حديث

چه اوصافی برای امام حسین (علیه السلام) در زیارات و روایات آمده است؟

زیارت های امام حسین(ع) (که از امامان و پیشوایان معصوم(ع) رسیده) از غنی‌ترین اسناد و مدارک برای شناخت حضرت و پی بردن به صفات و ویژگیهای ایشان است. اوصاف و القابی ذکر شده که پاره‌ای از صفات مشترک امامان است، مثل حجةالله، نورالله، وجه‌الله اما برخی اوصاف ویژة حضرت است مانند ثارالله، قتیل‌العبرات، اسیرالکربات، قتییل‌الظمآء، وتر‌الموتور و... که در هر یک اسراری نهتفه است و به معانی بلندی اشاره دارد، که به معنای برخی اشاره می‌کنیم:

1ـ ثارالله:
«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معناى انتقام و خونخواهى و نیز به معناى خون است.(1)
براى «ثارالله» بودن امام حسین معانى مختلفى ذکر شده که هر یک تفسیر خود را مى‏ طلبد.
أ) گروهی ثارالله را به معنای کسی که انتقام خونش را خداوند می‌گیرد می‌دانند.(2) خداوند، ولىّ دم حضرت است و خود او خونبهای آن بزرگوار را از دشمنانش طلب مى ‏کند؛ چرا که ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهى و طرف شدن با خداوند بود. از آن جهت که اهل بیت(ع) «آل‌الله» هستند، شهادت امامان، ریخته شدن خونِ خداوند است.(3)
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما مى‏توان آن را با آیات این گونه توجیه نمود. خداوند مى‏فرماید: «مَنْ قُتِل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه ‏سلطاناً؛(4) آن کس که مظلوم کشته شد، براى ولیّ‌‏اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».
هر کسى (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیاى دم او، حق خون‏خواهى دارند. از آن رو که اهل بیت به ویژه امام حسین(ع) مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده ‏اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خداوند است.
بنابراین «ثارالله» به این معنا است که خون بهاى امام حسین(ع) از آنِ خدا است و اوست که خونبهاى امام را خواهد گرفت. این واژه حاکى از شدت همبستگى و پیوند سیدالشهدا(ع) با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونى از قبیله خدا مى‏ ماند که جز با انتقام‏گیرى و خونخواهى خدا، تقاص نخواهد شد.(5)
ب) بعضی لفظ اهل را در تقدیر گرفته‌اند و گفته‌اند ثارالله یعنی اهل ثارالله؛ اهل خون‌خواهی الهی که خداوند انتقام خونش را می‌گیرد.(6)
پ) برخی گفته‌‌اند: ثارالله یعنی کسی که در دوران رجعت می‌آید و انتقام خونش را می‌گیرد.(7)
پ) گروهی ثارالله را به معنای خون خدا دانسته‌اند.(8)
اگر «ثار» به معناى خون باشد، مراد از «ثارالله» معناى حقیقى نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است. چون مسلّم است که خدا موجودى مادى نیست تا داراى جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنى همان گونه که خون در بدن آدمى نقش حیاتى دارد، وجود مقدس امام حسین(ع) نسبت به دین خدا چنین نقشى دارد و احیاى اسلام با نهضت عاشورا بوده است.
شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانى مستند به روایات به نتیجه ‏اى نورانى دست یافت. از امام على(ع) به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده، و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر(ص) روایت شده است که خداوند فرمود:
«ما تحبّب إلیّ عبدى بشى‏ءٍ احبّ إلیّ ممّا افْترضتُه علیه وإنّه لَیَتَحَبَّبَ إلیّ بالنافلة حتّى اُحِبُّه فإذا اَحْبَبْتُه کنتُ سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها و رِجْله التى یمشى بها إذا دعانى اجبْتُه وإذا سألتنى اعطیته؛(9) بنده من به چیزى دوست داشتنى‌تر از واجبات، نزد من مقرّب و نزدیک نمی‌‌گردد او با نوافل به من اظهار دوستى مى ‏کند. آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او مى‏شوم که با آن می ‏شنود و دیدة او مى ‏شوم که با آن مى‏ بیند و زبان او مى ‏شوم که با آن سخن مى ‏گوید و دست او مى‏ شوم که با آن ضربه مى ‏زند و پاى او مى‏ شوم که با آن راه مى ‏رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا مى کنم».
از این روایت به خوبى آشکار مى‏ شود که اولیاى خداوند، «خلیفة» او روى زمین و مظهر افعال الهى‏ اند. خداوند جسم نیست، اما آن چه را که اراده مى ‏کند انجام بدهد، از طریق دست اولیاى خود به ظهور مى‏ رساند و کمکى را که مى‏ خواهد به سوى بنده‏ اى بفرستد، توسط اولیاى خود مى‏ رساند، یا خونى را که قرار است براى احیاى دین ریخته شود، از طریق شهادت اولیاى خودش ظاهر مى‏ سازد. از این رو همان طور که دست امام على(ع) دست قدرت خدا و «یدالله» است؛ خون امام حسین(ع) نیز خون خدا و «ثارالله» است.
از این رو در زیارت عاشورا مى‏ خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره والوتر الموتور؛ سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو اى یگانه دوران!» نیز در زیارتی دیگر می خوانیم : «و انک ثار الله فى الأرض و الدم الذى‏ لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده».(10)
همان گونه که نقش خون در بدن آدمى حیاتى است و بود و نبودش، مرگ و زندگى را رقم مى‏ زند، وجود مقدّس امام على و امام حسین(ع) نزد خدا و در دین او چنین نقشى دارند. اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین(ع) نبود، اسلام و تشیّع نبود.
آرى! تا یاد و نام سیّدالشّهدا(ع) زنده و بر سر زبان‏ ها است، تا عشق حسین(ع) در دل‏ها مى‏ تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان‏ها شعله‌ور است، تا فریاد «یا حسین» بر بلنداى آسمان‏ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد، نیز سیماى ننگین ریاکاران و تحریف‏گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنان برداشت و اسلام ناب نبوى و علوى را بر مردم نمایاند. خون او شرافت «ثارالله» را گرفت.
صاحب کتاب مکیال گوید: اما رسیدن به فوز به وسیله خونخواهی مولای شهید(ع) وظیفه هر مؤمن است، چون پدر حقیقی مؤمنان است، چنان که آیة «ووَصَّینا الإنسان بوالدیه إحساناً» به امام حسن و امام حسین(ع) تفسیر شده است، از این رو صحیح است که هر مؤمنی، خود را از اولیای دم او بداند و خداوند خودش ولیّ دم حقیقی آن حضرت است. مولای ما قائم آل محمد(ص) را بر خونخواهی امام حسین(ع) امر کرده چنان که در روایات متعدد آمده است.(11)
