سلام
ضمن عرض تسليت به مناسبت ايام سوگواري سالار شهيدان
به اتفاق دوستان يك تابلوي اعلانات در يكي از مساجد تهران فراهم كرديم تا بتوانيم كار فرهنگي ناچيزي انجام دهيم و يك بخش از اين تابلو اعلانات جواب به سوالات ميباشد كه بنا داريم در قسمت سوالات ديني از شما استادان كمك بگيريم. از شما بزرگواران درخواست ميكنيم كه جواب سوالات را با دليل و برهان عقلي و همچنين بر طبق آيات و روايات معتبر كه در تخصص شما ميباشد براي ما بيان كنيد. همچنين اگر جواب سوالات در اسرع وقت باشد كمال تشكر را داريم.
سوال 1: چرا خداوند با پيامبر خاتم به واسطه جبريل صحبت ميكرد (با توجه به شأن پيامبر و اشرف مخلوقات بودن) ولي با حضرت موسي به طور بيواسطه صحبت ميكرد.
سوال 2: چرا براي امام حسين عليهالسلام و همچنين ديگر ائمه عليهمالسلام گريه ميكنيم. ميتوان فقط رشادت و جوانمردي آنها را بيان كرد.
پرسش: پيامبر خدا و گريه بر امام حسين عليه السلام
شرح : به اتفاق دوستان يك تابلوي اعلانات در يكي از مساجد تهران فراهم كرديم تا بتوانيم كار فرهنگي ناچيزي انجام دهيم و يك بخش از اين تابلو اعلانات جواب به سوالات ميباشد كه بنا داريم در قسمت سوالات ديني از شما استادان كمك بگيريم. از شما بزرگواران درخواست ميكنيم كه جواب سوالات را با دليل و برهان عقلي و همچنين طبق آيات و روايات معتبر كه در تخصص شما ميباشد، براي ما بيان كنيد. همچنين اگر جواب سوالات در اسرع وقت باشد ،كمال تشكر را داريم. سوال 1: چرا خداوند با پيامبر خاتم به واسطه جبريل صحبت ميكرد (با توجه به شأن پيامبر و اشرف مخلوقات بودن) ولي با حضرت موسي به طور بيواسطه صحبت ميكرد؟
پاسخ:
پرسشگرگرامی باسلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
برخلاف آنچه در پرسش تصور شده ، خدا با موسی به طور مستقیم سخن نگفته، بلکه از فراسوی حجاب با او سخن گفت، ولی با پیامبر خاتم بدون حجاب سخن گفته است . به طور کلی در این باره در چند محور نکته هایی بیان میشود:
1- قرآن کریم میگوید که خداوند با یکی از سه راه با بشر سخن می گوید:
«و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم؛ (1)
هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز از راه وحی یا از فراسوی حجابی، یا فرستاده بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید، آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار».
بر اساس این آیه معلوم میشود که گاهي به انبیا پس از رسیدن به مقام فنا فی الله و بقا بالله، بدون واسطه به سوی آنان وحی میشود . بدون واسطه جبرئیل خداوند وحی را بر قلب پیامبرش القا میکند. نظیر آنچه نصیب پیامبر ختمی مرتبت شد که در قرآن کریم آمده: «دنا فتدلی، فکان قاب قوسین او ادنی، فاوحی الی عبده ما اوحی؛ (2) نزدیک آمد و نزدیکتر شد تا فاصلهاش به اندازه طول دو کمان یا نزدیک تر شد، آنگاه به بندهاش آنچه را باید وحی کند، وحی فرمود». این همان وحی بیواسطه است که از آن به تکلم و گفتگوی بیواسطه یاد میشود.
گاهی خداوند با انبیا به واسطه جبرئیل و یا از فراسوی حجاب دیگر سخن میگوید، نظیر آنچه در وادی ایمن نصیب حضرت موسی شد. خداوند از فراسوی درخت با موسی سخن گفت. (3)
گاهی خداوند با فرستادن پیامبران و از طریق آن ها و به واسطه آنان با بندگان خود سخن میگوید.
