بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام دوباره

خدمت کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

من 27 روز قبل یعنی روز چهارشنبه مورخ 21/7/89
مشکلی که در زندگی دارم را ضمیمه ایمیلم کردم
و به آدرس پُست الکترونیکی زیر
porsesh@pasokhgoo.ir
فرستادم .
اما تا الان هیچ ایمیلی که حاوی جوابِ مشکل من باشد
به دستم نرسیده است ،
فکر کردم شما اینقدر درگیر سوالات دیگر شده­اید
که یادِتان رفته است که ایمیلی برایتان آمده است ،
بخاطر همین تصمیم گرفتم که مشکلم را در همین متن وارد کنم
و برایتان بفرستم تا نگاهی به آن بیندازید .
لطفاً اگر آب دستتان است ، بذارین زمین
و این مشکل من را در اولویت قرار دهید
و جوابش را هر چه زودتر برایم بفرستید
چون جواب این مشکل بی نهایت برایم مهم است .

مشکلم به شرح زیر است :

من يك پسر جوان 25 ساله مجرد كه در كنار خانواده­ام
زندگی می­كنم ، هستم ، من به اين نتيجه رسيده­ام كه خدا
از موقعی که من به دنيا آمدم در حَقم ظلم کرده
و حدود 90٪ از مشکلاتی که داشته­ام و دارم بخاطر
این ظلمی است که خدا از موقع تولدم بر سَرم آورده است

حتماً می­پُرسید چه ظلمی ؟

در جواب باید بگویم که پدر من یک آدم
کمرو و ساده و بدبخت بود
و وقتی که من در 25 سال قبل به دنیا آمدم
این خِصلتِ بَدِ پدرم از بدشانسی روزگار ، به من ارث رسید
( چون خدا جلوی رسیدن این ارث از پدرم به من را نگرفت
در حقم ظلم کرده است )
( از بین خواهر و برادرانم ، این خصوصیت بد
فقط وفقط و فقط به من بدشانس رسید ،
انگار از موقعی که به دنیا آمدم خط پیشونی و سرنوشتم
سیاه نوشته شده بود و من هم حق انتخاب نداشتم )
و من تا الان هیچ خیری از این چیزی که از پدرم به من رسید
ندیدم که ندیدم که ندیدم

حتماً می­پُرسید چرا هیچ خیری ندیدی ؟

چون از آن موقع به بعد ( از موقع تولدم تا الان )
هزاران مشکل و بدبختی و گرفتاری و سوءاستفاده افراد جامعه
از من ( به خاطر سادگی )
و عقب ماندن از جامعه بخاطر کمروئی
( حضور نداشتن در جامعه از قبیل : حضور نداشتن
در هیچ کدام از جشن­ها و عروسی­ها
و میهمانی­های اهل محل و قوم و خویش ـ
حضور نداشتن در هیچ کدام از مراسم تشییع جنازه
و ختم مردگان اهل محل و قوم و خویش و... )
و نتیجه­اش منزوی شدنم بود
{ كمروئی » نتیجه­اش » تنهایی - انزوا
( منزوی شدن یا گوشه گیر شدن ) - خونه پا شدن -
در بَطن جامعه نبودن یا عقب اُفتادن از جامعه -
عدم پیشرفت استعدادها - توانایی ها و... }
یکی از نتایج خیلی بد کمروئی­ام » خونه پا شُدَنم بود
که باعث دورافتادن از جامعه و عدم تشخیص خوب و بد از هم
» نتیجه­اش » نادانی » نتیجه نادانی » بی­غیرتی
» نتیجه بی­غیرتی » گناه کبیره
و در آخر هم ، بطور کامل ، تقاص گناه کبیره­ام را پَس دادم

