توضیح هر یک از این براهین کتاب ها و مقاله های متعدد به رشته نگارش در آمده است،مانند برهان نظم، برهان حرکت، برهان حدوث، برهان امکان و وجوب، برهان امکان فقری، برهان فطرت، برهان هدایت، برهان صدیقین، برهان اخلاقی، برهان معجزه و... .
مشکل برای افرادی امثال ما که گاهی در وجود خدا دچار تردید می شویم، به چند امر باز می گردد که یکی از مهم ترین آن ها عبارت است از: عدم تبیین دقیق و درست و اصولی مبانی و اصطلاحات دینی و مذهبی.
زمانی که اصول و مبانی عقلی و نقلی برخی اعتقادات دینی درست تبیین نشود و مخاطب این مفاهیم را صحیح و اصولی دریافت نکند،به کار گیری این اصطلاحات برای او بی معنی و شاید دور از ذهن به نظر بیاید.
کسی که خدا را موجودی مانند پادشاهی دارای عظمت و شکوه( که فرشته ها دور تخت او در حال پرواز می باشند و به قول آن چوپان مثنوی، یکی قربان صدقه اش می رود . دیگری پایش را می مالد .دیگری جای خواب او را مرتب می کند . دیگری او را باد می زند؛ تصویری که از خدا در نوشته ها و نقاشی های عوامانه برخی از ادیان مانند مسیحیت و یهودیت انحرافی وجود دارد و در ذهن برخی از مومنان عوام رسوخ پیدا کرده است ) می بیند، به واقع خنده دار و به همان اندازه قابل انکار است.
این خدا همانی می شود که در داستان تورات تحریف شده مغلوب یعقوب می شود. در کشتی که با او می گیرد، از او شکست خورده و برای رهائی از دست او به لابه و التماس متوسل می شود.
این خدا را هر انسان عاقلی که اندک مایه تفکری در وجودش داشته باشد، انکار می کند و کافر به او می شود. منکران خدا همین گونه خدایانی را خدا فرض کرده و منکر می شوند، در حالی که نه خدای حقیقی که اصل و حقیقت هر وجود و هستی است، چنین است و نه هیچ مومنی چنین خدائی را می پرستد:« ...سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛منزه است‏ خدا از آنچه وصف مى‏كنند».(3)
بقیه مفاهیم دینی نیز مانند ملائکه، بهشت، جهنم، معجزه، پیامبر و بسیاری از مفاهیم دیگر به این کج فهمی و انحراف در معنا دچار شده اند که برای فهم دقیق آن ها باید به منابع اصیل و متقن در این گونه امور مراجعه کرد.
چون دانشجو هستید، برای شما یکی از بهترین منابع مراجعه و مطالعه را در کنار مطالعه تفسیری قرآن کریم ( مطالعه قرآن با مراجعه به یک تفسیر مانند تفسیر نمونه از آیت الله مکارم شیرازی) معرفی می کنیم که عبارت است از مجموعه آثار شهید مطهری که در موضوعات مختلف مبانی اسلامی بحث کرده و روشنگری کرده است.
نیز بخش اعتقادات اسلامی و جهان بینی اسلامی آن مانند کتاب « توحید » که به بررسی برخی از براهین اثبات وجود خدا می پردازد. اما در خصوص اینکه در این عصر معجزه ای نیست باید گفت:
معجزه ابزاری است برای کشف این حقیقت که فرد مدعی نبوت در ادعای ارتباط خود با عالم غیب راستگوست . خداوند و قدرت ماورایی عالم او را یاری می کند ؛ بر این اساس هر پیامبری معجزه یا معجزاتی به فراخور نیاز و ضرورت زمان و مکان بعثت خود ارائه می کرد تا این حقیقت را برای مردم به اثبات برساند . در عین حال پس از پذیرش ادعایش توسط مردم ، معارف و مفاهیمی آسمانی را برای هدایت توده مردم اارئه می نمود .
در این مسیر اگر مبلغ پیامبران صاحب شریعت قبلی بود، مفاهیم بلند الهی که به آن ها وحی شده بود ، ارائه می داد . اگر صاحب کتاب و شریعت بود، وحیی را که به خود او می رسید ، در اختیار مردم می نهاد . بدین صورت از انبیای پیشین تنها چندین کتاب تحت عنوان وحی الهی به بشر منتقل شد که این کتاب ها غیر از اعجاز نبوت و اثبات ادعای نبی بود .
اما در خصوص پیامبر اسلام این دو امر به نوعی در هم آمیخته شد . مهم ترین معجزه پیامبر کتاب آسمانی و وحیی که بر او نازل می شد تعیین گشت . بدین ترتیب قرآن کتابی کامل و جامع و دارای ابعاد گوناگون شد که هم ادعای پیامبری حضرت محمد را به اثبات می رساند ؛ هم معارف و مفاهیم بلند الهی که ضامن سعادت بشر در زندگی دنیا و آخرتش بود ، در خود جای می داد .