ثارالله، یعنی ای کسی که خونبهای تو متعلق به خدا است و او خونبهای تو را می‌گیرد، یعنی تو متعلق به یک خانواده نیستی که خونبهایش را پدر خانواده بگیرد، نیز متعلق به یک قبیله نیستی که خونبهای تو را رئیس قبیله بگیرد؛ تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت می‌باشی؛ تو متعلق به عالم هستی و ذات پاک خدایی، بنابر این خونبهای تو را خدا باید بگیرد. تو فرزند علی بن ابی طالب هستی که شهید راه خدا بود و خونبهای او را نیز خدا باید بگیرد.(12)
2ـ قتیل العبرات (کشته اشک‌ها)
این تعبیر نیز معنای وسیعی دارد که اشاره است به روایاتی که از حضرت نقل شده، از جمله فرمود: «أنا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمنٌ إلاّ اسْتعبر؛(13) «لا یذکرنی مؤمن إلاّ بکى؛ من کشتة اشکم. هر مؤمنی مرا یاد کند، اشکش جاری شود (یا گریه می‌کند)».(14)
گریه علامت پیوند مکتبی با امام حسین است و منزلت معنوی گریه کننده را نشان می‌دهد. این جملات به این معنا نیست که امام (ع) شهید شد تا مردم بگریند و به ثواب برسند، بلکه بیانگر آثار و پیامد شهادت او است. علت قیام حضرت، نجات امت از جهالت و گمراهی بود، ولی سرشک عاشقان، برخاسته از عشق فطری هر مؤمن به اوست.
3ـ سید الشهداء:
از معروف‌ترین لقب‌های امام (که در روایات و زیارتنامه‌ها بیان شده و مستند به امامان می‌باشد) لقب سیدالشهدا است.
گرچه این لقب ابتدا از آنِ حضرت حمزه، عموی پیامبر بود که در جنگ احد به شهادت رسید، اما حماسه و فداکاری امام حسین(ع) چنان سترگ و والا بود که او را سرآمد همة شهدا ساخت و بر تمامی شهیدان تاریخ سروری داد.
امام صادق(ع) به «ام سعید احمسیّه» (که مرکبی کرایه کرده بود تا در مدینه سر قبور شهدا برود) فرمود: «آیا به تو خبر دهم که سرور شهیدان کیست؟ حسین بن علی(ع) است. او سید الشهداء است».(15)
پیامبر این مقام بزرگ را برای حضرت درخواست کرده بود. در آن زمان که از شهادت فرزندش خبر می‌داد، دعا کرد:
«اللهم فبارک له فی قتله واجْعله مِن سادات الشهداء؛ خدایا! قتلش را موجب برکت گردان و او را از بزرگان شهدا قرار ده».(16)
4ـ داعی الله (دعوت کننده به سوی خدا)
هر چند هم امامان(ع) دعوت کنندگان به خدا بوده‌اند(17)، اما در زیارات هیچ ‌یک از آنها «لبیک دعی الله» نیامده است، ولی در زیارت آن حضرت می‌خوانیم: «لبیک داعی الله؛ دعوت تو را به سوی خدا اجبت می‌کنم».(18) امام حسین(ع) پیام ویژ‌ه‌ای داشت و این دعوت را با خون خود به مردم رساند، پس هر کس این دعوت را شنید، باید لبیک گوید و اهداف حضرت را استمرار بخشد. در این زیارت به هفت بار لبیک گفتن توصیه شده است. مرحوم شیخ جعفر شوشتری بیان لطیفی در باب حکمت تکرار دارد: یک وجه آن ملاحظه حالات مجیب است و وجه دیگر این که هفت بار لبیک گفتن برابر استنصارهای هفت‌گانه آن حضرت است.(19)
5ـ «أقمت الصلاة وآتیت الزکاة؛ برپا دارندة نماز و زکات»:
در زیارت‌نامه امام حسین(ع) در موارد مختلف می‌خوانیم: «أشهد أنّک قد أقمت الصلاةَ وآتیتَ الزکاةَ؛ شهادت می‌دهم که نماز را برپا داشتی و زکات دادی».
البته منظور خواندن نماز و پرداخت زکات نیست، چون در این صورت بیش از یک گواهی معمولی نخواهد بود و شأن و ویژگی خاص برای امام(ع) شمرده نمی‌شود، در حالی که بیان فوق در اکثر زیارات آمده که گویای اهمیت این موضوع است. اگر به معنای ترویج و برپا داشتن نماز بدانیم، هر چند مطلب صحیحی است، ولی در مورد زکات، پرداخت آن معنا ندارد، پس به نظر می‌رسد مقصود آن باشد که گواهی می‌دهم نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر واقعی را تو انجام دادی، یعنی خواندن نماز و پرداخت زکات با همه شرایط و ویژگی‌ها، جز از معصوم ساخته نیست.
6ـ «کنت نوراً فی الأصلاب الشامخة؛ درخشندگی ویژه»:
یکی از ویژگی‌های خاص امام حسین(ع)، درخشش نور حضرت است. امام صادق (ع) در زیارت حضرت می‌فرماید: «کنتَ نوراً فی الأصلاب الشامخة ونوراً فی ظلمات الأرض و نوراً فی الهواء و نوراً فی السموات العُلى، کنتَ فیها نوراً ساطعاً لا یطفى؛ نوری در صلبهای بلند مرتبه هستی و نوری در تاریکیهای زمین و نوری در فضا و نوری در آسمانهای بلند و نوری که هرگز خاموش نخوهد شد».(20)
درخشش نور حضرت به گونه‌ای بود که در هنگام بارداری فاطمه(ع) پیامبر می‌فرمود: «فإنّی أرى فی مقدّم وجهک ضوءاً و نوراً و ذلک انّک ستلدین حجة لهذا الخلق؛ دخترم! در پیشانی تو درخشندگی ویژه‌ای می‌بینم، که بیانگر آن است به زودی حجت خدا بر مردم را به دنیا خواهی آورد».(21)
مرحوم شوشتری می‌گوید: از ویژگیهای نور آن جناب این بود که نه تنها بر شب‌های تار غالب بود، بلکه بر نور خورشید غلبه داشت.(22)
کسی که در روز عاشورا امام(ع) را دیده بود گفت: به خدا قسم! نور صورتش مرا از توجه به کشته شدنش بازداشت.(23)
باز به گفتة مرحوم شوشتری، هیچ مانعی نتوانست از نور افشانی ایشان جلوگیری کند(24) که همان راوی می‌گوید: تا کنون هیچ کشتة به خاک و خون غلتیده‌ای را به نورانیت چهرة او ندیده‌ام.(25)
7ـ خامس اصحاب الکساء:
یکی از ویژگی‌های برجستة امام که در زیارت حضرت در روز عرفه آمده، پنجمین نفر از اصحاب کسا است. در این زیارت می‌خوانیم: «و خامس اصحاب الکساء ـ‌غَذَتْکَ ید الرحمة ورُضِعْتَ من ثَدْی الایمان وَرُبِّیتَ فی حِجْر الاسلام؛ پنجمین نفر از اصحاب کسا هستی که از دست رحمت غذا خوردی و از پستان ایمان شیر نوشیدی و در دامن اسلام پرورش یافتی».(26) از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا عاشورا روز مصیبت و غم گردید و ایام دیگر حتى روز رحلت نبی‌اکرم(ص) و دیگر اصحاب کسا این ویژگی را ندارد، فرمود: «بی‌مانندی عاشورا از آن روست که امام حسین(ع) یادگار همة اصحاب کسا بود و بعد از شهادت او کسی از آنان باقی نماند».(27)
خود حضرت نیز به این موضوع در روز عاشورا اشاره می‌کند و می‌فرماید:
«الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلاً لیس على وجه الارض ابن بنت نبی غیره؛ خدایا می‌دانی اینان کسی را می‌کشند که روی زمین، فرزندزادة پیامبری جز او نیست». حضرت زینب(ع) نیز در سخنان سوزناک خود می‌گوید: «الیوم ماتت امی فاطمه و ابی علی و اخی الحسن(ع) یا خلیفة الماضی و ثمال الباقی(28)؛ امروز مادرم فاطمه(س) و پدرم علی(ع) و برادرم حسن(ع) مردند. ای جانشین گذشته و پشت و پناه آیندگان» نیز فرمود: «الیوم مات جدّی رسول الله؛ امروز جد ما رسول خدا درگذشت».(29) عقیله بنی هاشم روز عاشورا را روز رحلت همة اصحاب کسا می‌داند، چرا که امام حسین(ع) یادگار آنان بود.(30)