و هنوز هم شاهد نتایج و آثار
بعضی از این مشکلات در زندگی­ام هستم

حتماً می­پُرسید چه نتایج و آثاری ؟

1- نداشتن اعتماد و اعتبار و ارزش
در خانواده - قوم و خویش و...
2- نداشتن چند رفیق پایه و خوب
3- نداشتن محبوبیت در خانواده ، قوم و خویش و...
4- نداشتن احترام در خانواده ، قوم و خویش و...
5- ثابت نکردن عُرضه و مهارت و توانایی
6- عدم گرایش به نماز و قرآن و مسجد
( دلایل شماره 6 به شرح زیر است :
» سادگی و کمروئی و بدبخت بودن که از پدرم به من ارث رسید
» پدر و مادرم از کوچکی فکر این نبودند
که مرا اهل نماز و قرآن و مسجد کنند
» دلیل جدید : الان فکر می­کنم که خدا
از موقعی که من به دنیا آمدم در حقم ظلم روا داشته است )
7- در خانواده و قوم و خویش و جامعه ( میان مردم )
ظاهرم را آرام و بعضی موقع ها کمی خوشحال نشان می­دهم ،
اما هیچ کسی غیر از خدا از دِلم خبر ندارد که دلم چقدر خون است
( اگر خدا این دردی که من تو دِلم دارم را به کوه می­داد ،
کوه می­ترکید نمی­دونم که چرا من از این درد نمی­تِرکم و نمی­میرم )
8- در خانواده­ام کمتر می­شود که آرامشی ببینم ،
بیشتر وقت­ها ، بین پدر و مادرم ـ بین پدر و برادر کوچکترم ـ
بین من و پدر و مادرم درگیری و اختلاف و... وجود دارد
9- صله رحم یا رفت و آمد قوم و خویشی ، خیلی کم است
شاید بهتر است بگویم در حد صفر است » اصلاً خیری
از قوم و خویش و دوروبریهامون ندیده­ایم
که بخواهیم آنطوری که باید و شاید صله رحم داشته باشیم

پدر و مادرم هم که من و خواهر و بقیه برادرانم
را دُرُست تربیت نکردند ، به این نتایج و آثار مشکلات ،
اضافه کرده­اند
و...

من می­گویم اگر خدا از موقعی که من به دنیا آمدم
به جای کمروئی و سادِگی و بدبخت بودن (خِصلتِ بَد)
پُرروئی و دلیری و زرنگی و زبون دار بودن (خِصلتِ خُوب)
به من می­داد
به احتمال زیاد و یا 100٪
شرایط زندگی­ام تغییر می­کرد و من
این مشکلات و نتایج و آثارشان را نداشتم
و به خاطر قرار گرفتن در شرایط جدید ،
شاید مرتکب گناه نمی­شدم
به نظر من ، شاید اگر خدا جلوی رسیدن این ارث
از پدرم به من را می­گرفت و این خِصلتِ بَد به من ارث نمی­رسید
شاید الان من ، هم اعتبار و ارزش و
همچنین رفیق پایه و خوب و هم محبوبیت
و هم احترام داشتم و عُرضه و توانایی­ام را
در زمانش ثابت می­کردم و همچنین
شاید مهمترین چیز آدمی که آبرویش است
هم من و هم کس دیگری که باید داشته باشد ، می­داشتیم
و با غرور و عزت و سربلندی ( من در یک جا و او در
جای دیگری ) زندگی می­کردیم ...

{ اگر در گذشته كمرو و ساده و بدبخت نبودم
يا به عبارتی ديگر
اگر پُررو - دلير - زبون دار و با عُرضه بودم

100 ٪ در بطن جامعه قرار می­گرفتم - صله رحم داشتم -
دوستان زياد و پايه خوبی پيدا می­کردم -
الان مهارت کلامی ، آداب معاشرت و روابط اجتماعی­ام قوی بود .
شاید در گذشته مرتکب چنین گناه کبیره و سنگینی نمی­شدم
که بعدیش هم تقاصش را پس دهم .
به احتمال زیاد توانایی­ها - استعدادها و عُرضه و زرنگی­ام
را در همان گذشته و در همان سنین پایین نشان می­دادم . }

مگر نه این است که دانستن خدا ، خواستنش نیست
پس چرا چنین ظلمی به من وارد شد .

1- آیا خدا مقصر اصلی است
که جلوی رسیدن این ارث از پدرم به من را نگرفت

2- آیا پدرم مقصر اصلی است که این خِصلتِ بد را به من ارث داد

3- شاید هم هیچ کس مقصر نیست
و فقط این وسط ، من انتخاب شده بودم که
این جور پیشونی و سرنوشت سیاهی داشته باشم ...

