عدم امكان خطا و اشتباه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات
را برای ائمه چگونه اثبات میکنیم؟ و لازم میدانیم

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر و تسلیت ایام عزای امام حسین (ع)
پاسخ در چند محور باید تقدیم شود:
الف_ اگر مفهوم عصمت و دلایل و پی‌آمد های آن به خوبی روشن شود، معلوم خواهد شد که عصمت به مفهوم جامع آن اعم از گناه عمدی و غیر عمدی و خطا و سهو برای امام مثل پیامبر لازم است.
گرچه در باره عصمت از سهو و خطا جای سخن بسیار است ، ولی کسی که از چنین عصمتی برخوردار است، هیچ گاه در انجام تکالیف شرعی خود دچار خطا، نسیان یا شک نمی‌شود.
اگر در مسئله اي داوری و قضاوت کند، حکم او همواره درست است . امکان ندارد از روی اشتباه حکم نادرستی صادر کند. در محاسبات، ارزیابی‌ها و داوری‌ها خود همواره بر صواب و از هر خطایی مبراست.
روی این اساس تمام اندیشمندان شیعه در این رأی همداستان‌اند که یکی از شرایط احراز منصب امامت، عصمت است . امام هم از انجام خطا و هم از ارتکاب گناه و معصیت پیراسته می‌باشد.
به نظر می‌رسد تأمل در استدلال (که بر لزوم نصب امام از جانب خدا است) برای اثبات ضرورت عصمت امام کافی است، زیرا انجام شایسته وظایفی که بر عهده امام است، بدون عصمت از خطا و گناه ممکن نیست. مثلا اگر تفسیر امام از قرآن مصون از خطا اعم از عمدی و غیر عمدی نباشد، کلام او برای مردم حجت نبوده و فصل الخطاب اختلافات تفسیری به شمار نخواهد آمد، هم ‌چنین با بیان احکام دینی توسط امامی که مصون از خطا نیست، حجت را بر مردم تمام نمی‌کند . آنان نمی‌توانند در حالی که احتمال خطا را در سخنان او می‌دهند، بر آن اعتماد کنند و آن را راهنمای عمل به وظایف دینی خود قرار دهند.
اگر بپذیریم پس از پیامبر وظیفه حفظ شریعت و دفاع از کیان اسلام و استمرار هدایت مردم به عهده امام است،‌انجام این امر به صورت کامل و شایسته بدون برخورداری از عصمت امکان ندارد.
بنابر این معلوم می‌شود همان طور که امام در مسایل علمی و معرفتی از سایر مردم برتر است، در این مسئله به خواست خدا مثل انبیا از لغزش‌هایی گوناگون عمدی و غیر عمدی معصوم است.
متکلمان شیعه در اثبات لزوم عصمت امام به ادله گوناگون عقلی و نقلی توسل جسته‌اند که در ذیل فقط به یک دلیل اکتفا می‌کنیم. تفصیل بحث را در منبع ذیل جویا شوید.(1)
اگر امام معصوم نباشد، تسلسل لازم می‌آید و حال آن که تسلسل ممتنع است.
سبب نیاز امت به امام آن است که مردم علم و آگاهی کامل نداشته و دچار خطا و اشتباه و گناه می‌شوند؛ زیرا اگر معصوم باشند، دیگر نیازی به امام نخواهند داشت. حال اگر فرض کنیم که امام جایزالخطا و غیر معصوم باشد، لازم می‌آید که او نیز به امام دیگری نیاز داشته باشد. اگر سلسله نیازها به امام معصوم، ختم نشود، تسلسل لازم می‌آید. از آن جا که تسلسل باطل است، وجود امام معصومی (که با وجود او نیاز امت برطرف می‌گردد) لازم می‌شود.(2)
شیعه معتقد است منصب امامت همچون نبوت از سوى خدا تعیین مى شود . امام را ادامه نبى مى داند . دلایلی وحیانی که عصمت انبیا را مى تواند اثبات کند ، عصمت امام را نیز به اثبات می رساند ; از جمله آیاتى که عصمت امامان را اثبات مى کند:
«أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُولى الأمر منکم .. .» (3) که خداوند اطاعت از اولى الامر را در آن لازم شمرده و آن را در کنار اطاعت رسول خدا قرار داده است ; از این رو هرگز میان اطاعت ایشان و خدا منافاتى وجود نخواهد داشت ، و این ، زمانى محقق خواهد شد که ایشان معصوم باشند .(4)
روایات اسلامى ، اهل بیت معصوم را اولى الامر دانسته اند .(5) به همان دلیلى که در عصمت پیامبران اشاره شده ، عصمت در امامان نیز فقط به دوران امامت ایشان اختصاص نداشته و قبل از آن را نیز شامل است . از دیگر آیاتی که مقام عصمت را برای ائمه اثبات می کند،آیه امامت است :
« و اذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین؛
به یاد آورید هنگامى را که پروردگار ابراهیم، او را با وسایل گوناگونى آزمود. او آزمایش خود را کامل کرد (و از عهده آن ها بر آمد) خدا به او فرمود : تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از خاندان من نیز امامانى قرار ده ، خداوند فرمود: پیمان من - یعنى امامت - هرگز به ستمکاران نمى‏رسد.»