در خصوص سایر کتاب های آسمانی هیچ دلیلی منطقی بر آسمانی بودن آن ها وجود ندارد ، زیرا به تصریح غربیان تورات و انجیل فعلی کتاب های نازل شده بر موسی و عسیی علیهما السلام نیستند ، بلکه روایت و تصویری از آن حقایق محسوب می شوند که البته ابهام و تناقضات گوناگون داخلی آن ها تردید در قابل قبول دانستن این مفاهیم را به شدت دچار تردید می کند .
اما در خصوص کتاب قرآن ما ادعا داریم که این معجزه معجزه ای جاویدان و همیشگی است . با دقت در ابعاد اعجاز آن می توان به حقیقت وحیانی و آسمانی بودن آن رسید ؛ اصولا وحی بودن کتاب هایی همچون تورات و انجیل بلکه وجود انبیایی به نام حضرت موسی و عیسی و... هم برای ما قابل اثبات نیست، مگر از طریق قرآن کریم که صحت مطالب آن را پذیرفتیم .
اما اینکه یک فرد بی دین بر چه اساسی باید تورات و انجیل و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی انتخاب کند ، سوال ریشه در امر پیشین دارد و آن اینکه قبل از اینکه یک فرد در برابر چنین گزینه هایی قرار بگیرد ، ابتدا در برابر این گزینه قرار گرفته که آیا اصولا خدایی وجود دارد ؟ افرادی که در طول تاریخ ادعای ارتباط با خدا و عالم غیب داشته و از وجود عالم دیگری خبر داده اند، در ادعای خود راستگو بوده اند ؟
در گیرو دار همین دست سوالات است که عقل انسان اولین نتیجه را در این مسیر می گیرد و می گوید: بر فرض صحت چنین ادعاهایی، خطر بی توجهی و نادیده انگاشتن آن ها می تواند بسیار سنگین و غیر قابل تحمل باشد . نباید به آسانی از کنار آن گذشت ؛ در واقع حکم صریح عقل در خصوص «دفع ضرر محتمل» انسان را به تامل و دقت در این ادعاها فرا می خواند. ضرورت تحقیق در خصوص اصل وجود خداوند را لازم می نماید .
بر این اساس فرد به دنبال اثبات این حقیقت می رود . در نتیجه یا صحت این ادعاها را قبول می کند و یا نه .به این نتیجه می رسد که از اساس وجود خدا و عالم غیب و نبوت و رسالت نادرست است. در این صورت انتخابی هم برای او در بین تورات و انجیل و قرآن معنا ندارد ؛ اما اگر اساس این ادعا ها را پذیرفت و وجود خداوند و ارسال رسولان و وحی و شریعت الهی برایش امری لازم و ضروری و البته عقلانی شد ، ناچار است به دنبال دین و شریعت حق در زمان کنونی بگردد . وظیفه تبعیت از یک گزینه را برای خود روشن سازد .
در این وضعیت اثبات معجزه بودن قرآن مشکل را حل کرده ، فرد را به سر منزل مقصود می رساند، زیرا حتی اگر نبوت حضرت عیسی و آسمانی بودن انجیل برایش ثابت شود، این به معنای لزوم تبعیت از انجیل در زمان کنونی نیست ، مگر آن که ادعای رسالت و شریعت جدید بعد از مسیح و انجیل رد شود ؛ در نتیجه بررسی و تحقیق در خصوص معجزه بودن قرآن و نبوت حضرت محمد در هر حال امری لازم و ضروری است .
در خصوص اعجاز قرآن معتقدیم که این کتاب دارای ابعاد گوناگونی است که در مجموعه آن ها بی همتایی و معجزه بودنش شکل می گیرد؛ در حقیقت قرآن در ابعاد و وجوه مختلفی معجزه محسوب می گردد که به صورت فهرست وار آن ها را ذکر می کنیم :
1. شخصیت و پیشینه آورنده آن.
2. فصاحت و بلاغت (اعجاز بیانى).
3. آموزه‏ها و معارف عالى (اعجاز معانى).
4. هماهنگى و عدم وجود اختلاف.
5. خبرهاى غیبى (مانند خبر پیروزى رومیان بر ایرانیان، خبر پیروزى مسلمانان در جنگ بدر، وعده بازگشت پیروزمندانه به مکه و...).
6. طرح مسائل دقیق علمى.
7. آفرینش‏هاى هنرى. (4)
پی نوشت ها:
1. ملک (67) آیات 3 و 4.
2.محمد علی فروغی، سیر حکمت در اروپا، فصل نهم ( دکارت)، ص153-154؛نشر امیر کبیر تهران بی تا
علامه طباطبائی، نهایه الحکمه، مرحله چهارم، فصل سوم.( فی ان واجب الوجود بالذات ماهیته انیته ) نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1378 ش.
3.مومنون(23) آیه 91.
4.جلوه های قرانی در نگاه امام خمینی ،نشر موسسه امام، 1388 ش.