با عرض سلام و خسته نباشید و تشکر فراوان به نظر هگل:عمل ذهن در تحقیق کشف نتیجه واحدی است که از تاثیر متقابل چند چیز روی هم اتفاق می افتد که از این تفکر جبر تاریخی برداشت میشود. به نظرم انسان ها با قرارگرفتن در شرایط و با توجه به تربیت و تفکر خانواده شان تصمیم میگیرند و عمل میکنند و هر کس در شرایط دیگری بود همان عمل را انجام میداد و تفاوت چندانی از این لحاظ نیست. آیا واقعا تمام انسان ها همان هستند که برایشان از قبل برنامه ریزی شده است؟
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
آن چه در پرسش به نقل از هگل اشاره شده ،تعبیر صحیحی نیست . اگر هم صحیح باشد، می توان اسم آن را جبر شرایط محیط، جبر زمان و مانند آن گذاشت، وگرنه جبر تاریخ معنای درستی ندارد، به خصوص آن که چیزی به نام جبر تاریخ (که از سوی برخی فلاسفه غربی مطرح شده) مفهوم دقیق ندارد.
یکی از صاحب نظران در این باب گفته است: تاریخ واقعیت خارجی ندارد، بلکه امری انتزاعی است اما ادّعای قانونمندی تاریخ نیز تخیلی بیش نیست، چون چیزی که واقعیت عینی ندارد، چگونه می تواند قوانین حقیقی خاص خود را داشته باشد؟!
بنابراین جبر تاریخ و سخن های از این دست هیچ اساسی ندارد و این تعبیری است که از بیگانگان گرفته شده است.(1) اما در باره آنچه در تحلیل پرسشگر محترم آمده ،باید گفت:
وراثت از آغاز پیدایش انسان در جسم و جان او تأثیر فراوان دارد. امام علی(ع) مىفرماید: "کسى که ریشةخانوادگىاش شریف است ،در حضور و غیاب و در هر حال داراى فضیلت و صفات پسندیده است".(1)
در جاى دیگر مى فرماید:
ملکات پسندیده و اخلاق خوب دلیل وراثت هاى پسندیده انسان است.(2)
رسول خدا(ص) مىفرماید: "براى نطفه هاى خود بهترینها را انتخاب کنید؛ زیرا ویژگى هاى فرزندان ریشه در خصیصه های گذشتگان دارد".(3)
محمد حنفیه فرزند امام علی(ع) در جنگ جمل علمدار لشکر بود، ولى از پیشروى باز ماند. حضرت فرمود: از ضربات دشمن مترس، ولى او باز متوقف شد. حضرت فرمود: این ضعف را از مادرت ارث بردهای.(4)
انسان مىتواند در محیط ناپاک، پاک زندگى کند، همانند آسیه در کنار فرعون، یا برعکس، در محیطهاى پاک، انسان ناشایست باشد، همچون فرزندان یا همسران برخى انبیاى الهى. وضع محیط، علت اصلى و تمام علت در خوبى و بدى افراد نیست، ولى اثر فوقالعادهاى در روحیات و اعمال دارد، چرا که انسان، بسیارى از صفات خود را از محیط اطراف کسب مىکند. محیطهاى پاک غالباً (نه همیشه) افراد پاک پرورش مىدهد و محیطهاى آلوده غالباً افراد منحرف.
بنابراین، پدیده وراثت یک ضلع از شخصیت انسان را تشکیل مىدهد.
محیط به معناى اعم آن؛ یعنی محیط طبیعى و جغرافیایى و محیط انسانى که شامل خانه و مدرسه و اجتماع مىشود. ضلع دیگر شخصیت انسان را تشکیل مىدهد. به طور مسلّم پرورش یافتگان محیط هاى خشک و سرزمینهاى گرم و داغ و سوزان و شن زار با انسانهاى ساحلى و ساکنان نقاط خرم و سر سبز کاملاً متفاوت مى باشند.
قرآن کریم در آیاتى تأثیر محیط در شخصیت انسان را بیان داشته است، از جمله در آیه 58 سوره اعراف مىفرماید: "سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار مىروید، اما سرزمینهاى بدطینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بى ارزش نمىرویاند".(5)
در این آیه انسانها به گیاهان تشبیه شدهاند و محیط زندگى آنها به زمینهاى شور و شیرین. در محیط آلوده، پرورش انسانهاى پاکتر است، به همین دلیل، براى تهذیب نفوس و تحکیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد،(6) ولى هرگز انسان مانند یک گیاه نیست و محیط، جاى اراده انسان را نمىگیرد و اختیار را از او سلب نمىکند. آدمى مىتواند با اراده خود محیطش را تغییر دهد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.