طبق آیه فوق خداوند منصب هاى الهى را به کسانى اختصاص داده است که آلوده به «ظلم‏» نیستند; زیرا وقتى که حضرت ابراهیم علیه السلام منصب امامت را براى فرزندانش از خداوند درخواست کرده بود، جواب آمد: پیمان من به ستمگران نمى‏رسد..
سخن در معنى و مفهوم «ظالم‏» است; باید دید منظور از ظالم چه کسى است که عهد خدا به او نمى‏رسد. هر گناهى ظلم به نفس است‏ . خواه ظلم به معنى کفر باشد : «ان الشرک لظلم عظیم‏» یا به معنى گسترده، هر فسق و گناهى; که باز ظلم به نفس است; زیرا هر گنهکارى در عرف قرآن «ظالم‏» است. اما آیا ظالم فقط کسى است که در هنگام تقاضاى منصب الهى موصوف به صفت ظلم است ‏یا براى رسیدن به عهد الهى باید هیچ گاه ظالم نباشد؟
بسیار بعید به نظر مى‏رسد، بلکه محال است که ابراهیم علیه السلام چنین تقاضایى را براى آن دسته از ذریه‏اش که ظالم بودند، داشته است. بنابراین، منظور از «ظالم‏» کسى است که در گذشته و یا حال حتى براى یک لحظه از عمر خود موصوف به این صفت‏ باشد . خداوند با بیان آن، حقیقت را براى ابراهیم علیه السلام روشن مى‏کند که مقام امامت و رسالت مقامى والاست . تنها کسانى شایسته این منصب هستند که در تمام عمر از هر گونه شرک و کفر و گناه پاک و معصوم باشند .
با این استدلال، غیرمعصوم، ظالم و ستمکار است . هیچ ستمکارى براى امامت‏ شایسته نیست. در نتیجه هیچ غیر معصومى صلاحیت و قابلیت امامت را نخواهد داشت.
این آیه بیانگر آن است که مقام امامت چنان رفیع و بلند است که تنها به انسان های پاک(دارای مقام عصمت) می رسد. بنابراین امامان و پیشوایان دینی به خاطر و موقعیت رهبری انسان ها به سوی خداوند باید از مقام عصمت برخودار باشند.
ب - بر اساس روایات امام علم به ما کان و ما یکون و ما هو کاین دارد ،بدین بیان که علم ماکان" یعنی علم و آگاهی نسبت به اموری که در زمان گذشته واقع شده ، مثلاً شخصی که نسبت به تاریخ گذشتگان عالِم است، علم به وقایع گذشته (ماکان) دارد.
"علم مایکون" یعنی علم به حوادث آینده که هنوز تحقق نیافته است. علم آدمی غالباً مربوط به زمان حال و حوادثی است که دَور و برش اتفاق افتاده است.
خدا عالِم مطلق است؛ یعنی به همه پدیده‏ها علم دارد . چیزی در جهان هستی وجود ندارد که از سیطره علم الهی خارج باشد. برای خدا زمان گذشته و حال و آینده بی معنا است . بر همه پدیده‏ها قبل از به وجود آمدن و بعد از معدوم شدن علم دارد و علیم مطلق است. جهل و نادانی که نشانه نقصان است، در مورد خدا بی معنا است. اولیا خدا و ائمه معصومین(ع) از جانب الهی و با آگاهی دادن خداوند از غیب (علم لدنی) به برخی پدیده‏ها قبل از به وجود آمدن علم پیدا می کنند و از حوادث آینده آگاه بوده، در برخی موارد به عنوان معجزه به مردم اعلام کرده‏اند؛ هم چنین به علم خاصی از جانب خداوند از حوادث گذشته آگاهی دارند، مانند نحوه آفرینش آدم و حوا و حوادث زمان پیامبران.