[ مقصر اصلی مشکلات زندگی ( گذشته و حال ) من کیست ؟
و پس از شناختن مقصر اصلی ، باید باهاش چکار کنم ؟

1- خدا
2- پدر و مادرم
3- خودم - چرا ( با ذکر دلیل منطقی و قانع کننده و روشن )
4- هیچ کس مقصر نیست - چرا
( با ذکر دلیل منطقی و قانع کننده و روشن )

جواب این سوال
بی نهایت ، بی نهایت ، بی نهایت ، برایم مهم است ]

جواب این سوال آنقدر مهم است که حد ندارد
آنقدر این سوال مهم است که روی تمام زندگی­ام سایه انداخته است
و حال و آینده­ام را به مُخاطره انداخته است
و نمی­توانم احکام شرعی و واجبات دینی را انجام دهم
حتماً می­پرسید چرا ؟
زیرا در دِلم شَک دارم و حسابی به شک افتاده­ام که
آیا مقصر اصلی مشکلات زندگی من در گذشته و حال کیست ؟
و پس از شناختن مقصر اصلی باید باهاش چکار کنم ؟
آیا مقصر اصلی خداست یا کس دیگری است
اگر واقعاً مقصر خدا باشد
با چه دلخوشی احکام شرعی و واجبات دینی­ام را انجام دهم
لطفاً با آوردن دلیل منطقی و قانع کننده و روشن
به من کمک کنید تا اگر اشتباه می­کنم به اشتباهم پی ببرم
تا اگر شَکِ من غلط است ، شَکم را از بین ببرم و سریع توبه کنم
تهِ دِلم می­گوید که اشتباه می­کنم
اما چون جواب منطقی و قانع­کننده و روشنی برای سوالم ندارم ،
نمی­توانم خودم را راضی کنم که خدا مقصر اصلی نیست ،
یا پدرم مقصر نیست و...
حالا از شما کمک می­خواهم
که جواب سوالم را بدهید و من را از این
باتلاق اشتباه و گمراهی در آورید
شما را به خدا کمکم کنید

» در کل ، قصد و نیت من کفر ورزیدن و جنگ با خدا نیست
فقط و فقط می­خواهم بدانم که مقصر اصلی کیه ؟
و وقتی که شما ، مقصر اصلی را معرفی کردید
من باید با او چکار کنم ؟ «

اگر فکر می­کنید که من اشتباه می­کنم پس
چرا ، چرا ، چرا
اینجور پیشونی ( سرنوشت ) سیاهی به من رسید ؟
آیا حِکمَتی از طرف خدا در سرنوشتی که به من داده شده است ،
بوده و من خبر نداشته و ندارم ؟
آیا امتحانی از طرف خدا بوده و من خبر نداشته و ندارم ؟
آیا چه بخواهم و چه نخواهم سرنوشتم همین بوده
و هیچ کاری هم از دستم برنمی­آمده و نخواهد آمد ؟
چرا ، چرا ، چرا
از بین این همه ارث خوب ، همه ارث­های بَد گیر من آمد
و ارث­های خوبش گیر خواهر و برادرانم آمده است ؟
چرا من
در مقابل برادرانم و پسر عموهایم که خیلی جلوتر از من
هستند و در حال پیشرفت ...
همیشه باید سرافکنده باشم ؟
چه کسی می­خواهد جواب این همه ضربه که من در زندگی
( گذشته و حال )
از کس و ناکس خورده­ام و همچنان می­خورم ، بدهد ؟
آیا با این پیشونی سیاه که به من ارث رسید ، در حقم ظلم نشده ؟

من بین 2 راهی گیر کرده­ام :

از یک طرف

خدا و پدر و مادرم را مقصر اصلی تمامی مشکلات زندگی­ام
می­دانم » مخصوصاً خدا
( زندگی گذشته و زندگی حال )

1- خدا » به دلیل اینکه » جلوی رسیدن این ارث شوم را
از پدرم به من را نگرفت
انگار که می­خواست من اینجور پیشونی سیاهی داشته باشم

2- پدرم » به دلیل اینکه » هم این ارث شوم را به من داد
هم سعی نکرد با تربیت دُرُست ( اون هم از کوچکی من )
این ارث شوم را از بین ببرد

3- مادرم » به دلیل اینکه » او هم سعی نکرد با تربیت دُرُست
( اون هم از کوچکی من ) این ارث شوم را کم کند و از بین ببرد

در نتیجه از خدا و پدر و مادرم روی برگردانده­ام .

از طرف دیگر

به این نتیجه رسیده­ام که برای اینکه در دنیا و آخرت
سعادتمند شوم باید به فرمان خدا گوش کنم
( واجبات دینی و احکام شرعی و اسلامی را انجام دهم )
و همچنین به پدرومادرم احترام بگذارم تا از من راضی باشند
و دعایشان در حقم مستجاب شود و...

