بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
ظاهرا پس از حضرت سيدالشهداء (سلام الله عليه) ائمه معصومين (عليهم السلام) از سياست فاصله گرفتند و از اقدام جدي و مستقيم عليه آن خودداري نمودند. با اين ترتيب:
1. آيا ايشان حركت‌هايي نظير جنبش توابين، قيام مختار، قيام زيد بن علي (ع) و ... را تأييد نمودند يا آن‌ها را باطل مي دانستند؟
2. وظيفه شيعيان در زمان ايشان چه بوده است؟ آيا بايد از شركت در شورش هايي كه عليه حكومت بوده پرهيز مي كردند؟ آيا كشته آن ها شهيد است؟
متشكرم

پرسش 1:
قيام هاي پس از كربلا شرح
ظاهرا پس از حضرت سيدالشهداء ائمه معصومين (عليهم السلام) از سياست فاصله گرفتند و از اقدام جدي و مستقيم عليه آن خودداري نمودند. با اين ترتيب: 1. آيا ايشان حركت‌هايي جنبش توابين را تأييد نمودند يا آن‌ها را باطل مي دانستند؟
پاسخ:

با سلام و آرزوي قبولي عزاداري شما در اين ماه و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
ائمه معصومين نهضت‏هاى عصر خويش را نه به طور مطلق ردّ كردند و نه پذيرفتند، بلكه آن ها را كه در چهارچوب اهداف امامت و بر اساس حق محورى حركت كردند، تأييد و بقيه را ردّ نمودند. قيام توّابين چون در معيار حق مى‏گنجيد، تاريخ هيچ گونه ردّى را در مورد آن به امام سجاد عليه‏السلام نسبت نداده است.
اگر بخواهيم به طور دقيق‏تر موضع امام سجاد در قبال قيام‏هاى معاصرش و ارتباط حضرت با اين نهضت‏ها را بررسى كنيم، لازم است شرايط سياسى و اجتماعى، رفتار حكّام، موقعيّت شخصى و خانوادگى امام، وضعيت فكرى، سياسى و عقيدتى مردم و حوادث آن دوران را ترسيم نماييم.
امام سجاد عليه‏السلام در شرايطى عهده‏دار «امامت» شد كه سنگين‏ترين غم‏ها و جراحت‏هاى روحى و عاطفى بر قلبش وارد شده بود، مثل شهادت مظلومانه پدر، برادران و اقوام بى‏سرپرست شدن ده‏ها زن و كودك داغديده؛ آوارگى و اسارت از كربلا به كوفه و شام و مدينه؛ نداشتن مدافعان و حاميان صادق؛ كنترل شديد حكومت مستبد و خونريز كه حتى در ريختن خون فرزندان پيامبر اكرم و انجام زشت‏ترين و خشن‏ترين اعمال، باكى نداشتند. با رفتارى وحشيانه نفس‏ها را در سينه‏ها حبس و جرأت اعتراض و انتقاد را از هر معترضى سلب نموده بودند.
عنصر مهمّ ديگرى كه مى‏توانست در موضع‏گيرى امام سجاد در قيام‏ها تأثير بگذارد، مردم بودند. امام چگونه مى‏توانست به آن مردم اعتماد نمايد و به پشتوانه آن ها در صحنه سياسى، اجتماعى حضور پيدا كند و يا موضع مثبت خودش را اظهار نمايد؟ در حالى كه سستى‏ها و بى‏وفايى‏هاى مردم كوفه را نسبت به جدّ بزرگوارش، اميرمؤمنان عليه‏السلام و عمويش، امام حسن عليه‏السلام و پدرش، امام حسين عليه‏السلام ديده و شاهد بود كه چگونه مردم بارها در صحنه‏هاى حسّاس سياسى و نظامى، امام و رهبر خود را نه تنها رها نمودند، بلكه در مقابلش شمشير كشيدند و در بحران‏هاى سياسى و احساس خطرهاى جدّى، سكوت و انزوا را پيشه خود ساختند و آن را بر قيام و جهاد و شهادت ترجيح دادند و يا نامردانه به صفوف دشمنان پيوستند، مثل دوران امام حسين عليه‏السلام !