دربارة علم ائمه(ع) مباحثی فراوان قابل طرح است که در این جا به چند روایت در این ارتباط اشاره می شود. امام صادق(ع) فرمود: «إنّ الامام إذا شاء أن یعلم اُعلم؛ امام هر گاه بخواهد بداند آگاه و دانا می شود».(6)
در روایت دیگر آمده که: «إذا أراد الامام أن یعلم شیئاً أعلمه الله ذلک؛ هر گاه امام بخواهد شیء را بداند ،خداوند او را آگاه می سازد».(7)
از امام صادق(ع) نقل شده : «انّی لأعلم ما فی السموات وما فی الأرض و أعلم ما فی الجنّه وأعلم ما فی النار و أعلم ما کان و ما یکون؛ آنچه در آسمان و زمین و بهشت و دوزخ است می دانم . آنچه بوده و بعد به وجود می آید، علم دارم».(8)
طبق برخی روایات ، علومی وجود دارد که تنها به ذات احدیت اختصاص دارد . اگر منظور از علم ما کان و مایکون تمام علوم و دانش های هستی باشد ، طبق این گونه روایات نمی توان به امام یا پیامبر یا هر موجودی غیر از ذات احدیت نسبت داد .
تفصیل این روایات را در کتاب شریف کافی، ج 1، ص 261 ملاحظه فرمایید.
ج_ منظور از زنده بودن امامان (غیر از امام دوزادهم) حیات مادی و دنیایی آنان نیست ؛ زیرا اعتقاد داریم که آنان با زهر یا شمشیر دشمنان و خلفای جور و ستم از دنیا رفته اند ؛ بلکه منظور از زنده بودن اینان ، حیات و زندگی حقیقی روح آنان است . چون نفس و روح آنان پاک است ، به قدرت الهی دارای زندگی حقیقی اند . می توانند ما را مورد عنایت قرار داده و یاری و کمک نمایند .
در مورد امام زمان نیز اگر چه در دنیا و زنده است ؛ اما به خاطر حکمت های الهی و دلایل خاصی از دیدگان ما پنهان است. هر گاه امام بخواهد و انسان نیز لیاقت را کسب کند، می تواند به دیدارش نائل شود.
اما مهم تر از هر چیز ارتباط معنوی و قلبی با امامان معصوم است . در دوستی و اعتقاد نسبت به پیشوایان آسمانی لازم نیست. انسان آن ها را ببیند، بلکه اعتقاد و ایمان و محبت بدون دیدن هم تحقیق پیدا می کند. به عنوان مثال اویس قرنی با آن که در زمان پیامبر بود ، تا آخر عمر حضرت پیامبر را ندید، ولی ایمان و اعتقاد و محبتی که نسبت به پیامبر داشت و از این رهگذر مقام معنوی که پیدا کرده بود ، بسیاری از کسانی که هر روز نزد پیامبر بودند و او را می دیدند ،این مقام والا را نداشتند . بسیاری از مسلمانان به حال او غبطه می خورند و آرزو داشتند در مقام اویس قرنی باشند.
پی نوشت ها:
1. آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 144، محمد سعیدی مهر.نشر طه، قم، 1373 ش.
2. علامة حلی، کشف المراد، ص 390 ـ 391؛ نشر جامعه مدرسین ، قم ،بی تا.
3. آموزش عقاید، مصباح یزدى، ج 2، ص 190 و 191 نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم ،1385 ش.
4. المیزان ، ج 4 ، ص 309 ـ 401 .نشر دارالکتب الاسلامیه ،تهران، بی تا.
5. تفسیر عیاشى ، ج 1 ، ص 249 و 250 ، انتشارات علمیه اسلامیه ،قم، بی تا.
6. اصول کافی، ج 1، کتاب الحجه، ص 258، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388ق.
7. همان.
8. همان، ص 261.