بسم الله الرّحمن الرّحیم
با سلام . افرادی که قبل از بعثت پیامبران از دنیا می رفتند ، آیا تکلیفی بر گردن
آنها بود؟ مثلاً قبل از دعوت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرد بت پرستی از
دنیا می رفت ، شاید اگر زنده می ماند ، بعد از شنیدن دعوت پیامبر مسلمان می شد .
تکلیف ای شخص چیست؟
چرا اشخاصی مانند علّامه ی طباطبایی(رحمت الله علیه) یا مرحوم آیت الله بروجردی نشنیده ا
ام در فعّالیتهای سیاسی شرکت کرده باشند ، دلیل این امر چیست؟ چون هردو بزرگوار
با جدایی دین از سیاست موافق نبودند.
سؤال آخر امشب من این که آیا افرادی که از راه نا مشروع به دنیا می آیند چگونه
می توانند خود را مخلوق خدا بدانند وچرا نمی توانند مرجع شوند و سایر افراد توسّط
خواست پدر ومادر به دنیا می آیند چگونه می توانیم بگوییم مخلوق خدا هستند؟
قصد کفر گویی ندارم . می خواهم برای ذهن خودم و سایر افرادی که چنین سؤالاتی دارند
روشن شود تا ایمان ما انشاءالله کامل و با دلیل باشد.
با تشکّر . برای ما هم دعا بفرمائید.
پرسش 1:
سياسي و عقيدتي
شرح : بسم الله الرّحمن الرّحيم با سلام . افرادي که قبل از بعثت پيامبران از دنيا مي رفتند ، آيا تکليفي بر گردن آنها بود؟ مثلاً قبل از دعوت پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرد بت پرستي از دنيا مي رفت ، شايد اگر زنده مي ماند ، بعد از شنيدن دعوت پيامبر مسلمان مي شد . تکليف اي شخص چيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
آنان که در زمان فترت زندگي ميکردند، مثلا تورات تحريف شده و انجيل هنوز نازل نگرديده بود و يا انجيل نازل شده و قرآن هنوز نازل نشده بود، تکليفشان شبيه تکليف کساني مي باشد که در زمان غيبت کبراي امام معصوم حضرت مهدي زندگي ميکنند و از دنيا ميروند، در اين عصر مؤمنان از نظر شرعي وظيفه دارند طبق نظر مجتهد جامع الشرايط عمل نمايند و از آن ها در احکام ديني خود تقليد کنند، مؤمنان راستين در اديان پيشين نيز تکليفشان مراجعه به انبيايي تبليغي و علماي واقعي و برخي از اوليا و اوصيا بوده است که بيترديد وصي آن انبيا بودهاند؛ چون حضرت موسي و عيسي و هر کدام از انبيا پيشين اوصيايي داشتهاند .
آنان حجت الهي در ميان مردم و بيانگر شريعت پيامبري خاص بودهاند، مردم به آنان مراجعه مي کردند و تکاليف شرعي خود را ميپرسيدند و وظيفهاي بيش تر از آن نداشتهاند.
بنابراين مؤمنان زمان فترت، بيترديد تکاليفي در قبال آيين شان داشتهاند .
تکليفشان عمل به گفتهها و برداشتهاي اوصيا و علماي راستين اديان شان بوده و بيش تر از آن تکليفي متوجه آنان نبوده است. اين در مورد احكام و دستورات عملي(شريعت)؛ اما در مورد مباحثي كه با عقل فهم مي شود و پذيرفته مي گردد، هيچ انسان عاقلي در قبال اعتقاد خلاف عقلش، مانند بت پرستي عذري ندارد.
پرسش 2:
چرا اشخاصي مانند علّامه ي طباطبايي(رحمت الله عليه) يا مرحوم آيت الله بروجردي نشنيده ام در فعّاليتهاي سياسي شرکت کرده باشند ، دليل اين امر چيست؟ چون هردو بزرگوار با جدايي دين از سياست موافق نبودند.
پاسخ:
هيچ کدام از فقها با حکومت هاي ظالم موافق نبوده و همکاري با آنان را حرام مي دانستند.
البته مواضع فقها در برابرحکومت و فعاليت هاي سياسي شان متفاوت مي باشد؛ اين تفاوتها ناشي از شرايط زمان است .
آيت الله بروجردي نيز فعاليت سياسي داشت؛ اگر چه در زمان ايشان شرايط فراهم نشد که قيام نمايد ، ولي در قالب هاي ديگر عليه حکومت مبارزه نمود.
اين امر نشان مي دهد وي دين را از سياست جدا نمي دانسته است.