از آیات و روایات استفاده مى شود که دوستان و همنشینان در شکل گیرى شخصیت و خلق و خوى آدمى تأثیر فوق العادهاى دارند. امام علی(ع) مىفرماید: "با نیکان همنشین باش تا از آنها شوى و از بدان جدایی اختیار کن تا از بدىها جدا شوی".(7)
با بدان کم نشین که بد مانى خوپذیر است نفس انسانی
محیط مدرسه و همکلاسى و محیط اجتماع و فرهنگ غالب بر جامعه و آداب و رسول زمینه مناسبی را براى پرورش فضایل یا رذایل اخلاقى فراهم مىکند، ولى در عین حال باید دانست که عوامل مذکور هم زمینه ساز شکل گیرى شخصیت هستند، اما در حقیقت اراده انسان بر عوامل وراثت و محیط و فرهنگ غلبه دارد . زمینه هاى ارثى تحت تأثیر تربیت و پرورش افراد قرار مى گیرد. این که گفته شده اخلاق قابل تغییر نیست و آنها که بدگوهرند ،عوض نمى شوند، بر خلاف آموزه هاى دینى و دلایل عقلى و تاریخى است؛ زیرا اعتقاد به عدم امکان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مى آورد، چون مفهومش آن است که صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند. پس در انجام کار خوب یا بد مجبورند. آیاتى از قرآن که با صراحت به تهذیب اخلاق تشویق مى کند ،گواه بر امکان تغییر اخلاق است. انسان با اراده و خواست خود به فضیلت یا رذیلت گرایش پیدا مى کند. قرآن مجید مى فرماید: "ما اصابک من سیئة فمن نفسک؛هر بدى و زشتى که به تو مى رسد ، از عمل تو است".(8)
آن چه تربیت پذیرى انسان را محدود مى کند، اراده است. از این رو، با این که انسان شایسته و مستعد تربیت است، ولى با انتخاب خود در برابر تربیت و هدایت مربیان به خصوص پیامبران و سفیران الهى مقاومت کرده و راه ضلالت را بر مى گزیند، اما فرد دیگرى با انتخاب طریق مستقیم و پیروى از دستورات الهى راه هدایت را مى پیماید و به صفات پسندیده متصف مى گردد.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که:
1- هیچ انسانی مجبور نیست که بد باشد، گرچه محیط و خانواده فاسد در بد شدن افراد نقش دارد، امّا عامل مهمّ بازدارنده در وجود انسان،عقل و پیامبران و کتاب های آسمانی و تبلیغ مبلغان است . این ها همه هدایتگرند و در انتخاب راه درست و پاکی نقش دارند.
2- نقش پدر و مادر در آفرینش فرزند، نقش کارگزار و زمینه ساز است. امّا اختیار و انتخاب در نهایت به دست فرزند است.
4- نوزاد در هر خانواده ای که به دنیا بیاید، زمینه هدایت و ضلالت در او وجود دارد . با اختیار خود میتواند راه صحیح یا فساد را انتخاب کند. خداوند میفرماید : «انا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً».(9)
5- تولد یافتن در این و آن خانه، در این روستا و آن شهر، این کشور و آن کشور اثر کامل و تمام عیار در هدایت و ضلالت ندارد. انسان میتواند در خانواده ای بد و ناپاک متولد شود، ولی انسانی کامل گردد، یا در خانواده ای پیامبری متولد شود، ولی بی دین و بی تقوا باشد.از این نمونهها در تاریخ متعدد است.
هابیل و قابیل هر دو در یک خانواده متولد میشوند، اما یکی جنایتکار میشود و دیگری انسان شایسته و مورد رضایت خداوند. یا حارث بن زیاد و کمیل بن زیاد در یک خانوادهاند، اما یکی قاتل فرزندان مسلم بن عقیل میشود و دیگری از اصحاب سرّ امیرمومنان.
آسیه در خانواده فرعون است، اما زنی پاک میشود که خداوند از او به عنوان الگوی مومنان یاد میکند، یا معاویه دوم فرزند یزید پس از رسیدن به خلافت از عمل پدر خود اعلام بیزاری میجوید و خلافت را غصبی اعلان نموده و ترک میکند، اما پسر نوح پیامبر از هدایت خدا روی بر میگرداند و نافرمانی خدا و پیامبرش نموده و هلاک میگردد.
آری میتوان گفت که زمینه هدایت در خانواده پاک بیش تر فراهم است و زمینه گمراهی در خانواده ناپاک و کافر و فاسد، کم تر است، اما باید توجه داشت که اگر برای پسر نوح زمینه هدایت بیش تر فراهم است تا فلان شخص روستایی دور افتاده، به همین میزان انتظارات الهی از آنان فرق میکند و بازخواست الهی از آن دو یکسان نیست.
پینوشتها:
1. محمد تقی مصباح، معارف قرآن ، ص391، نشر مؤسسه در راه حق قم، 1367ش.
غررالحکم، ج 3، ص 188.نشرمکتب الاعلام، قم، 1413 ق.
2.همان، ص 392.
3.محمد تقى فلسفی، کودک،ج 1، ص 64، دفتر نشر اسلامی، تهران، بی تا.
4.همان، ص 65.
5. در این زمینه به تفسیر نمونه، آیات 138 اعراف، 26 و 27 نوح، 56 عنکبوت و 97 نساء مراجعه شود.
6. مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، ج اوّل، ص 150 و 149،نشر مدرسه الامام علی بن ابی طالب، قم، 1379 ش.
7. نهج البلاغه، نامه 31.
8.نساء (4) آیه 79.
9. نمل (16) آیه 93.






