اعتقاد به معاد و روز جزا موجب معنا دار شدن زندگی دنیوی می شود یا بی معنا شدن آن؟

عده ای می گویند که اعتقاد به معاد موجب هدف دار شدن زندگی و در نتیجه معنا دار شدن آن می گردد. اما از سوی دیگر ممکن است اعتقاد به معاد باعث بی تفاوتی انسان به دنیا, سکوت در برابر ظلم هایی که بر او می شود به امید اینکه انتقام خود را در روز جزا می گیرد و غیره می شود.

حتی گا هی اوقات دیده می شود که ظلم بخشی از حکومت به مردم با این توجیه که اگر ما اشتباه کرده ایم خداوند مرارت ها رو کفاره گناهان می کند و در روز جزا جبران می کند, توجیه می گردد.

آیا با این تفاسیر اعتقاد به معاد باز هم تاثیرات مثبت دارد یا اینکه باید کنترل شده باشد؟

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
بر خلاف آن چه در پرسش آمده ، اعتقاد به معاد نه تنها باعث امور یاد شده در پرسش نمی شود، بلکه سبب و عامل مهم در برابر آن امور است. زیرا عقیده به زندگی پس از مرگ و اعتقاد به کیفر و پاداش اعمال ، نقش بزرگی در آرامش روانی و امنیت اجتماعی دارد که آرامش روانی، اثر فردی و امنیت اثر اجتماعی آن است،
بشر هر چند در پرتو قدرت صنعت و تکنیک، درهای فضا را به روی خود گشوده و انسان هائی را به ماه فرستاده و بازگردانیده و از قلب و کلیه های مصنوعی به جای طبیعی آن استفاده کرده ، ولی در برابر این پیروزی چشمگیر علمی، به آرامش روانی که زیر بنای یک زندگی سعادتمندانه را تشکیل می دهد، نه تنها دست نیافته ، بلکه به موازات پیشرفت صنعت و دانش های مادی، مشکلات روانی وی افزایش یافته است.
عوامل و مشکلات روانی و ناراحتی های روحی او یکی و دو تا نیست، ولی موضوعات زیر از علل چشمگیر اضطراب است:
1 ـ مادی گری بی حد و حساب .
2 ـ شدائد و مصائب.
3 ـ اندیشه مرگ.
اینک هر یک از این سه عامل را به گونه ای توضیح می دهیم.
جهان سرمایه داری برای فزونی کالاهای خود، وسایل ارتباط جمعی را در تمام نقاط جهان، به استخدام خود درآورده است . در اکثر طبقات نسبت به مظاهر مادی، از ویلا و ماشین و تجملات زندگی، اشتهای کاذبی پدید آورده است که به هیچ وجه اشباع نمی گردند. اکثریت مردم روی زمین را گروهی تشکیل می دهند که فضای روح و روان آنان را اندیشه مادیگری پر کرده و هدفی جز ثروت اندوزی و بهره گیری مادی و لذائذ جسمانی ندارند. بسیاری از آرزوهای انسان جامه عمل نمی پوشد . در نتیجه یک نوع ناراحتی و تشویش روانی بر انسان مسلط می گردد. چه بسا در صورت شدت به صورت یک خوره خطرناک که خورنده اعصاب و آرامش روحی است در می آید.
عامل دوم برای ناراحتی ها موضوع مصائب و شدائد است. هر فردی در طول زندگی خود، با محرومیت ها و شکست ها و فقدان عزیزان و بلاهای زمینی و آسمانی و...روبرو می گردد . فشار هر یک از این عوامل بر روح و روان انسان به اندازه ای است که گاهی انسان را به فکر خودکشی و در هم شکستن قفس زندگی می اندازد.
بالاتر از آن، اندیشه فنا و مرگ است که عامل سومی برای بروز ناراحتی ها می باشد، زیرا هر فردی می داند که پس از اندی، رشته زندگی او گسسته خواهد شد و شربت تلخ و جانکاه مرگ را خواهد نوشید.
اعتقاد به معاد، اثرات نامطلوب این عوامل سه گانه و عوامل دیگری را که فعلا مجال بازگوئی آن ها نیست. کاملا خنثی می سازد.زیرا در مکتب اعتقاد به خدا و معاد، دنیا و تمام وسائل زندگی آن، ارزش وسیله ای دارند، نه هدفی. آن ها برای انسان ها ساخته شده اند، نه انسان برای آن ها، بنابر این دلیل ندارد که انسان در خود چنین اشتهای کاذبی را پدید آورد و حرص و آز خود را روزافزون سازد، سپس گرفتار اثرهای نامطلوب و واکنش های روحی آن گردد.
انسان با ایمان، زندگی جهان را معبر و گذرگاهی بیش نمی داند. اگر در این گذرگاه وسیله لذت بیش تر تأمین نگردد، هرگز ناراحت نمی شود و پیوسته به زندگی جاودانی می اندیشد، نه زندگی موقت.