8ـ اسیر الکربات
«السلام على اسیر الکربات»(31). کرب یعنی اندوه شدید و این تعبیر اشاره به اندوه و حزن فراوانی است که در کربلا به امام و یاران حق‌طلب او بر اثر ستم‌های دشمنان رسید.
پس از ملاقات با «حر» و گفتگو میان امام و وی و سخنانی که میان آنان رد و بدل شد، زهیر گفت: ما را تا کربلا ببر، اشک در چشمان امام جاری شد و گفت: «اللهم إنّی أعوذ بک من الکرب و البلاء».(32) که اشاره بود به سختی و رنج‌هایی که در پیش داشتند. وهب بن عبدالله کلبی در روز عاشورا می‌گفت:
وأدفع الکَرْبَ أمام الکرب لیس جهادی فی الوغی باللعب(33)
حضرت فرمود: «قُتِلْتُ مکروباً و حقیقَ علیّ أنْ لا یأتینی مکروب قط إلاّ ردّه الله و اقلبه إلی أهله مسروراً؛(34) با رنج و درد کشته شدم. اگر به من رنجی رسید، شایسته بود خدا آن را برطرف کرده، به شادی تبدیل نماید».
امام رضا(ع) فرمود: «.... إنّ یوم الحسین(ع) أقرحَ جفونَنا، وأسبلَ دموعَنا، وأذلَّ عزیزَنا بأرض کرب و بلاء أورثتنا الکرب و البلاء إلى یوم الإنقضاء فعلى مثل الحسین فلیبک الباکون...(35)؛ روز کشته شدن حسین(ع) چشمان ما را آزرده کرد و اشک‌های ما را روان ساخت. عزیز ما در زمین کربلا خوار شد و اندوه و بلا نصیب ما گشت، تا روز معیّن، پس گریه کنندگان باید بر حسین گریه کنند.
9ـ ابو عبدالله
کنیه امام حسین(ع)، ابو عبدالله است، ولی این کنیه گویای صفتی از حضرت است، زیرا کنیه آن جناب از خردسالی ابو عبدالله بود(36)، در حالی که حضرت، آن زمان اولادی نداشت؛ از طرفی نام فرزندانش علی بود و جا داشت کنیه حضرت «ابوعلی» باشد، دو دلیل گفته شده است:
1ـ گاهی کنیه برگرفته از یکی از اوصاف برجستة فرد است، مثلاً عرب به کسی که بخشش بسیار دارد «ابوجواد» می‌گوید. بهترین صفت برجستة امام حسین(ع) بندگی و عبودیت بود. حضرت در مقام بندگی حق، بسیار عبادت می‌کرد و تمامی عبادات ظاهری و اعمال قلبی را انجام می‌داد. کسی غیر از معصوم توان چنین عبادتی را نداشت.
2ـ قیام حضرت موجب بقای دین و یگانه پرستی بود. اگر تا قیامت کسی روی زمین خدا را پرستش کند، به برکت وجود حسین(ع) و انقلاب اوست. اگر قیام او نبود، بندگی خدا برای همیشه از بین می‌رفت، پس او پدر تمام بندگان خداست، از این رو کنیة ابو عبدالله برای او برگزیده شد. مراد از عبدالله همة بندگان خدا هستند.(37)
10ـ‌ الوتر الموتور:
یکی از اوصافی که برای امام حسین(ع) در بعضی از زیارتنامه‌ها ذکر شده «الوتر الموتور» است.
«وتر» به معنای فرد و طاق است؛ به معنای کنیه و خون هم ذکر شده، ولی بیش‌تر به معنای اوّل می‌آید(38). نماز وتر را وتر می‌گویند، چون فرد و طاق است و نماز یک رکعتی غیر از آن نداریم.
اگر به معنای خون باشد، باز به معنای فرد بر می‌گردد، زیرا اگر کسی در بین گروهی کشته شود، او را «فرد وتر» می‌گویند، یعنی بین ده یا صد نفر، یکی کشته شده و به ناحق خونش ریخته شده است.
«موتور» به چند معنا است:
1ـ طاق و فرد شده.
2ـ کسی از وابستگان او کشته شده باشد.
3ـ کسی که کشته شود و انتقام خون او گرفته نشود.(39)
بنابر این «وتر موتور» را می‌توان به سه صورت معنا کرد:
1ـ وتر به معنای یگانه و فرد باشد و «موتور» تأکید آن باشد، مثل «حجر محجور».
2ـ وتر به معنای فرد و «موتور» به معنای کسی که افرادی از او کشته شده باشد، یعنی ای حسین یگانه‌ای که یاران تو کشته شده‌اند.
3ـ وتر به معنای خون ریخته باشد، یعنی ای کشته‌ای که اصحاب تو را کشته‌اند.
شاید در بین این سه احتمال، معنای دوم مناسب‌تر باشد، زیرا حضرت در مقام شهادت، مانندی ندارد. از آغاز دنیا تا کنون مثل او، کسی مظلومانه چنین به قتل نرسیده و این همه مصیبت ندیده است.
همچنین همة افراد او در کر بلا کشته شدند، حتى طفل شیرخوارة او، پس همه اصحاب و یارانش در کر بلا روز عاشورا کشته شدند،‌از این رو حضرت «موتور» است.(40)
ممکن است گفته شود «الوتر الموتور» به معنای فرد و تنهای بی‌همتا و به زبان فارسی خودمانی «دُردانه» است و به ویژگی خاص سیدالشهدا(ع) اشاره دارد.(41)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. طریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 237؛ مفردات راغب، ص 81.
2. علی سعادت‌پرور، فروغ شهادت، ص 305.
3. جواد محدثى، درس‌هایى از زیارات عاشورا، ص 14؛ اصغر عزیزى تهرانى، شرح زیارت عاشورا، ص 35.
4. اسراء (17) آیه 33.
5. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».
6. بحار الانوار، ج 99، ص 151.
7. همان.
8. سید احمد میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ص 308.
9. محاسن برقی، ج 1، ص 291.
10.‌ ترجمه کامل الزیارات، ص 683، زیارت 16.
11. میکال المکارم، میرزا محمدتقی الاصفهانی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج 1، ص 420.
12. تفسیر نمونه، ج 4، ص 229.
13. کامل الزیارات، ص 215؛ بحار الانوار، ج 98، ص 331.
14. همان.
15. بحار الانوار، ج 98، ص 36.
16. همان، ج 44، ص 247.
17. همان، ج 99، ص 148.
18. همان، ج 98، ص 169؛ کامل الزیارات، محمد بن قولویه، ص 387.
19. خصائص الحسینیه، ص 229؛ حسین عندلیب، ثارالله، ص 37.
20. بحار الانوار، ج 98، ص 178.
21. همان، ج 43، ص 272.
22. خصائص الحسینیه، ص 31.
23. بحار الانوار، ج 45، ص 56.
24. خصائص الحسینیه، ص 31.
25. همان.
26. بحار الانوار، ج 98، ص 360.
27. همان، ج 44، ص 269.
28. همان، ج 45، ص 2.
29. همان، ص 59.
30. ثارالله، ص 34.
31.‌ مصباح المتهجد، طوسی، ص 788.
32. بحار الانوار، ج 44، ص 381.
33. همان، ج 45، ص 16.
34. کامل الزیارات، ص 216؛ ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص 98.
35. العوالم، الشیخ عبدالله البحرانی، ص 538.
36. بحار الانوار، ج 44، ص 251.
37. حاج میرزا ابوالفضل تهرانی، شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشورا، ص 62 و 63.
38. لسان العرب، ج 5، ص 273؛ کتاب العین، ج 8، ص 132.
39. همان.
40. شرح زیارت عاشورا.
41. فروغ شهادت، ص 389.