جهت آگاهي بيشتر به مطالب زير توجه فرماييد:
فعاليت هاي سياسي و تقابل با رژيم در زمان رضاشاه:
- ماجراي بازداشت آيتالله بروجردي
زمانيکه آيت الله بروجردي در نجف بودند، در منزل ايشان جلساتي تشکيل مي شد که از عمده ترين دلايل تشکيل اين جلسات و نشست ها، بررسي اوضاع ايران و مسائلي بود که به وسيله حکومت رضاخان بر روحانيت مي گذشت؛ زيرا تازه مسئله کشف حجاب و نيز محدوديت در برگزاري جلسات مذهبي و فشار روزافزون بر روحانيت آغاز شده بود.
حضرات آيات: نائيني و اصفهاني، با دريافت تلگراف علماي متحصن در قم، به حمايت از آنها برخاستند و تصميم گرفتند نظرات و پيشنهادات خود را درباره تحصن علما در قم به گوش رضاخان برسانند، بنابراين آيتالله بروجردي، را به نمايندگي از طرف خود انتخاب کردند تا ضمن حرکت به سوي ايران و ملاقات با علماي قم و دادن دستورالعمل هاي لازم به آنها به تهران برود و خواستههاي علما و مهاجرين قم را به مقامات حکومتي منعکس کند.
آيت الله بروجردي زماني که به مرز خسروي رسيدند، از طرف مأموران رضاخان دستگير و به تهران انتقال و زنداني شد؛ اما رضاخان بعد از مدت کوتاهي دستور آزادي ايشان را صادر کرد. ايشان بعد از آزادي به مشهد مقدس ميرود و حدود هشت ماه در آن جا مي ماند.(1)
علت بازداشت آيت الله بروجردي صرفا گزارش سفارت ايران از ملاقاتهاي ايشان با علماي نجف بود.(2)
- حمايت از آيت الله قمي
حاج حسين قمي يک از مراجعي بودند که در مقابل اعمال ضد ديني رضاشاه به مبارزه مي پرداخت. ايشان با تلاش مجدانه سعي داشت، شاه را ملاقات کند؛ اما اطرافيان رضاشاه اجازه اين کار را نميدادند. ايشان خواسته هاي خود را طي يک بيانيه پنج مادهاي به اطلاع هيئت حاکمه رساند.
موارد اين اطلاعيه اين گونه بود:
1ـ آزاد گذاردن زنان در امر حجاب و رفع ممانعت از حجابداري.
2ـ لغو اجبار اتحاد شکل.
3ـ منع فروش مشروبات الکلي.
4ـ عمل به موقوفات.
5ـ تدريس قرآن و شرعيات در مدارس.
آيت الله بروجردي نيز براي حمايت از مواضع آيتالله قمي در بروجرد جلسهاي تشکيل داد. در پايان جلسه به اين نتيجه رسيدند که ايشان طي تلگرافي به نخست وزير وقت، اعتراض خود را اين گونه اعلام نموده و چنانکه با پيشنهادات ايشان موافقت نشود، شخصا به تهران حرکت کند و مسئول عواقب آن زعماي امور خواهند بود.(3)
مخابره اين تلگراف و انعکاس خبر امکان حرکت ايشان به تهران صدها تلگراف از ناحيه روساي عشاير غرب کشور را به همراه داشت که در صورت حرکت ايشان به تهران همه ما وظيفه خواهيم داشت که با افراد خود در معيت ايشان به تهران حرکت کنيم.
اين تلگراف اثر خود را گذاشت و در هيئت حاکمه مطرح شد که اگر آيت الله بروجردي به تهران بيايند، وضع لرستان به هم خواهد خورد. پس بهتر است هر چه زودتر موافقت بشود؛ لذا هيئت دولت با مواد درخواست ايشان موافقت کرد.(4)
- محمدرضاشاه و آيت الله بروجردي
اولين ملاقات شاه با آيت الله بروجردي زماني بود که ايشان در بيمارستان فيروزآبادي، بستري بودند. ايشان در اين ملاقات به شاه متذکر مي شود که با توجه به غفلتهاي گذشته، معنويات و تحکيم امور ديني بيشتر مورد توجه قرارگيرد. (5)
- کشف حجاب
يکي از اقدامات رژيم پهلوي کشف حجاب بود که از طرف دولت به مردم دستور داده بودند که زن ها و دخترانشان را بدون حجاب در مجالس بياورند.