اعتقاد به معاد مشکل مصائب و شدائد را به گونه ای روشن حل کرده ، زیرا گذشته از اینکه حوادث جهان، نتیجه تقدیر خداوند حکیم است ، هر نوع صبر و بردباری در برابر مصائب دارای پاداش بزرگ نیز می باشد . پاداش بزرگ مصیبت ها را در نظر انسان کوچک و سبک جلوه می دهد.
در مکتب اعتقاد به معاد، عامل سومی، به نام اندیشه فنا وجود ندارد. در نظر پیرو این مکتب رشته زندگی پس از مرگ گسسته نمی شود. مرگ دروازه ابدیت و فرشته ای که مأمور گرفتن جان ها است ،پاسدار آن می باشد، انسان باید برای زندگی پس از مرگ، توشه ای بیندوزد و از عواملی که مایه ناراحتی در سرای دیگر است بپرهیزد.
آثار اجتماعی عقیده به معاد
اعتقاد به معاد، نه تنها مشکلات روحی و روانی انسان ها را می تواند بگشاید، بلکه این عقیده در تعدیل و رهبری غرائز انسانی، پرورش فضائل اخلاقی، و تأمین عدالت اجتماعی نقش مؤثری ایفا می کند.
این سه مطلب از آثار اجتماعی اعتقاد به زندگی پس از مرگ است و هر کدام را به گونه ای تشریح می کنیم.
1 ـ تعدیل و رهبری غرائز
تعدیل غرائز، مهم ترین مسئله در فصول زندگی انسان ها، به ویژه طبقه جوان می باشد. مثلا تمایلات جنسی در دختر و پسر در فصل بلوغ، تجلی می کند و در آغاز جوانی، به اوج قدرت می رسد .
درست است که بقای انسان در گرو اعمال این غریزه است، ولی موضوع قابل توجه این است که غریزه جنسی در برخی از فصول زندگی انسان ها، برای خود حد و مرزی نمی شناسد.
در این موقع، اعتقاد به معاد و کیفرهای الهی این غریزه را مهار کرده و دارنده آن را به صورت انسان وظیفه شناس تحویل اجتماع می دهد. انسانی را پرورش می دهد که در اطاق خلوت، در برابر زن جوان و بسیار زیبا که به او فرمان آماده باش می دهد و می گوید: «هیت لک» آماده باش ،سرسختانه مقاومت می کند و زن متجاوز را، پند و اندرز می دهد و می گوید «معاذالله» به خدا پناه می برم...! (1)
در تاریخ زندگی انسان های با ایمان، سرگذشت های آموزنده ای وجود دارد، که ما را به اهمیت اعتقاد به معاد رهنمون می باشد.
حس غضب و خشم، از نظر قدرت، کمتر از غریزه جنسی نیست. گاهی حس انتقام به اوج خود می رسد و می خواهد هر نوع مانع را، از پیش پای خود بردارد.
در این مواقع جز ترس از انتقام الهی، و خوف از دوزخ، چیزی نمی تواند آتش خشم انسان ها را خاموش سازد، همچنین است دیگر غرائز اصیل انسانی.
مذهب و اعتقاد به پاداش ها و کیفرها، فضیلت های اخلاقی مانند انسان دوستی، ضعیف نوازی، مهربانی به یتیمان، دستگیری از درماندگان و...در انسان زنده می سازد. از این جهت دانشمندان، مذهب را پشتوانه اخلاق می دانند.
قرآن مجید با روش خاصی به این نکته اشاره می کند:
ارأیت الذی یکذب بالدین، فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین؛(2)
آیا دیدی کسی را که روز جزا را انکار می کند، او همان کسی است که (با کمال بی رحمی)، یتیم را طرد می نماید، و افراد را به اطعام مستمندان دعوت و ترغیب نمی نماید.
3 ـ تأمین عدالت اجتماعی
تزاحم و اصطکاک در منافع، از پیامدهای اجتماع انسانی است که در آن افراد نیرومند و ناتوان، مستعد و عقب مانده، زندگی می کنند . افراد نیرومند و مستعد پیوسته می خواهند همه چیز را به خود اختصاص دهند. برای ترمیم این قسمت چاره ای جز این نیست که قوانینی وضع گردد که حافظ حقوق تمام طبقات باشد. اگر وضع قانون مهم است، اجرای آن از اصل تشریع آن اهمیت بیشتری دارد.
در جامعه های کنونی، قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه، تا حدودی توانسته اند به جامعه نظم و آرامش نسبی، بخشند.در مواقع فوق العاده با تأسیس حکومت های پلیسی و نظامی، جلو بسیاری از بی نظمی ها را بگیرند.