خطبه‏اى كه امام سجاد در جمع مردم كوفه خواند، بيانگر شناخت دقيق امام از مردم كوفه و نشانه وضعيت فردى و اجتماعى خود و خانواده‏اش و بهترين دليل براى سكوت امام و انزواى سياسى اوست. بعد از سخنرانى امام سجاد، مردم به شدت تحت تأثير قرار گرفتند و يكصدا فرياد زدند: اى فرزند رسول خدا! ما گوش به فرمان و پاسدار حقِّ شما هستيم. اكنون فرمان بده تا اطاعت كنيم!(1)
امام فرمود: هرگز، هرگز تحت تأثير شعارهاى شما قرار نخواهيم گرفت. به شما اعتماد نخواهم كرد. اى جنايتكاران مكّار! ميان شما و آرمان‏هايى كه اظهار مى‏داريد، فاصله‏ها و موانع بسيارى است.
آيا مى‏خواهيد همان جفا و پيمان شكنى كه با پدران من داشتيد، درباره من روا داريد؟ نه، نه! به خدا سوگند! هنوز جراحت‏هاى گذشته‏اى كه از شما بر تن داريم، التيام نيافته است. همين ديروز بود كه پدرم به شهادت رسيد، در حالى كه خانواده‏اش در كنار او بودند.
داغ‏هاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدّم، اميرمؤمنان على فراموش نشده است. طعم تلخ مصيبت‏ها هنوز در كامم هست. غم‏ها در گستره سينه‏ام موج مى‏زند. تنها از شما مى‏خواهم كه نه به يارى ما بياييد و نه به دشمنى و ستيز ما برخيزيد!
موضع امام در قيام توّابين
نهضت توّابين و قيام مردم كوفه، نتايج نسبتاً خوبى براى مسلمانان حق طلب به دنبال داشت. زمينه را براى قيام‏هاى بعدى فراهم نمود. بيم و ترس را در دل امويان انداخت. هدف توّابين نيز مقدّس بود؛ ريشه‏كن نمودن ظلم و فساد و دفاع از دين و سپردن حكومت به دست صالحان و فرزندان رسول خدا. چون قيام توّابين حركتى بى‏موقع، نسنجيده، خودسرانه و محدود بود، طبعاً امام نمى‏توانست موضع صريحى در حمايت از آن ها داشته باشد؛ گرچه از لابه‏لاى سخنرانى‏هاى آن ها مى‏شود فهميد كه توّابين، امام را به عنوان رهبر دينى و امام قبول داشتند. مصممّ بودند قبل از پيروزى كامل، از ذكر نام او به عنوان امام و رهبر خويش خوددارى كنند؛ ولى در طول مبارزات، اشارات مبهم و مخصوصى به امامت حضرت مى‏نمودند كه نمونه آن را در اشعارى كه «عبداللّه بن الاحمر» سروده و در آن، از يك منادى كه معروف همه است و دعوت كننده به خير و رستگارى است، نام برده(2) كه مسلّم آن منادى، امام سجاد است؛ زيرا محمد بن حنفيه سه سال بعد از قيام توّابين نامش به امامت برده شد. توّابين مى‏خواستند حكومت را به اهل‏بيت واگذار كنند.(3)
توّابين وقتى با لشكر شام مواجه شدند، در مقابل پيشنهاد آن ها براى رها كردن جنگ، خواسته‏هايى را عنوان نمودند، از جمله: تحويل دادن عبيداللّه بن زياد (فرمانده لشكر شام) به آن ها و بركنار نمودن عبدالملك بن مروان (خليفه وقت)، تا توّابين بتوانند حكومت و رهبرى جامعه را به اهل‏بيت واگذار نمايند.
موارد ذكر شده فقط مى‏تواند به قيام توّابين جهت بدهد. هدف و انگيزه آن ها را روشن نمايد. شايد بتوان ادعا کرد كه قيام آن ها به صورت غير مستقيم مورد تاييد امام عصر بوده است؛ يعنى امام سجاد اگرچه هيچ موضع صريحى كه دلالت بر تأييد يا ردّ توّابين باشد، اتخاذ ننمود ـ به خاطر موانعى كه ذكر شد و به خاطر قبول نداشتن شيوه مبارزه آن ها ـ اما با اصل قيام كه نهضتى ضدّ ظلم و براى اجراى عدالت و نابودي جنايتکاران بود، موافق بود.
البته اظهار نظر قطعي در اين باره مشکل است، چون معمولا قيام هائي که امام معصوم بر آن ها نظارت نداشته، همراه با زياده روي هائي بوده که همخواني کامل با تمام معيارهاي اسلامي نداشته است.
پي نوشت ها :
1.اللهوف في قتلى الطفوف،السيد ابن طاووس،ص 116، 1417، أنوار الهدى - قم ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، أبوالحسن على بن الحسين بن على المسعودي، ج 3، ص 93، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.