بعد از سقوط رضاشاه اولين خواسته روحانيت اعتراض به موضوع کشف حجاب بود. آيت الله بروجردي نيز در ملاقاتي که با شاه داشت، به وي تذکر دادند که مسائل اسلام را بيشتر رعايت کنند. دولت در روزنامه ها اعلام کرده بود که تمام دختران دبيرستاني در مدارس بايد با شورت و بلوز سفيد در روز 17 دي(روز آزادي زنان ايران)رژه بروند. آيت الله بروجردي در واکنش به اين مسئله با عصبانيت فرمودند:
مملکت را براي اين مي خواهند که دختران مردم را به زور در هواي سرد به خيابانها بکشانند و آنها را آن طور نشان دهند و بگويند اين ها از قيد اسارت چادر آزاد شده اند! چه اسارتي؟ چه آزادياي؟ چرا دست برنمي داريد؟ پدر و مادر اينها مسلمان هستند؛ اينها به من شکايت کرده اند که به داد ما آبرودارها برسيد. تکليف چيست؟ اين مملکت ميخواهد چه بکند؟
شب آن روز جرايد نوشتند:
به واسطه سردي هوا، رژه دختران در روز 17 دي لغو شده است.(6)
- مخالفت با اصلاحات ارضي
طرح اصلاحات ارضي نيرنگ تازه اي از سوي رژيم بود و شاه براي اينکه مردم بيشتري را با خود همراه کند، گروه گروه از کشاورزان و رعيتها را دعوت مي کرد تا اجتماع کنند و خود در اين اجتماعات شرکت مي کرد.
آيت الله بروجردي به شدت با اصلاحات ارضي مخالف بود ؛ زيرا ايشان مالکيت را به عنوان يک اصل ضروري اسلام به رسميت ميشناخت و قدرت شاه را نالايقتر از آن مي دانستند که با دست اندازي به اين اصل به فکر اصلاح حال بيچارگان باشد. ايشان با تصويب هر طرح و قانوني که سبب سلب مالکيت افراد شود، مخالف بود و در برابر آن موضع مي گرفت و به افرادي که از طرف رژيم براي ملاقات با ايشان آمده بودند، ميگفت:
به من گفتهاند منظور شما خدمت نيست و ميخواهيد از اين راه به کشاورزان و منافع مردم زيان برسانيد، به طور کلي تا من زنده هستم، اين کار شما عملي نيست.
در اوايل سال 1339 که اين طرح در مجلس مورد بحث قرار گرفت، ايشان با ارسال نامهاي به آيت الله بهبهاني، نوشت که به مجلس تذکر دهيد لايحه را تصويب نکنند.
به هر حال اهميت مخالفت در اين قضيه به حدي بود که شاه در اين باره گفته بود:
تا زماني که او (آيت الله بروجردي) زنده بود، اصلاحات ارضي را به تأخير انداختيم؛ چون مي دانستيم آن را تأييد نخواهد کرد.(7)
- آيت الله بروجردي و قانون اساسي
پس از تأسيس مجلس مؤسسان در سال 1328 تغيير برخي از اصول در اختيار شاه قرار گرفت و چنين شايع شد که رژيم مي خواهد به وسيله مجلس مؤسسان در قانون اساسي تغييراتي ايجاد کند و اين تغييرات مربوط به مذهب جعفري(ع) خواهد بود.
سر و صداي تغيير قانون اساسي علما را به واکنش وادار کرد. زمزمه مخالفت آيت الله بروجردي با تغيير قانون اساسي در همه جا پيچيد و شاه، وزير کشور(يعني اقبال) را براي جلب حمايت ايشان به قم فرستاد، حضرت امام از طرف آيتالله بروجردي طرف ملاقات بود و با هرگونه تغيير مخالفت کرد؛ در حالي که آيت الله بروجردي تنها بر سر اصول مربوط به مذهب جعفري از خود حساسيت نشان داده بود، شاه قول داد اصول ديانتي قانون اساسي را تغيير ندهد.(8)
در همين زمان، آيت الله کاشاني که در لبنان در تبعيد به سر مي برد، اعلاميهاي صادر کرد و هدف از تشکيل مجلس مؤسسان را تغيير قانون اساسي دانسته و آن را به شدت محکوم کرد و از مردم خواست، در برابر اين مظالم مقاومت کنند.
در آن روزها آيت الله بروجردي از تصميم شاه بسيار نگران بود که قائم مقام و وزير کشور از طرف شاه نزد ايشان آمد و صريحا اطمينان داد که خاطر مبارک آسوده باشد که راجع به امر ديانت چيزي در بين نيست.(9)
- نهضت ملي نفت
با وجود اينکه آيتالله بروجردي عملا از نهضت ملي نفت حمايت نکرد؛ اما جمله اي از ايشان نقل شده که موضعشان را نشان مي دهد. او با کياست و تيزهوشي روش دولت دکتر مصدق را حمايت مي کرد.