این گونه نظامات مادی فقط می توانند به خلافکاری های عیان، پایان بخشند ،ولی از تجاوزهای های پنهانی که از دید دستگاه قدرت های قضائی و انتظامی دور است ،نمی توانند جلوگیری کنند.
گذشته بر این هر گاه خود قدرت های سه گانه (مقننه، مجریه، قضائیه) بخواهند از مقام و موقعیت خود سوء استفاده کنند، چه عاملی می تواند جلو تصمیمات آنان را بگیرد؟ این جا است که حکومت های مادی در گسترش عدالت اجتماعی، کاملا در بن بست قرار گرفته و جز یک موفقیت نسبی چیزی عایدشان نمی شود.
در اجتماعی که زیر بنای نظامات آن را، ایمان و ترس از خدا تشکیل دهد ،این مشکل خود به خود حل است و کیفرهای جانکاه آن، بهترین ضامن اجرای قوانین است.
آثار سازنده معاد در قرآن
قرآن در یک آیه، نظریه دو گروه (مادی و الهی) را درباره معاد منعکس می کند. در مفاد این دو نظر، دقت کنید، سپس به سؤالی که خواهیم کرد پاسخ بفرمائید.
1 ـ قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة
.2 قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین(3).
کفار گفتند که قیامتی نخواهد آمد.بگو، سوگند به خدایم! رستاخیز خواهد آمد. اوست آگاه از غیب حتی اندازه سنگینی ذره ای در آسمان ها و زمین و نه از آن کوچک تر و نه از آن بزرگ تر نزد او پنهان نیست . همگی در کتاب روشنی مضبوط می باشد.(4)
کدام یک از این دو مکتب می تواند به اجرای قوانین و تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق همنوعان کمک کند؟ آیا آن مکتبی که می گوید:
جهان، صاحبی و خدائی دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، برای اعمال او حساب و کتابی در کار نیست، یا مکتبی که می گوید هر عملی هر چند کوچک باشد، در روز بازپسین، حساب و کتابی خواهد داشت؟
برخی اندیشمندان آثار اعتقاد به معاد را در موارد ذیل بر شمرده اند:
1 - ایمان به خدا و حکمت و عدالت او بدون باور به معاد کامل نمی‌گردد.
2 - اعتقاد به معاد به زندگی انسان معنا می‌دهد . زندگی این جهان را هدفمند ساخته و از پوچی در می‌آورد.
3 - باور به معاد روند تکاملی زندگی را در مسیر روشنی قرار می‌دهد.
4 - ایمان به معاد ضامن اجرای تمام قوانین و دستورهای الهی، و انگیزه اصلی تهذیب نفس، احقاق حقوق، عمل به تکالیف، ایثار شهیدان و جانبازی فداکاران است .انسان را حسابگر خویش می‌سازد.
5 - اعتقاد به معاد، روح دنیاپرستی را (که اساس تمام خطاها و جنایات است) تضعیف می‌کند . دنیا را از صورت یک هدف نهایی بیرون آورده، تبدیل به یک وسیله برای رسیدن به سعادت جاویدان می‌سازد.
6 - باور معاد، انسان را در برابر مشکلات و سختی‌ها نیرو می‌بخشد .چهره وحشت‌انگیز مرگ را که بر افکار انسان‌ها سنگینی می‌کند و آرامش را از آن ها سلب کرده، تغییر می‌دهد . آن را از مفهوم فنا و نیستی بیرون آورده، به دریچه‌ای به سوی جهان بقا معرفی می‌کند.
7 - اعتقاد به معاد (به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستی) خط فاصل فرهنگ خداپرستان و بی دینان به شمار می‌آید.(5)
8 - اعتقاد به معاد بهترین عامل برای مبارزه با ظلم است زیرا انسانی که به معاد باور دارد برای دست یابی به پاداش اخروی با ظلم وظالمان مبارزه می کند . در این را ه حتی حاضر است جان خود را بدهد تا در اخرت به فیض الهی برسد .از ره گذر شهادت به مقامات متعالی بار یابد . گرچه برخی افراد و یا حکمت ها آن گونه توجیهاتی که در پرسش اشاره شده برای کارهای خود بنمایند، ولی اصل اعتقاد به معاد چنان که بیان شد آثار و برکت های خودرا در ساحات مختلف دارد.
پی نوشت ها:
1. انعام(6) آیه 29، و نیز به سوره مومنون آیه 37 مراجعه شود.
2. ماعون(107) آیه 1 ـ 3.
3.سباء (34) آیه 4.
4. یوسف(12) آیه 22.
5.آیت‌الله مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج5، ص17 نشر مدرسه امیر المومنین، قم، 1378 ش؛ آیت‌الله سبحانی، منشور جاوید، ج9، ص 19 نشر موسسه امام صادق، قم، 1376 ش.