بر اساس آیه یاد شده خداوند تنها به یکی از سه طریق یاد شده ،یعنی وحی مستقیم، فراسوی حجاب، به واسطه فرشته وحی با انبیا سخن می گوید و آن ها با بشر سخن میگویند. فرض دیگری در کار نیست. (4)
تکلم اگر چه به معنای عادی و معمول آن گونه که بین ما انسان ها جریان دارد نیست و تعریف اعتباری و معمول سخن گفتن بین مردم را ندارد، ولی خواص و آثار آن را دارد. یعنی کلام الهی عبارت است از آنچه که معنای مقصود الهی را برای پیامبر کشف می کند.(5)
مرحوم علامه طباطبایی می گوید:
منظور از این که خدا با موسی سخن گفت، این است که خداوند اتصال و ارتباط خاصی بین مخاطبش و عالم غیب ایجاد کرده، به طوری که حضرت با مشاهده بعضی از آفریده های الهی، به معنای مقصود خداوند پی می برد، و به آن منتقل می شد ،بلکه ممکن است پی بردن و انتقال به معنا همزمان باشد ،با وجود اصواتی که آن ها را در خارج یا در گوش او یا در غیر آن ایجاد می کرد.(6)
در جای دیگر می گویند: آیة شریفه «فلما آتاها نودی من شاطی الوادی الایمن فی البقعة المبارکه من الشجره»(7) دلالت دارد بر این که درخت به نوعی مبدأ ندا و تکلم بود ، ولی باید توجه داشت که کلام الهی، قائم به درخت نبود، مانند سخنان ما که قائم به وجود ماست. پس در واقع درخت حجابی بود که خدا از ورای آن با موسی تکلم کرد. (8)
در نتیجه می توان گفت در دیدگاه درست، سخن گفتن خداوند با انبیا در دنیا یا غیر آن مانند آنچه در مورد حضرت موسی یا رسول خدا نقل شده ،به شکل معمول و متعارف آن نبوده که صدایی از مجرایی مانند دهان خارج شود و قابل حس توسط گوش عادی باشد و گرنه لازم بود در وحی هایی که مستقیماً و بی واسطه یا حتی به واسطه جبرئیل که موجودی مجرد وغیر مادی است، بر رسول خدا نازل می شد،سایر اصحاب نیز قادر به شنیدن آن کلام باشند؛ در حالی که این گونه نبود.
بلکه سخن گفتن خداوند به معنی القای حقیقت معنا در جان رسولش بوده؛ یعنی نتیجه آنچه در گفتگوهای عادی ما برای انتقال معنا و مقصود رخ می دهد، در تکلم خداوند به بالاترین شکل، ولی بی واسطه رخ می داد؛ هر چند چنان که از علامه طباطبایی نقل شد، بعید نیست در برخی از این موارد در کنار انتقال معنی، نوعی ایجاد و خلق الفاظ هم وجود داشت. محال نیست که خداوند همانند ایجاد همه موجودات ممکن، الفاظی را هم بی دخالت زبان و حنجره ایجاد کند و واقعاً اصوات و الفاظ حسی به گوش پیامبر نیز منتقل شود.
پینوشتها:
1.شورا (42) آیه 51.
2. نجم (53) آیه 8-10.
3. قصص (28) آیه 30.
4.جلوههای قرآنی در نگاه امام خمینی، ص 48، نشر موسسه آثار امام خمینی، 1388 ش .
5. المیزان، ج 2، ص314-315،نشر جامعه مدرسین قم 1383 ش.
6. همان، ج8 ، ص244-245.
7. قصص،آیه20.
8. المیزان، ج16، ص 138-139.
پرسش: چرا براي امام حسين عليهالسلام و همچنين ديگر ائمه عليهمالسلام گريه ميكنيم؟ ميتوان فقط رشادت و جوانمردي آن ها را بيان كرد.
پاسخ:
بایسته است در ایام عزاداری، همه ابعاد قیام امام حسین (ع) بیان و مورد توجه قرار گیرد ، تنها به مظلومیت امام و یاران وی اکتفا نگردد. در حادثه کربلا گرچه ظلم و جنایت ها بر امام و خاندان وی روا داشته شد ، اما در این حادثه فداکاری ، عزتمندی و پاسداری از دین نیز موج می زند که باید بازگو شود. متاسفانه یکی از آسیب های عزاداری ها همین است که بخشی از قیام امام بیان نمی شود و یا کم رنگ بدان پرداخته می شود. باور داریم که نهادها ، مراکز و شخصیت های مربوطه فعالیت نمایند تا شاهد عزاداری جامع و مطابق با آموزه های دینی باشیم.