آيا زيارت ناحيه مقدسه داراي اعتبار است؟
آنچه به نام زيارت ناحيه موسوم است با سه متن و به سه صورت بيان شده است. زيارت اول: که در کتاب «المزار الکبير» ابن مشهدي نقل شده است. (5) ابن المشهدي از فقها ...

آيا زيارت ناحيه مقدسه داراي اعتبار است؟ ( با توجه به اينکه علامه شعراني در ترجمه کتاب نفس المهموم نوشته اند علماي گذشته به اين زيارت اعتماد نداشته ­اند و دليل آن نيز اين است که در اين زيارت به صراحت گفته شده است که شمر سر حضرت امام حسين عليه اسلام را از تن جدا کرده است ولي علماي بزرگ در مقاتل اسامي افراد ديگري را نيز به عنوان قاتل امام حسين عليه السلام آورده ­اند و حتي برخي سنان بن انس را قاتل حتمي امام مي­ دانند، بنابراين اگر اين زيارت از جانب امام معصوم بود براي علما سند محسوب مي­ شد و نقل قول مورخين ديگر در برابر قول امام معصوم اعتباري نداشت تا آن را ذکر کنند).

مورّخان قاتلان اصلي امام حسين عليه السلام را شش نفر ذکر کرده ­اند. مرحوم شيخ عباس قمي شش قول در اين زمينه را مطرح مي­ کند: اوّل: سنان بن انس نخعي؛ دوم: حصين بن نمير؛ سوم: مهاجر بن اوس تميمي؛ چهارم: کثير بن عبدالله شعبي؛ پنجم: شمربن ذي الجوشن؛ مرحوم شيخ عباس قمي مي­ افزايد: قول ششم آن است که قاتل امام حسين عليه السلام خولي بن يزيد اصبحي است. (1)

نکته ديگر اين که نمي­ توان گفت که «علماي گذشته به اين زيارت اعتماد نداشته­ اند. چون در زيارت ناحيه مقدسه امام زمان عليه السلام مي­ فرمايد: شمر سر حضرت امام حسين عليه اسلام را از تن جدا کرده است، ولي علماي بزرگ ديگران را قاتل امام مي­ دانند» به دليل اين که شيخ مفيد به عنوان يکي از علماي بزرگ شيعه مي‌گويد: «وَ بَدَرَ إِلَيْهِ خَوَلِيُّ بْنُ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ فَنَزَلَ لِيَحْتَزَّ رَأْسَهُ‏ فَأُرْعِدَ فَقَالَ لَهُ شِمْرٌ فَتَّ اللَّهُ فِي عَضُدِکَ مَا لَکَ تُرْعَدُ. وَ نَزَلَ شِمْرٌ إِلَيْهِ فَذَبَحَهُ ثُمَّ دَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى خَوَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ فَقَالَ احْمِلْهُ إِلَى الْأَمِيرِ عُمَرَ بْنِ سَعْد» (2)

ترجمه: پس از اين خولى اصبحى پيش آمده تا سر از بدن مبارکش جدا سازد، اما لرزه بر اندامش افتاد نتوانست به اين کار خطير اقدام نمايد، شمر که او را بي‌‌چاره يافت، گفت خدا بازوى ترا از کار بيندازد؛ چرا اين قدر مي‌‌لرزى! آن‌گاه خود او پيش آمد و سر مبارکش را از بدن جدا کرد. سر بريده امام حسين عليه السلام را به خولى داد و گفت آن‌را به عمر بن سعد تسليم کن.