آيت الله بروجردي در جريان ماجراي سيد علي اکبر برقعي نگذاشت، جو عليه مصدق متشنج شود.
ماجرا از اين قرار بود كه:
دو نفر از روحانيون که يکي از آنها سيدعلي اکبر برقعي بود، در کنفرانسي شرکت کرده بودند. در موقع بازگشت وي عدهاي از تودهايها به استقبال ايشان شتافتند و انبوه طلاب و مقدسين تظاهرات مخالفي به راه انداختند و چيزي نمانده بود که بين آنها درگيري شود. نيروهاي نظامي دخالت کردند، در نتيجه چند تن از طلاب کشته شدند. اين جريان اوج گرفت، عده اي از آخوندهاي درباري به قم آمدند و به آيتالله بروجردي تأکيد کردند که شما دولت مصدق را به خاطر بي احترامي به خودتان و حوزه علميه محکوم کنيد.
ايشان با کياستي که داشت، متوجه شد، در اين قضيه دست دربار براي تضعيف دولت مصدق در کار است. از اين رو در جواب پيشنهاد آخوندهاي دربار گفت:
«من کاري ندارم و درباريان از اين قضيه سو استفاده ميکنند».
و همچنين ضمن درس دادن سخناني به اين مضمون گفتند: «رييس دولت شخصا به من تلفني تماس گرفت، ايشان تقاضاي مرا انجام داده است».(10)
- آيت الله بروجردي و برخورد با بهاييان
نگاه مرجعيت شيعه به بهاييت بعد از شهريور 1320 يک نگاه دين مدارانه بود. آيت الله بروجردي نيز از نفوذ سريع و گسترده بهاييان با ورود دکتر ايادي به عنوان طبيب مخصوص شاه در رأس حکومت احساس خطر مي نمود. ايشان حتي در زماني که در بروجرد حضور داشت، شاهد فعاليت بهاييان بودند. ابتدا سعي کردند، از راه قانوني جلوي اقدامات آنها را بگيرند و چون با کارشکني دولتمردان روبرو شدند، ناچار به عنوان اعتراض شهر را ترک کردند و به دنبال آن مردم شهر به هيجان آمدند.
نامه هاي بسياري به دست آيت الله مي رسيد که حکايت از گسترش نفوذ و بيداد آنان در ادارات مي کرد.
آيت الله بروجردي در سال 1329 طي نامهاي از آقاي فلسفي خواست که با نخست وزير وقت، يعني رزم آرا، ملاقات کند، خود نيز طي مصاحبه اي با روزنامه کيهان نقطه نظرات خود را در مورد بهاييان چنين اعلام کرد:
1- در جريان مبارزه با بهاييها نظم و آرامش در سراسر کشور برقرار شود.
2ـ بايد حظيره القدس را ويران کرد و ساختمان جديد در تصرف انجمن خيريه باشد.
3ـ کليه بهاييان از ادارات دولتي و بنگاه هاي ملي هر چه زودتر طرد شوند و دولت از مجلس بخواهد که طرحي را از مجلس بگذراند که تمام بهاييان از کشور خارج شوند.
سرانجام شاه طي اعلاميه اي اظهار داشت:
چون نظاهرات و تبليغات فرقه بهايي موجب تحريک احساسات مردم شده است؛ لذا به منظور حفظ نظم و انتظامات عمومي دستور داده شد قواي انتظامي مراکز اين فرقه را که حظيره القدس ناميده ميشود، اشغال نمايند که از هر گونه پيشامدهاي احتمالي جلوگيري شود.(11)
- تعليمات ديني
قانون تعليمات اجباري در سال 1321 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. آيت الله بروجردي طي پيامي از آقاي فلسفي خواست که به ملاقات شاه برود و از وي بخواهد که تعاليم دين را هم در کنار تعليمات ابتدايي بگنجاند.
خواسته آيت الله به وزير فرهنگ ابلاغ شد و نخست وزير طي نامهاي به ايشان اعلام کرد که در باب اجراي تعليمات ديني در مدارس نظر جنابعالي به وسيله دربار شاهنشاهي به دولت ابلاغ گرديد.(12)
اما مرحوم علامه طباطباي بدان جهت وارد عرصه سياسي نشد که در آن زمان رهبري مردم برعهده آيت الله بروجردي بود. با بودن ايشان علامه طباطباي نمي خواست در مسايل سياسي دخالت کند. چنانکه تا آيت الله بروجردي زنده بود، امام خميني (س) هم به جهت احترام به ايشان وارد فعاليت سياسي نشد و اين امر برعهده آيت الله بروجردي بود.