2.تجارب الأمم، ابو على مسكويه الرازى ج 2، ص 108، تحقيق ابو القاسم امامى، تهران، سروش، چ الثانية، 1379ش.
3.انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى ج 5، ص 371 ،تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، چ الأولى، 1417/1996ُ.

پرسش 2:
وظيفه شيعيان در زمان ايشان چه بوده است؟ آيا بايد از شركت در شورش هايي كه عليه حكومت بوده پرهيز مي كردند؟ آيا كشته آن ها شهيد است؟

پاسخ:

وظيفه شيعيان هميشه پيروي و اطاعت از امام مفترض الطاعه مي باشد.
خروج در مقابل حاكمان ظالم و شركت در شورش هاي مذكور از آن جهت كه موجب زد و خورد،قتل و كشتار، جرح و نقص و از بين رفتن اموال مي شود، بدون اذن و اجازه امام در زمان حضور و نايب حضرت در زمان غيبت جايز نيست. شيعيان در اين باره بدون اجازه امام مجاز به اقدام چنين كاري نيستند. در صورت شركت بدون اجازه امام و كشته شدن نمي توان آنان را شهيد خواند. چنانچه امام بعد نظر موافق داشتند، شركت در آن مجاز و كشتگان شهيد به حساب مي آمدند.
پرسش 3:
ظاهرا پس از حضرت سيدالشهداء (سلام الله عليه) ائمه معصومين (عليهم السلام) از سياست فاصله گرفتند و از اقدام جدي و مستقيم عليه آن خودداري نمودند. با اين ترتيب: 1. آيا ايشان حركت‌هايي نظير قيام مختار را تأييد نمودند يا آن‌ها را باطل مي دانستند؟

پاسخ:

در مورد مختار ثقفي دو دسته روايات وجود دارد. برخي در تأييد و برخي در مذمت او. در سرزنش او آمده است که مختار در جريان مبارزات امام حسن(ع) آن گاه که در ساباط مجروح شد و در خانه عموي مختار، سعد بن مسعود برده شد، به عمويش گفت: امام حسن را به معاويه تحويل دهيد که او نپذيرفت و مختار را به شدت مورد نکوهش قرار داد.(1)
نيز در مذمت او گفته شده که مختار به جهت جاه ‏طلبي نهضت خود را شروع کرد، چون در نهضت توابين مي‏توانست شرکت کند، ولي شرکت نکرد.
بنا بر اين در باره مختار و انگيزه او در اين قيام قضاوت‏هاي گوناگون شده است؛ تا آن­ جا که بعضي دانشمندان طبقه اوّل و دوم شيعه در باره او نظر مساعدي ندارند. اما متأخران او را به نيکويي ستوده‏اند.
مختار پس از قيام نافرجام سليمان بن صرد (رهبر نهضت توابين) شيعيان را آماده ساخت. او مي­دانست اگر بخواهد جنبش شيعه به نتيجه برسد، بايد يکي از اعضاي خاندان پيامبر آن را رهبري کند يا لااقل جنبش به نام او آغاز شود. چه کسي براي اين کار مناسب است؟ علي بن الحسين ـ (ع) فرزند شهيد آل محمد ـ و اگر او نپذيرد؟ محمد فرزند علي بن ابي طالب عموي علي بن الحسين (ع).
مختار به هر دو نامه نوشت. امام علي بن الحسين (ع) که بي وفائي عراقيان و رنگ پذيري آنان را ديده بود و مي‏دانست به گفته پدر بزرگوارش اين مردم «دين را تا آن جا مي‏خواهند که زندگاني خود را بدان سرو سامان دهند و هنگام آزمايش پاي پس مي‏نهند» به مختار پاسخ مساعد نداد. تنها تا آن جا که کار او با کيفر قاتلان پدرش مربوط مي‏شد، کردار او را تصويب نمود؛ چون مختار سر عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد، امام به سجده رفت و گفت: «الحمد لله الذي ادرک لي ثاري من أعدائي و جزي الله المختار خيراً».(2)
يعقوبي مي­نويسد: مختار سر عبيد­الله بن زياد را نزد علي بن الحسين (ع) به مدينه فرستاد. فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشين، همين که ديدي در خانه گشوده شد و مردم به درون خانه رفتند، بدان که هنگام غذا خوردن اوست، تو هم به درون خانه برو!