بنابراين برخي از عالمان بزرگ شيعه قاتل امام حسين عليه السلام را شمر بن ذي الجوشن مي­ دانند. اما يکي از علت­ هاي تفاوت در نقل قول اين مي­ باشد که فرق است بين کسي که قاتل حضرت هست و بين کسي که سر امام را از بدن جدا کرد همانگونه که در زيارت ناحيه نيز چنين آمده است: «وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ وَمُولِـغٌ سَيْفَهُ عَلى نَحْرِک قابِضٌ عَلى شَيْبَتِکَ بِيَدِه ذابِـحٌ لَکَ بِمُهَنَّدِهِ قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّکَ وَخَفِيَتْ أَنْفاسُک وَرُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُکَ»، در حالي ‌که شمر ملعون بر سينه مبارکت نشسته و شمشيرخويش را بر گلويت سيراب مي‌کرد، با دستى محاسن شريفت را در مشت مي‌فشرد و با دستي با تيغ سر از بدنت جدا مى‌کرد، تمام اعضا و حواست از حرکت ايستاد، نفس‌هاى مبارکت در سينه پنهان شد و سر مقدست بر نيزه بالا رفت. (3)

بنابراين در زيارت ناحيه حضرت فرموده است که شمر سر از بدن امام حسين عليه السلام جدا کرد. اما قاتل حضرت ظاهرا سنان بن انس بود همچنان که شيخ صدوق در اين باره مي‌گويد: «وَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ- عَلَيْهِمَا السَّلَامُ- قُتِلَ بِکَرْبَلَاءَ، وَ قَاتِلُهُ سِنَانُ بْنُ أَنَسٍ لَعَنَهُ اللَّه‏»؛ يعني امام حسين عليه السلام در کربلا به دست سنان بن انس به شهادت رسيد. (4)

نکته ديگر در مورد اعتبار زيارت ناحيه مقدسه است:

آنچه به نام زيارت ناحيه موسوم است با سه متن و به سه صورت بيان شده است.

زيارت اول: که در کتاب «المزار الکبير» ابن مشهدي نقل شده است. (5) ابن المشهدي از فقها و محدثين مورد اعتماد شيعه در قرن ششم هجري قمري است.

اين زيارت را شخصي به نام محمّد بن غالب اصفهانى نقل مي­ کند که امام زمان فرمودند: هر گاه خواستى شهيدان كربلا را زيارت كنى پائين قبر امام حسين عليه السلام كه قبر على اكبر است توقف كن و صورت خود را مقابل قبله قرار بده، زيرا حومه شهداء رضوان اللَّه عليهم آنجا است سپس به حضرت على بن الحسين عليه السلام اشاره كن و بگو: السَّلَامُ‏ عَلَيْكَ‏ يَا أَوَّلَ‏ قَتِيلٍ‏ مِنْ‏ نَسْلِ‏ خَيْرِ سَلِيلٍ‏، مِنْ سُلَالَةِ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ، ....

اين زيارت با سلام بر حضرت علي اکبر شروع مي شود و بعد از ذکر اسامي 63 تن از شهداي کربلا با جمله ذيل به پايان مي­ رسد «السلام على المرْتَثّ معه عمرو بن عبد اللّه الجندعي. السلام عليكم يا خير انصار، السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار، وبواكم اللّه مبوء الابرار. اشهد لقد كشف لكم الغطاء، ومهد لكم الوطاء، واجزل لكم العطاء، وكنتم عن الحق غير بطاء، وانتم لنا فرط، ونحن لكم خلطاء في دار البقاء، والسلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته»

زيارت دوم نيز در همان کتاب «المزار الکبير» آمده است. اين زيارت که همان زيارت معروف به زيارت ناحيه مقدسه است و به عنوان زيارت عاشوراى ديگر، توسّط يكى از ابواب از ناحيه مقدّسه رسيده است. که با عبارت «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ آدَمَ‏ صَفْوَةِ اللَّهِ‏ مِنْ‏ خَلِيقَتِهِ‏، السَّلَامُ عَلَى شَيْثٍ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ» شروع مي­شود و با عبارت «زَادَ اللَّهُ‏ فِي‏ شَرَفِكُمْ‏، وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. وَ ادْعُ لِنَفْسِكَ وَ لِوَالِدَيْكَ وَ لِمَنْ أَرَدْتَ، وَ انْصَرِفْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‏» به پايان مي­ رسد.

زيارت سوم، زيارتي است که  مرحوم علامه مجلسي از سيد مرتضي نقل مي­ کند که اين زيارت هم از ناحيه حضرت ولي عصر عليه السلام صادر شده است. اين زيارت مفصّل و متفاوت با دو زيارت قبل بيان شده است.

اين زيارت با عبارت «فَإِذَا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ مِنْ بَيْتِكَ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْت‏ وَ بِكَ اسْتَعَنْتُ وَ وَجْهَكَ طَلَبْتُ وَ لِزِيَارَةِ ابْنِ نَبِيِّكَ أَرَدْتُ وَ لِرِضْوَانِكَ تَعَرَّضْتُ اللَّهُمَّ احْفَظْنِي فِي سَفَرِي وَ حَضَرِي وَ مِنْ بَيْنِ يَدَي‏ ....» شروع مي­ شود. (6)

با توجه به اين نکات زيارت ناحيه مقدسه در کتاب­ هاي معتبر شيعه آمده است. براي اطلاع از مصادر و اعتبار سنجي زيارت ناحيه مقدسه به مقاله «اعتبار سندي: زيارت‌هاي ناحيه مقدسه» نويسنده: محمد احساني فر، که در مجله علوم حديث شماره 30 (صفحات 32 تا 67) مراجعه کنيد. نويسنده که از علما و اساتيد حوزه علميه قم است به صورت مفصل به اعتبار سنجي اين زيارت پرداخته است.

پي نوشت ها:

1.دمع السّجوم، ترجمه نفس المهموم، شیخ عباس قمی، مترجم : ابوالحسن شعرانی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1390ش، ص229و391.

2. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم: كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، 1413، ج2، ص112.

3. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق و مصحح: قیومی اصفهانی، جواد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1419ق،  ص505.

4. . ابن بابويه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، اعتقادات الإماميه، قم: كنگره شيخ مفيد، چاپ دوم، 1414ق، ص98.

5. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، همان، ص488.

 6. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق، ج98، ص240.

اگر بلي، پس مگر در بهشت برزخي، ناراحتي، غم و اندوه وجود دارد؟
بر اساس احادیث متعدد، تمام پیامبران الهی و جانشینان آنان، از زائران امام حسین علیه السلام می‌باشند. به عنوان مثال امام صادق علیه السلام ‏در این زمینه فرمودند...

آيا اينکه پيامبر(صلبی الله علیه وآله) در شهادت امام حسين (علیه السلام) ناراحت بودند و پيامبران به تسليت آن حضرت مي­ آمدند و هر شب جمعه خانم فاطمه (زهرا سلام الله علیها) در کربلا حاضر مي­ شوند و در شهادت آن حضرت ناله و زاري سر مي­ دهند، حقيقت دارد؟ و اگر بلي، پس مگر در بهشت برزخي، ناراحتي، غم و اندوه وجود دارد؟

بر اساس احادیث متعدد، تمام پیامبران الهی و جانشینان آنان، از زائران امام حسین علیه السلام می‌باشند. به عنوان مثال امام صادق علیه السلام ‏در این زمینه فرمودند: «پیغمبرى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر آن‌که از خداوند می‌خواهد تا به او اجازه دهد که به زیارت حسین بن على علیهما السلام بشتابد». (1)

در مورد حضور حضرت زهرا سلام الله عليها نزد قبر اباعبدالله الحسین عليه السلام نیز در برخی روايات نقل­هایی وجود دارد؛ به عنوان مثال امام صادق عليه السلام فرمودند:

«إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ ص تَحْضُرُ لِزُوَّارِ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَيْنِ علیه السلام فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ‏ ذُنُوبَهُمْ»‏؛ (2)

فاطمه سلام الله عليها دختر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم در کنار زائران قبر فرزندش حسين عليه السلام حضور يافته و براي آنان طلب آمرزش مي‌نمايد.