اما با چه دلخوشی ، شما بفرمایید با چه دلخوشی

وقتی که به این نتیجه رسیده­ام که
مقصر اصلی همه مشکلات زندگی­ام
( زندگی گذشته و حال )
خدا و پدر و مادرم هستند
دیگر چرا به فرمان خدا عمل کنم ...
دیگر چرا به پدر و مادرم احترام بگذارم ...

اگر می­گوئید که من اشتباه می­کنم
لطفاً دلیل منطقی و قانع کننده و روشن بیاورید .

مطلب مکمل » [ به این نتیجه رسیده­ام كه ریشه مشکلات من ،
همین کمروئی و سادگی و بدبخت بودنم ،
در گذشته بوده است
این مشکل مثل یک علف هرز است که ریشه­اش در گذشته است
و شاخ و برگش در گذشته و حال است
این علف هرز
گذشته را به نابودی کشانده است
در حال نابود کردن حال است
و آینده را به مُخاطره انداخته است

تنها راه نابود کردن ( از بین بردن ) این علف هرز
خشکاندن ریشه­اش است نه قطع کردن شاخ و برگش .

در حال حاضر من کمرو و ساده و بدبخت نیستم
اگر هم حس کنم چیزی یا ته مانده­ای
از این­ها در من باقی مانده است ، سریعاً نابودش می­کنم
اما در حال حاضر
آثار و نتایج این مشکل بر جای مانده و نمی­توانم
دیدِ خانواده و جامعه را نسبت به خودم عوض کنم
و نمی­توانم ثابت کنم که من تغییر کرده­ام و آدم دیگه­ای شده­ام
و آن آدم ساده - کمرو و بدبخت گذشته نیستم

خانواده و جامعه مرا دَفع می­کنند
و مرا به عنوان یک آدمی که تغییر کرده
و می­خواهد در جمع قرار بگیرد
اظهار نظر کند
خودش را ثابت کند
و... به هیچ عنوان قبول نمی­کنند . ]

قسمت زیر یک جواب بله یا خیر لازم دارد :

در کل

آیا این وسط کسی مقصر هست یا نیست ؟

اگر این وسط کسی مقصر هست ، اون کیه ؟ ( با ذکر دلیل )

اگر این وسط کسی مقصر نیست ( با ذکر دلیل )

پس چرا

چنین ظلمی به من وارد شد ؟

اگر ظلمی به من وارد نشده است

پس چرا

چنین پیشونی سیاهی به من داده شد ؟

آیا من باید در این سن ( 25 سالگی )
دوباره زندگی­ام را از صفر شروع کنم ؟
[ الان شدم یک مُرده متحرک ]