فرستاده چنان کرد، و چون داخل خانه شد،بانگ برداشت: اي خانواده نبوت و معدن رسالت و فرود آمدنگاه فرشتگان و منزل وحي! من فرستاده مختار پسر ابو عبيده هستم و اين سر پسر زياد است، براي شما آورده‏ام. با شنيدن اين بانگ، فرياد از زنان بني هاشم برخاست و چون امام سر عبيد الله را ديد، گفت: دوزخ جاي او باد! بعضي گفته‏اند: علي بن الحسين (ع) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان نديدند.(3)
امام حسين(ع) در دعايي عرضه داشت: "پروردگارا، آن جوان ثقفي را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند. از قاتلان ما کسي را باقي نگذارد... انتقام مرا و دوستان و خاندان و شيعيانم را از اينان بگيرد..."(4) از اين روايت تا حدودي مي‏توان تأييد مختار را به دست آورد.(5)
امام باقر(ع) فرمود: "به مختار ناسزا مگوييد، زيرا همو بود که قاتلان شهداي ما را کشت. انتقام خون ما را گرفت. بيوه زنان ما را شوهر داد. در تنگدستي به ما کمک مالي کرد. (6)
مسعودي نوشته است: مختار نامه‏اي به علي بن الحسين (ع) السجاد نوشت. در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با حضرت بيعت کند و از او رخصت خواست تا دعوت خويش را آشکار سازد. پول فراواني هم با نامه فرستاد. علي بن الحسين (ع) پول را نپذيرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پيامبر او را ناسزا گفت.(7) ممکن است قسمت اخير را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولي مسلّم است امام در مورد دعوت براي رهبري شيعيان، روي خوش به مختار نشان نداد.(8)
در روايتي که از منهال بن عمرو است گويد: سالي به حج رفتم و علي بن الحسين (ع) را ديدم . پرسيد:
ـ حرمله بن کاهل چگونه به سر مي‏برد؟
ـ او را در کوفه زنده ديدم. امام دست­هاي خود را بالا برد و گفت:
خدايا !گرمي آهن را بدو بچشان! خدايا گرمي آتش را بدو بچشان! چون به کوفه ‏رسيدم ،حرمله را نزد مختار آوردند. وي فرمود تا دست و پاي او را بريدند، سپس او را با آتش سوزاندند.(9)
علامه مجلسى، پس از نقل حديث مورد پرسش براى مختار و اين که مختار دوزخى است. ولى به برکت خدمت هايى که براى اهل بيت انجام داده، سرانجام مورد شفاعت قرار مى گيرد، مى گويد:
«اين روايات جمع کننده و تلفيق دهنده ميان احاديث مختلفى است که درباره مختار وارد شده است. با اين بيان که مختار هر چند در مراتب ايمان و يقين کامل نبوده و از سوى امام معصوم اجازه صريحى در مورد اعمال خويش نداشته است، لکن از آن جا که کارهاى شايسته بسيارى به وسيله او صورت گرفت و با برنامه هاى او قلب مؤمنان از جراحت هاى ستم التيام يافت، فرجامش به خير و نجات است. در حقيقت مختار مشمول اين آيه از قرآن مى باشد که مى فرمايد:
دسته اى ديگر هستند که به گناهانش ‍اعتراف کرده و عمل نيک و بد را به هم درآميخته اند، اميد است که خداوند ايشان را مورد آمرزش قرار دهد.
اما من درباره مختار از کسانى هستم که از داورى کردن باز ايستاده اند، هر چند مشهور ميان علماى شيعه اين است که کارهاى او ارزنده و شخصيت او شايسته مدح است.(10)
البته امامان بر اساس اوضاع و شرائط زمان خويش در راه مبارزه با بدعت و انحرافات و روشنگري، مسئوليت خود را انجام مي دادند.براي آگاهي بيش تر به کتاب سيره پيشوايان، از مهدي پيشوائي ،مراجعه نمائيد .
پي‏نوشت‏ها:
1. انساب الأشراف، البلاذرى،ج 3 ص 35، تحقيق محمد حميد الله، مصر، دار المعارف، 1959 ؛ بحارالانوار، ح‏44، ص 33؛ تاريخ طبري ، ج 4 ،ص122، مراجعة و تصحيح و ضبط : نخبة من العلماء الأجلاء ، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت ؛
2. اختيار معرفة الرجال ، شيخ طوسي ، ج 1 ، ص 341 تحقيق :سيد مهدي رجائي ، 1404،مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ؛ المختار الثقفي، ص 124 .
3. تاريخ اليعقوبي،يعقوبي ، ج 2 ،ص 259دار صادر - بيروت.