همچنين در روايت ديگر حضرت فرمودند:

«..... وَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع إِذَا نَظَرَتْ إِلَيْهِمْ وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِيٍّ وَ أَلْفُ صِدِّيقٍ وَ أَلْفُ شَهِيدٍ وَ مِنَ الْكَرُوبِيِّينَ أَلْفُ أَلْفٍ يُسْعِدُونَهَا عَلَى الْبُكَاءِ وَ إِنَّهَا لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلَا يَبْقَى فِي السَّمَاوَاتِ مَلَكٌ إِلَّا بَكَى رَحْمَةً لِصَوْتِهَا»؛ (3)

يعني حضرت فاطمه عليها السّلام هر گاه به ايشان (زائرين) نظر نمايند در حالى كه با وى هزار پيغمبر و هزار صدّيق و هزار شهيد از كروبين مى‏باشند هزار هزار نفر آن حضرت را بر گريستن يارى و همراهى مى‏كنند و آن حضرت چنان فرياد مى‏زنند كه هيچ فرشته‏اى در آسمان‏ها باقى نمى‏ماند، مگر آنكه از صداى ايشان به گريه مى‏افتد.

بنابراين اصل حضور انبيا، ملائکه و معصوماني همچون حضرت زهرا سلام الله علیهادر کنار قبر امام حسین علیه السلام بر اساس روايات متعدد مورد تاييد است.

نکته ديگر در مورد برزخ:

بهشت و جهنم برزخي متفاوت با بهشت و جهنم آخرت است. از جمله اين که مثلا در بهشت برزخي انسان مي­توان رشد کند و به مقام­هاي بالاتري برسد يا اين که مومن با عذاب در جهنم برزخي از گناهان پاک شود. بنابراين خوشحالي و ناراحتي در برزخ وجود دارد همچنان که در مورد زيارت اموات، اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: «زُورُوا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهُمْ‏ يَفْرَحُونَ بِزِيَارَتِكُم‏‏» (4) به زيارت قبور رفتگانتان برويد؛ زيرا آنان از زيارت شما خوشحال مي‌شوند. حاصل سخن اين که برزخ با قيامت متفاوت است به همين خاطر در روايات اشاره شده است که در برزخ حتي به انسان چنين اجازه­اي داده مي شود که برخي از اعمال خود را جبران کند همچنین اگر شخص در دنيا کارهای خیر ماندگار مانند وقف، انجام داده باشد، ثواب آن در برزخ به او مي­رسد و باعث رشد مقام او مي­شود.

بنابراین اگر که قرآن کریم می فرماید: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (4) یعنی آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى هست و نه آنان اندوهگين مى‌‏شوند؛ این سخن فقط مختص به زندگی اخروی (پس از برپایی معاد) می‌باشد و ارتباطی با برزخ و دنیا ندارد.

پي­نوشت­ها:

1. ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات‏، محقق / مصحح: امينى، عبد الحسين‏، نجف اشرف: دار المرتضوية، چاپ اول، 1356ش، ص111.

2. همان، ص118.

3. همان، ص 87.

4. سوره یونس، آیه 62.

سيد بن طاووس از عالمان بزرگ شيعي در قرن هفتم هجري قمري در کتاب خويش نقل کرده است

سلام اگر کسي نماز  توبه  ماه ذي القعده در چه کتابی آمده و آیا این نماز را هر زماني بخواند در هر سني، گناهان قبلي اش  هر چه بوده  پاک  مي شود؟  يا بايد قبل يا بعد از توبه گناهان خاص را نام ببرد؟

سيد بن طاووس از عالمان بزرگ شيعي در قرن هفتم هجري قمري در کتاب خويش نقل کرده است که رسول گرامي اسلام در روز يک‌شنبه در ماه ذي‌قعده رو به مردم کرد و فرمود: اي مردم کسي از شما خواستار توبه هست؟ گفتند: همه ما دلمان مي‌خواهد توبه کنيم، فرمود: غسل کنيد و وضو بسازيد و چهار رکعت (دو تا دورکعتي) نماز که پس از حمد، سه مرتبه سوره توحيد و يک‌مرتبه سوره فلق و ناس بخوانيد و سپس هفتاد مرتبه استغفارکنيد و در پايان «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم» گفته و اين دعا را بخوانيد: «يا عَزِيزُ يا غَفَّارُ، اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ فَإِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الَّا انْتَ». حضرت در ادامه مي‌فرمايد: اين نماز و استغفار سبب پاک شدن از گناهان است و نتايج ديگري نيز برمي‌شمرد. (1)
چند نکته سزاوار توجه است: اول اينکه توبه کردن از گناه فقط با نماز ماه ذي‌قعده نيست، اظهار پشيماني در پيشگاه الهي دستور خاصي ندارد. مهم عزم بر ترک گناه و ندامت و پشيماني دروني است.
ديگر اينکه آنچه در روايت آمده اين است که اين نماز مخصوص يک‌شنبه ماه ذي‌قعده است و خواندن آن در وقت ديگر وارد نشده است، البته خواندن در غير آن‌وقت حرام نيست به اميد ثواب و رسيدن به آن مطلوب و بخشش الهي خوانده شود که با کريمان کارها دشوار نيست.
همه آدميان در زندگي دچار خطا و گناه شده و مي‌شوند، مهم اين است که پس از گناه، اقرار کرده و پوزش بطلبند که خداي مهربان نيز حتماً مي‌بخشد:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم‏؛ بگو: «اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است». (2)
البته برخي از گناهان است که فقط جنبه حق‌الله ندارند و با ارتکاب آن‌ها به حقوق ناس نيز تعرض مي‌شود که در اين صورت بايد در صورت امکان همراه با توبه و قصد عدم بازگشت به آن گناه، خسارت ياحقي که از بين رفته جبران شود يا حلاليت بطلبد تا توبه‌اي مقبول داشته باشد.
پي‌نوشت‌ها:
1. سيد بن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة، قم: دفتر تبليغات، اول، 1376 ش، ج 2، ص 20.
2. سوره زمر، آيه 53.

اين حديث رو توضيح دهيد؟
نيت تابع حالت دروني است و قبول و رد و درجات كمالش مربوط بهمان حالت دروني مي باشد و تصحيح نيت جز با بيرون ساختن محبت دنيا به وسيله ...