اما در خصوص اصل گریه و عزاداری برای اهل بیت - به ویژه امام حسین -باید گفت : عزاداری برای کسانی که از دنیا رفته اند، امر منطقی و عقلانی است . داده های تاریخی و سر گذشت اقوام گذشته نشان می دهد اگر عزیزی -از خانواده - از دنیا می رفت و یا یکی از شخصیت های تاثیر گذار در فرایند جامعه کشته یا از دنیا می رفت ،مردم برای آنان عزاداری می نمودند . البته نحوه و شیوه عزاداری به حسب فرهنگ ،بافت فرهنگی و سنت های حاکم در جامعه تفاوت داشت . امروزه نیز همین فرهنگ وجود دارد . مردم برای عزیزان از دسته رفته و کشته شدن قهر مانان شان ،سالگرد و پاسداشت و مراسم می گیرند تا یاد و خاطره فدا کاری آنان در تاریخ بماند و نسل های بعد از فداکاری آنان آگاه شوند، و در حقیقت از آن ها تجلیل شود
عزاداری برای امام حسین نیز امر منطقی و مبتنی بر عقل و شرع می باشد . گریه و عزاداری برای امام در حقیقت تجلیل از فداکاری و قهر مانی و پاسداشت از یک شخصیت جهانی است که همه زندگی خود و خانواده اش را فدای دین ،فر هنگ عزت و ظلم ستیزی نمود . تجلیل از این شخصیت در حقیقت تجلیل از همه خوبی ها است . عزاداری و گریه برای آن امام همام یکی از قالب های حفظ یاد و خاطره امام و یاران حضرت می باشد.افزون بر آن عزاداری برای امام فواید و آثار دارد که به خاطر آن به این امر تاکید شده است، چنان که معصومان (ع) هم خود برای امام حسین عزاداری و هم دیگران را به این امر سفارش می کردند . بایسته است که فلسفه عزاداری مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد .
عزاداری برای اهل بیت به ویژه سید شهیدان حسین بن علی (ع) و یاران مظلومش از آثار و فواید اجتماعی فراوانی بهره مند است. از جمله:
الف. محبت و دوستى:
قرآن و روایات، دوستى خاندان رسول اکرم(ص) و اهلبیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است.(1) دوستى لوازمى دارد . دوستدار صادق، کسى است که شرط دوستى را - چنان که باید و شاید - به جا آورد. یکى از مهمترین لوازم دوستى، همدردى و همدلى با دوستان در مواقع سوگ و اظهار سرور و شادی در شادى آنان است . از این رو در احادیث، بر برپایى جشن و سرور در ایام شادى اهلبیت و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است.
حضرت على مىفرماید:
یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا،اولئک منّا و الینا؛(2)
شیعه و پیروان ما در شادى و حزن ما شریکند . دارایی و جان خویش را در راه ما بذل می کنند. آنان از ما هستند و بازگشت شان به سوی ما است.
امام صادق فرمود: شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا؛(3) شیعیان ما پارهاى از وجود ما هستند .از زیادى گل ما آفریده شدهاند؛ آن چه که ما را بدحال یا خوش حال مىسازد، آنان را بدحال و خوش حال مىگرداند.
بر این اساس وظیفه عقلانى و شرعى، ایجاب مىکند که در ایام عزادارى اهلبیت ، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ یعنى، با اشک، آه و ناله و زارى، و با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غمزده اظهار نماییم، چنان که امام سجاد می نمود.