4. بحارالانوار، العلامة المجلسي ، ج‏45، ص 10، تحقيق : محمد الباقر البهبودي ، 1403 - 1983 م ، مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان.
5. همان.
6. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 28 ،أبو الحسن على بن الحسين مسعودي (م 346)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، 1374ش.
7. تاريخ تحليلي اسلام، ص 173 به بعد. دکتر جعفر شيدي .
8. مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب ،ج 3 ، ص 276 ،1376 - 1956 م ،مطبعة الحيدرية،نجف الأشرف.
9. سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين (ع)، ص 92،دفتر نشر و فرهنگ اسلامي.
10. بحار الأنوار، ج 45 ، ص339 .

پرسش 4:
ظاهرا پس از حضرت سيدالشهداء (سلام الله عليه) ائمه معصومين (عليهم السلام) از سياست فاصله گرفتند و از اقدام جدي و مستقيم عليه آن خودداري نمودند. با اين ترتيب: 1. آيا ايشان حركت‌هايي نظير قيام زيد بن علي (ع) و ... را تأييد نمودند يا آن‌ها را باطل مي دانستند؟
پاسخ:
با توجه به نمونه هاي بسياري از بي وفايي اين وفا نمايان به خاندان رسالت انزواي سياسي و پاسخ منفي دادن آن بزرگواران به كساني که درخواست خروج مي كردند ،روشن مي گردد كه چرا امامان در باره قيام هاي معاصرشان تاييد صريحي نداشتند.
با اين وجود از مضمون برخي روايت ها مي توان دانست که قيام زيد مورد تاييد امام صادق (ع) بوده ،چنان که صدوق در عيون اخبار الرضا آورده است:
چون زيد پسر موسي بن جعفر (ع) در بصره خروج کرد و خانه فرزندان عباس را آتش زد، مامون به حضرت رضا گفت: اگر برادرت زيد چنين کاري کرد، پيش از او زيد بن علي نيز خروج کرد و کشته شد. اگر به خاطر تو نبود او را مي کشتم،چرا که کاري بزرگ کرده است.
امام فرمود: برادرم زيد را با زيد بن علي قياس مکن! او از علماي آل محمد بود. براي خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جنگيد تا کشته شد.
پدرم موسي بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد شنيد :
خدا عمويم زيد را بيامرزد! او مردم را به «الرضا من آل محمد» مي خواند. اگر پيروز مي شد، به وعده وفا مي کرد. چون مي خواست خروج کند،با من مشورت کرد. بدو گفتم: عمو! اگر راضي مي شوي کشته گردي و در کناسه کوفه بر دار شوي،خود مي داني. (1)
در روايتي ديگر از عبد الله بن سيابه آورده است: ما هفت تن بوديم، به مدينه رفتيم و بر ابو عبد الله صادق در آمديم. از ما پرسيد: از عمويم زيد خبر داريد؟ گفتيم: خروج کرده يا آماده خروج است. گفت: اگر خبري به شما رسيد ،به من برسانيد. چند روز گذشت، نامه بسام صيرفي رسيد. نوشته بود: زيد روز چهار شنبه غره ماه صفر خروج کرد و روز جمعه کشته شد. ما نزد صادق (ع) رفتيم و نامه را بدو داديم، آن را خواند و گريست. سپس گفت: انا لله و انا اليه راجعون. عمويم را به حساب خدا مي گذاريم. مرد دنيا و آخرت ما بود. به خدا عمويم شهيد از جهان رفت، همچون شهيداني که با رسول خدا و علي و حسن و حسين بودند. (2) در روايت ديگري که در باب خروج به شمشير پيش از ظهور قائم است، چنين آمده: مگوييد زيد خروج کرد (خروج او را نمونه قرار مدهيد) زيد مردي عالم و راستگو بود. او شما را به خود نخواند، به بيعت «الرضا من آل محمد » خواند. اگر پيروز مي شد ،بدانچه وعده داده بود، وفا مي کرد. (3)
پي نوشت ها:
1. عيون أخبار الرضا (ع)،شيخ صدوق، ج 1، ص 225،تحقيق و تصحيح و تعليق و تقديم : الشيخ حسين الأعلمي، 1404 - 1984 م ،مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان.
2. همان ، ص 197.
3. كافي ، شيخ كليني ، ج8، ص 264 تحقيق : علي أكبر غفاري ، چ چهارم ، 1365 ش ، دار الكتب الإسلامية - تهران.