افزون بر آن، علامه طباطباي ازچهره هاي علمي بود و ترجيح مي داد در عرصه علم فعاليت کند و اتفاقا ايشان در اين عرصه بسيار موفق بود؛ زيرا وي با تدوين کتاب هاي گرانسنگي مانند: الميزان وتربيت شاگردان بزرگي نقش بنيادي در گسترش اسلام داشت . لذا عدم حضور علامه طباطباي در عرصه سياسي جهتش آن نيست که وي دين را از سياست جدا مي دانست و مخالف تشکيل حکومت اسلامي بود.
پي نوشت ها :
1. دواني، علي، مفاخر اسلام، تهران، مرکز اسناد، ج 12، 1379، ص117.
2. بصيرت منش، حميد، علما و رژيم رضاشاه، تهران، عروج، 1377، ص428.
3. مجله حوزه، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1370، ش43 و 44، ص54.
4. تمري، محمدرضا، شکوه شيعه، تهران، مرکز اسناد، 1387، ص136.
5. احمدي، محمدرضا، خاطرات آيت الله طاهري، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1377، ص130ـ131.
6. دواني، همان، ص291.
7. شکوه شيعه، پيشين، ص125.
8 . دواني، پيشين، ص243.
9. شکوه شيعه، پيشين، ص125.
10. علي آبادي، محمد، الگوي زعامت، قم، لاهيجي، 1379، ص207ـ208.
11. شکوه فقاهت، تهران، دفتر تبليغات اسلامي، 1379،ص242.
12. علي آبادي، پيشين، ص199.
پرسش 3:
سؤال آخر امشب من اين که آيا افرادي که از راه نا مشروع به دنيا مي آيند چگونه مي توانند خود را مخلوق خدا بدانند و چرا نمي توانند مرجع شوند و ساير افراد توسّط خواست پدر و مادر به دنيا مي آيند چگونه مي توانيم بگوييم مخلوق خدا هستند؟ قصد کفر گويي ندارم . مي خواهم براي ذهن خودم و ساير افرادي که چنين سؤالاتي دارند روشن شود تا ايمان ما انشاءالله کامل و با دليل باشد. با تشکّر . براي ما هم دعا بفرمائيد.
پاسخ:
كيفيت انعقاد نطفه انسان ها ارتباطي با مخلوق بودن آن ها براي خداوند ندارد و همه افراد و موجودات از حيوانات و نباتات و جمادات، مخلوق خداوند هستند؛ چنان كه خداوند خود مي فرمايد :
«الله خالق كل شيء؛ خداوند آفريننده هر چيزي است». (1)
اما اين توالد و تناسل و زاد و ولد در موجود مختار و داراي شعوري مانند انسان داراي ضوابط و قوانين خاصي است كه از جانب خداوند تبيين شده است و خداوند دستور فرموده كه در هر شرايط و موقعيتي فرايند زاد و ولد انجام نپذيرد؛ بلكه بر اساس اصول و مقررات ويژه اي، زمينه ايجاد فرزند فراهم شود و اگر اين شرايط و ضوابط رعايت گردد، فرزند مورد تأييد شريعت يا مشروع محسوب مي گردد والا نامشروع خوانده مي شود .
البته در اين كيفيت خلقت تفاوت هاي معيني در خلق و خو و گرايش هاي دروني فرزندان به وجود خواهد آمد كه در وضعيت آينده افراد بي تأثير نيست و به علاوه نفس نامشروع بودن فرد به نوعي منزلت اجتماعي او را تنزل مي دهد كه حرمت و منزلت قرار گرفتن در برخي جايگاه ها و توجه توده مردم به او از دست مي رود كه به همين خاطر مسئوليت خطير مرجعيت و مانند آن نبايد بر عهده چنين فردي باشد .
اما در هر حال همه اين فرزندان مخلوق خداوند هستند و با خواست و اراده تكويني او به وجود آمده اند؛ به علاوه اين گونه نيست كه والدين افراد مشروع و حلال زاده هم هميشه خواستار فرزند باشند؛ بلكه در بسياري از موارد فرزندان آنان هم ناخواسته هستند ، اما در هر حال خود آنان زمينه تولد و ايجاد اين فرزند را به وجود آورده اند و خواست تكويني خداوند هم آن است كه اگر به طور طبيعي مقتضي شكل گيري فرزندي ايجاد شد و مانعي هم در ميان نبود ، فرزند متولد گردد .
پي نوشت :
1. زمر (32) آيه 62.