در حديثي از امام صادق علیه السلام آمده : «إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً...» (کافي/2/85)
آیا خيلي از ما براي اين که مي دونيم اين دنيا ابدي نيست کار خوب مي کنيم که بريم بهشت.
پس اين حديث رو توضيح دهيد؟

براي فهم روايت بهتر است روايات هم موضوع و شرح هایی که در مورد آن نگاشته شده ديده شود. اين روايت در ذيل باب نيت در کتاب کافي آمده است. براي روشن شدن اين موضوع بهنر است اين حديث در کنارش قرار بگيرد که رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: نيت مؤمن بهتر از عمل اوست و نيت كافر بدتر از عملش باشد و هر كس طبق نيتش كار مي كند. (1)
علامه مجلسي بياني را ذکر کردند که مقصود حديث را روشن مي سازد: تصحيح نيت از مشكل ترين اعمال انسان است، زيرا نيت تابع حالت دروني است و قبول و رد و درجات كمالش مربوط بهمان حالت دروني مي باشد و تصحيح نيت جز با بيرون ساختن محبت دنيا به وسيله رياضت هاي سنگين و تفكّرات صحيح ممکن نمي گردد، زيرا دل  فرمانرواى بدن است و همه اعضاء و جوارح از او فرمان مي برند و در يك دل دو محبت مخالف جمع نمي شود، چنانچه خداى تعالى فرمايد: ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ «خدا در درون هيچ كس دو دل قرار نداده» و چون دنيا و آخرت دو مطلوب مخالف  يكديگرند، محبت آن دو در يك دل جمع نمي شود، از اين رو كسى كه محبت دنيا در دلش جايگزين شده و آخرت را فراموش كرده است، هميشه فكر و خيال و اعضاء و جوارحش متوجه دنياست و هر عملى كه انجام مي دهد نتيجه غائى و مقصود حقيقيش دنياست، اگر چه به دروغ دم از خدا و آخرت زند از اين رو در عبادات و طاعاتش هم اعمالى را انتخاب مي كند كه بدانها وعده بسيارى مال داده شده و به طاعاتى كه موجب تقرّب و محبّت خداست اعتنائى ندارد.
و نيز كسى كه دوستدار مقام و شهرت باشد اين دو  بر دلش چيره گردد و در همه اعمال و رفتارش از آن منظور و هدف پيروى مي كند، و همچنين است هدف دنيوى ديگر كه عمل بنده خالص نگردد تا زمانى كه تمام اين اهداف فاسد كه موجب دورى از حق تعالى است از دل بيرون رود، بنا بر اين درجات و مراتب نيّت در مردم متعدّد و بلكه بي شمار است و بلكه هر انسانى در حالات مختلف و متفاوت نيت هاى مختلف و متفاوت دارد كه برخى از آنها موجب فساد و باطل شدن عمل و بعضى موجب  درستى آن و پاره‏ئى موجب كمال و ترقى آن است.(2)
 معلوم گشت كه نيت خوب لازمه طينت پاك و صفات پسنديده  است و بدان جهت استحقاق جاودانى بودن در بهشت را پيدا مي كند، زيرا چنين اشخاصى آماده اعمال صالحه و مستحق ثواب مي باشند و مانعي براي  انجام دادن از جانب آنها نيست و كافر با آن حالت خبيثى كه دارد، براى ضد اعمال و صفات مؤمن آماده است.(3)

پي نوشت:
1. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 84
2.  أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 133
3. همان، ص 136

دارویی با نام امام کاظم (علیه‌السلام) وجود دارد آیا از جهت سند، مورد اعتماد و از جهت متن ایرادی ندارد؟

دارویی با نام امام کاظم (علیه‌السلام) وجود دارد که طریقه تهیه آن را به روایتی از ایشان منتسب می‌کنند، آیا این حدیث از جهت سند، مورد اعتماد و از جهت متن ایرادی ندارد؟ در ضمن خواصی برای این دارو ذکر می‌کنند، آیا چنین خواصی در روایت ذکرشده است و مورد تأیید است؟

پاسخ اجمالی

روایات متعددی از معصومان (علیهم‌السلام) درباره طب وجود دارد و حتی مجموعه روایات برخی از ائمه در کتاب‌هایی جمع‌آوری‌شده است، مثلاً «طب الائمه، طب الصادق، طب الکاظم و طب الرضا» ازجمله این کتاب‌ها است. پس مسئله‌ طب، به شکل روایت در زمان ائمه و بعد از ایشان هم مطرح بوده است؛ اما تحقیقات زیادی بر این روایات صورت نگرفته است؛ به‌عبارت‌دیگر این احادیث مواد خامی هستند که نیاز به تحقیق بیشتر دارند. روایت منتسب امام کاظم (علیه‌السلام) ازجمله احادیث طبی است که با سند ضعیف در برخی کتب حدیثی، از ایشان نقل‌شده است؛ البته ضعف سند به معنای جعلی بودن حدیث نیست. از سوی دیگر در اعتبار سنجی یک روایت، فقط سند ملاک نیست بلکه عوامل دیگر نیز در نظر گرفته می‌شود.

پاسخ تفصیلی

گیاهان و ادویه‌جات دارای خواص فراوانی هستند، به همین جهت در تمام دنیا، برای درمان بیماری‌ها، از آن‌ها بهره می‌برند، به‌گونه‌ای که حتی برخی از داروهای شیمیایی امروز منشأ گیاهی دارند. از سوی دیگر در دین اسلام، سلامت جسم، در کنار سلامت روح از اهمیت بالایی برخوردار است و حتی اگر عبادتی مضر به حال جسم باشد، وجوب آن تبدیل به حرمت می‌شود. به دلیل همین اهمیت، طبیعی است که در کلمات معصومان (علیهم‌السلام) نکات طبی زیادی یافت می‌شود و متعدد در جواب سؤال‌های پزشکی که از ایشان شده، مطالبی را بیان فرموده‌اند و دیگران را از پرسش در این زمینه منع نکرده‌اند. (1)

1. متن و منبع‌شناسی روایت امام کاظم (علیه‌السلام)

روایت منتسب به امام کاظم (علیه‌السلام) به سند و متن ذیل در کتاب «طب الأئمة عليهم‌السلام» گزارش شده است:

 قَالَ السَّرِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ السَّرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْأَرْمَنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا علیه‌السلام قَالَ: سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه‌السلام وَ قَدِ اشْتَكَى فَجَاءَهُ الْمُتَرَفِّعُونَ بِالْأَدْوِيَةِ يَعْنِي الْأَطِبَّاءَ فَجَعَلُوا يَصِفُونَ لَهُ الْعَجَائِبَ فَقَالَ أَيْنَ يَذْهَبُ بِكُمْ اقْتَصِرُوا عَلَى سَيِّدِ هَذِهِ الْأَدْوِيَةِ الْإِهْلِيلَجِ وَ الرَّازِيَانَجِ وَ السُّكَّرِ فِي اسْتِقْبَالِ الصَّيْفِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ فِي كُلِّ شَهْرِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ فِي اسْتِقْبَالِ الشِّتَاءِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ كُلَّ شَهْرٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ يُجْعَلُ مَوْضِعَ الرَّازِيَانَجِ مَصْطَكَى فَلَا يَمْرَضُ إِلَّا مَرَضَ الْمَوْت‏. (2)

از امام رضا (علیه‌السلام) نقل‌شده که فرمودند: شنیدم پدرم بیمار شدند و طبیبان داروهای مختلفی را به ایشان تجویز کردند. امام فرمودند به کجا برده می‌شوید؟ (منظور این است که چرا علم پزشکی را به این سمت برده‌اید؟) از دارویی که برتر از همه داروهاست استفاده کنید؛ هلیله، رازیانه و شکر؛ در سه ماه اول تابستان (فصل گرما)، در هرماه سه مرتبه (استفاده شود) و در سه ماه اول زمستان (فصل سرما)، در هرماه سه مرتبه (استفاده شود؛ فقط) در زمستان به‌جای رازیانه، مصطکی را جایگزین کنید. پس تا زمان مرگ بیمار نمی‌شوید.