امام رضا (ع) به ریان بن شبیب، که روز اول محرم به محضر حضرت شرفیاب شد، فرمود :
« یا ابن شبیب ان کنت باکیا لشیئ فابک علی الحسین فانه ذبح کما یذهب الکبش...؛
ای پسر شبیب! اگر بر مصیبتی گریه می کنی ، بر حسین بن علی گریه کن چون که آن بزرگوار را همانند گوسفند سر بریدند . همراه او هیجده تن از اهل بیت او -که در زمین همانندی نداشتند- به شهادت رسیدند.(4)اگر خوش حال می شوی از این که در درجات عالی بهشت با ما باشی ، در حزن ما محزون ودر شادی ما شاد باش. »
ب. انسانسازى:
از آن جا که در فرهنگ شیعى، عزادارى باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردى با آن عزیزان، در واقع یادآورى فضایل، مناقب و آرمانهاى آنان است . بدین شکل، آدمى را به سمت الگوگیرى و الگوپذیرى از آنان سوق مىدهد. فردى که با معرفت در مجالس عزادارى، شرکت مىکند، شعور و شور و شناخت و عاطفه را درهم مىآمیزد . در پرتو آن، انگیزهاى قوى در او پدیدار می گردد . هنگام خروج از مراسم عزادارى مانند محبى مىشود که فعّال و شتابان به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
ج. جامعهسازى:
هنگامى که مجلس عزادارى، موجب انسانسازى گشت؛ تغییر درونى انسان به عرصه جامعه نیز کشیده مىشود . آدمى مىکوشد تا آرمانهاى اهلبیت را در جامعه حکمفرما کند.
به بیان دیگر، عزادارى بر اهلبیت،با یک واسطه زمینه را براى حفظ آرمانهاى آنان و پیاده کردن آن ها فراهم مىسازد. به همین دلیل مىتوان گفت: یکى از حکمتهاى عزادارى، ساختن جامعه بر اساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
د. انتقالدهنده فرهنگ شیعى به نسل بعد:
کسى نمىتواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهلبیت آشنا مىشوند. عزادارى و مجالس تعزیه، یکى از عناصر و عوامل برجستهاى است تا آموزههاى نظرى و عملى امامان راستین، به نسلهاى آینده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه براى تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایى آنان با گفتار و کردار اهلبیت است.
هـ. زنده نگه داشتن و ترویج دائمی مکتب:
احیا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه داشتن و ترویج دائمی مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوتها و تربیت کننده و پرورش دهندة روح حماسه و ایثار است.گریه بر مصائب سالار شهیدان باعث زنده نگه داشتن نهضت حسینی است. چنان که به اسارت رفتن خاندان امام باعث پایمال نشدن خون شهیدان کربلا شد. در اثر رساندن پیام امام به مردم کوفه و شام توسط امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) نهضت عاشورا به ثمر نشست.
گریستن در سوگ شهدای کربلا، تجدید بیعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذیه فکری و روحی با این مکتب است. اشک ریختن نوعی بیعت و امضا کردن پیمان و قرارداد دوستی با سید الشّهدا و ابراز انزجار و تنفّر از قاتلان حضرت است. از این رو ائمه(ع) به گریستن بر مظلومیت شهدای کربلا تأکید کرده اند.
برای گریه بر مصیبتهای امام حسین ثوابها و فضیلتهای فراوان ذکر کرده و فرمودهاند که چشم گریان بر کربلائیان، چشمه فیض خدا است، زیرا اشک ریختن در عزای حسین(ع) نشانه پیوند قلبی با اهل بیت(ع) و سیدالشّهدا است. اشک، دل را سیراب میکند، عطش روح را برطرف میسازد. نتیجه محبتی است که نسبت به اهل بیت حاصل میشود. نیز نشانه همدلی و هماهنگی روحی با ائمه اطهار است. قلبی که مهر حسین(ع) داشته باشد، بی شک به یاد مظلومیت و شهادت او میگرید.
به تعبیر شهید مطهری «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح وی و موافقت با نشاط و حرکت او است».(5) آری چنین اشکی سزاوار آن همه ثواب است.
گریه در فرهنگ عاشورائیان سلاح همیشه برّانی است که فریاد اعتراض به ستمگران را دارد. اشک زبان دل است و گریه فریاد عنصر مظلومیت، رسالت اشک نیز پاسداری از خون شهید است. به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) «گریه کردن در عزای امام حسین، زنده نگهداشتن نهضت است. گریه بر مظلوم، فریاد مقابل ظالم است».(6)
پی نوشت ها:
1 شورى (42)، آیه 23، هود (11)، آیه 29.
2. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، علامه مجلسى ، ج10 ، ص 114، اسلاميه.
3. همان ، ج64، ص76 .
4. أمالي الصدوق، شيخ صدوق ، ص130 ، اعلمى، بی تا.
5. مرتضی مطهری، شهید (ضمیمه قیام و انقلاب مهدی) ص 124.بی تا.
6. صحیفه امام ، ج 8، ص 70 ، موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، بی تا.