لطفاً جواب تک تکِ سوالات آمده در این مشکل را جداگانه
و با دلیل روشن بدهید

لطفاً ، خواهشاً
اگر می­توانید ، کتابی برای حل مشکلم ، به من معرفی کنید

بی صبرانه منتظر جوابتان هستم

با تشکر

دوست عزيز: پاسخ شما ارسال گرديد.
جهت اطلاع شما دوباره براي شما ارسال مي گردد.
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
نقص ها و کمبودها بر سه قسم است:
بخشی خواست خدا ،
بخشی از ناحیه غیر ،
و بخشی معلول عملکرد انسان است .
نقص ها و کمبود هایی که از جانب خداست، به اراده و مصلحت او ، جهت امتحان بندگان است :
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ؛
قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، کاهش در مال ها و جان ها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم و بشارت ده به استقامت‏کنندگان! »
سنت الهی بر این است که انسان ها به وسیله نقص ها و محرومیت های خاصی امتحان شوند . هیچ کس از محرومیت ها بی نصیب نیست. صورت های آن در افراد مختلف است .
بخشی از نقص ها از جانب دیگران است که دیگران در قبال عمل شان - اگر از روی غفلت و نادانی نباشد - مسئول اند . اگر کسی عالمانه و با اختیار به شما نقص و آسیبی وارد کند ، مسئول بوده و باید در دنیا و یا آخرت حق شما را برگرداند .
اگر شخصی انگشت شما را قطع کند ، البته انگشت دیگر برنمی گردد . تا زنده اید ناراحت هستید ، ولی تنها چاره این است که در دنیا و یا آخرت حق خود را از او بگیرید . این از چیزهایی است که برای همه یکسان است . از شما هم به دیگران نقص می رسد چنان که در معرض صدمات دیگران قرار دارید ، این مطلب اختصاص به شخص خاصی ندارد .
بخشی از كاستي ها به اقدام و انتخاب خودمان برمی گردد مانند آن که خداوند غذا را روزی می کند و این علم را هم به شما روزی می کند که اگر غذا را خوب نجوی ، بخشی از آن هدر رفته و باعث آسیب بر بدن می شود ، اما با وجود علم و اختیار ، غذا را خوب نمی جوید و به خود ضرر آسیب می زنید .
در صورتی می توانید از خدا شاکی باشید که :
اولا ثابت کنید نقص از طرف خداست .
ثانیا هیچ هدفی هم جز تحقیر و اذیت شما نداشته است .
از والدین خود و دیگران هم زمانی می توانید شاکی باشید که ثابت کنید نقص با اقدام آن ها صورت گرفته و این اقدام هم با علم و اختیار بوده است .
برخی نقص ها را در خود دیدید، ولی امتیازها و نعمت های فراوانی را که در شما هست که بخشی را خدا داده و بخشی را پدر و مادر شما در حد وسع شان به شما داده اند ، فراموش نکنید. بعد از آن که از نگاه کردن به کسانی که نقص های شما در آن ها نیست ، خسته شدید، کمی هم به کسانی که دارای نقص های بزرگ تر از نقائص شما هستند ،نگاه کنید ، حتی به همان ها که نقص های خود را در آن ها نمی بینید، نگاه کنید تا نقائصی را که وجود شما از آن خالی است ، ببینید.
سادگی و کم رویی در مقابل سلامت جسمی ، بیان رسا و انشای زیبا ، فکر جوال و جستجوگر ، حس درک مشکل و جستجوی علت آن ، دارای خواهر و برادر و والدین بودن ، سالم از ظلم و جور و انحراف بودن و ... سادگی و کم رویی در مقابل این همه امتیاز بسیار ناچیز است . پس با تهیه لیستی از نقاط مثبت و خوبی ها و مهارت ها و توانایی های تان و بی ارزش نکردن آن ها می توانید نفس دوباره ای بگیرید . از غرق شدن در باتلاق بدبینی ها و پر رنگ کردن نقاط منفی ، خودتان را نجات دهید.
سادگی و کم رویی که آن را به عنوان ام المفاسد تلقی کرده اید که هر چه بدبختی است ، از آن می بینید ، هیچ یک از عالمان اخلاق در بخش رذائل آن را نیاورده اند .
کم رویی نه نقص است و نه رذیله ، بلکه حالتی است که :
اولا قابل زوال و تضعیف است .
ثانیا از صفاتی است که می شود از آن به عنوان یک فرصت استفاده کرد مانند کسی که توان بازی فوتبال را ندارد و آن را تبدیل به فرصت کرده و ساعاتی را که دیگران صرف بازی می کنند ، صرف تحصیل علم می کند که نتیجه آن با نتیجه بازی قابل قیاس نیست.
در زمینه کم رویی مطالب بسیار است . به عنوان مثال در اینترنت صدها مقاله کاربردی در این زمینه وجود دارد که می توانید از آن استفاده نمایید. بدیهی است هیچ چیزی جای مشاوره حضوری نمی گیرد . می توانید به جای کلنجار رفتن با خود به یک مشاور دین آشنا مراجعه نمایید.
به دلیل وجود اختلال افسردگی ذهن شما دچار قضاوت های غیر منطقی شده است . نمی توانید ارزیابی صحیح و واقعی در مورد خودتان و خدا داشته باشید .بنابراین تا بهتر شدن وضعیت روحی و ارتباطی تان تمام افکار مربوط به خدا را بایگانی کرده ، همان طور که در بیماری جسمانی هر چند اعتقاد به این داشته باشید که کار خدا هست یا که نیست. اما به دلیل عدم تحمل درد ناچار باید درمان شوید، در مورد مشکلات کمرویی و افسردگی تان هم که زخم روحی در شما ایجاد کرده، باید به متخصص مراجعه کنید، زیرا اعتقاد به اینکه این وضعیت از طرف خدا بوده و یا نبوده ،مشکلی را حل نمی کند. باید از راه منطقی مشکلات خودتان را حل کنید.
در صورت تمایل می توانید با مشاوران این مرکز با شماره 09640 بدون پیش شماره تماس حاصل نمایید.
موفق باشید.