این روایت، در کتاب «طبّ الائمه علیهم‌السلام» در فصلی به نام «في صفة الحمى و طريق علاجه‏» (در صفت تب و راه علاج آن) با سه واسطه از امام رضا (علیه‌السلام) نقل‌شده است. در مورد نویسنده و اعتبار این کتاب، نظرات مختلفی وجود دارد. معروف است که دو تن از راویان شیعی قرن چهارم هجری، یعنی «ابو عتاب عبدالله‏ بن بسطام بن سابور» و برادرش «حسین بن بسطام بن سابور» نویسندگان این کتاب هستند. (3) نجاشی - از رجالیان معروف شیعه- درباره‌ این کتاب می‌نویسد: «این کتاب فواید و منافع بسیاری درباره‌ خوراکی‌ها و منافع طبی آن‌ها و اوراد و ادعیه دارد.» (4) در مقابل، برخی از محققان معاصر معتقدند: «این کتاب متعلق به غالیان شیعی است و برای محدثان امامی کهن شیعه، ناشناخته بوده و یا دست‌کم نسبت به آن بی‌اعتنا بوده‌اند. روایات و اسناد این کتاب موردتوجه محدثان ‌کهن امامیه قرار نگرفته و در خود کتاب هم سندهای حدیثی آن عمدتاً آشفته، ناشناخته و یا به‌روشنی ساختگی به نظر می‌رسند. این به معنای آن نیست که راویان احادیث این کتاب همگی ناشناخته‌اند و یا همه احادیث آن ساختگی باشد؛ اما وجود نام‌های مشهور محدثان و راویان امامی در این کتاب به معنی آن نیست که اسنادی که آن نام‌ها را نیز شامل می‌شوند، اصیل هستند». (5)

موضوع این كتاب، رواياتى از ائمه (علیهم‌السلام) درباره علم طب و فوايد و مضرات مواد غذايى و بيان داروهاى گياهى و ادعيه است.

2. بررسی سند حدیث

روایات نقل‌شده در این کتاب، از جهت سند، برخی مسند یعنی سند آن‌ها متصل به معصوم (علیه‌السلام) است و برخی مرسل هستند که همین امر سبب کاهش ارزش سندی آن روایات می‌شود. سند حدیث موردبحث، با سه واسطه به امام رضا (علیه‌السلام) می‌رسد، راوی اول «السَّرِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ السَّرِيِّ» و راوی دوم «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْأَرْمَنِيُّ» هستند که جزء افراد مجهول در کتب رجال می‌باشند، یعنی هیچ‌گونه توثیق و تضعیفی برای آن‌ها به ثبت نرسیده و در هیچ منبع دیگری (غیرازاین کتاب) از این دو، روایت نقل نشده است. (6) راوی سوم «مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ» است که «نجاشی» و «شیخ طوسی» قائل به تضعیف وی هستند. (7)

بنابراین، روایت از جهت سند ضعیف است و علاوه بر آن، عدم نقل این روایت در منابع حدیثی دیگر و هم‌چنین اختلاف در مؤلف کتاب نیز سبب کاهش اعتبار حدیث می‌شود.

3. بررسی محتوای حدیث

محتوای حدیث منتسب به امام کاظم (علیه‌السلام)، به‌صورت کلی بیان‌گر این موضوع است که حضرت بیمار شدند و سپس برای درمان، دستورالعمل خاصی را بیان فرمودند که شامل «هلیله و رازیانه و شکر» در سه ماه اول تابستان (فصل گرما)، در هرماه سه مرتبه و در سه ماه اول زمستان (فصل سرما)، در هرماه سه روز و سه مرتبه و به‌جای رازیانه، مصطکی قرار داده می‌شود؛ پس (فرد) به بیماری مبتلا نمی‌شود مگر بیماری مرگ.

با توجه به متن منتسب به امام (علیه‌السلام)، در مورد کیفیت و زمان خوردن دارو، جزئیاتی بیان‌شده، از این متن برداشت نمی‌شود. هم‌چنین مقدار جزء تشکیل‌دهنده هر یک از این سه موارد باهم مشخص نیست. از سوی دیگر مشخص نیست که آیا برای همه افراد مناسب است یا منع دارویی دارد؟ و نکته مهم دیگر این‌که از این سخن چنین برداشت می‌شود که دستور بیان‌شده جنبه پیشگیرانه دارد نه درمان.

البته لازم به ذکر است که این حدیث هرچند از جهت سند ضعیف است اما به معنای حدیث جعلی نیست، بلکه حدیث جعلی، به حدیثی گفته می‌شود که کذبش برای ما احرازشده باشد، یعنی با دلیل و برهان، این نتیجه حاصل شود که این سخن اصلاً حدیث نیست بلکه سخنی است که به‌دروغ به یکی از معصومان (علیهم‌السلام) نسبت داده‌شده است؛ اما حدیث ضعیف، حدیثی است که درستی آن احراز نشده است، مثلاً به دلیل این‌که در سند آن، افراد مجهول وجود دارد، گفته می‌شود این حدیث ضعیف است اما نمی‌توان گفت چون یکی از افراد موجود در سند، ناشناخته است پس حدیث جعلی است. ازاین‌رو نمی‌توان به دلیل ضعف سند، به‌صورت کامل روایت را کنار گذاشت بلکه چه‌بسا روایت طبی از جهت سند ضعیف باشد اما از راه‌های دیگر مانند تجربه، آزمایش و... این نتیجه به دست آید که دستور بیان‌شده در آن حدیث کاملاً صحیح است.

«شیخ صدوق» درباره اعتبار سنجی و اعتماد به احادیث پزشکی، گفتاری دارد که برای روشن شدن پاسخ، ذکر آن پسندیده است. ایشان می‌گوید: اعتقاد ما درباره روایات واردشده درزمینهٔ طب این است که این روایات بر چند دسته‌اند:

۱. برخی ازاین ‌روایات ناظر به آب‌وهوای مکه و مدینه است. در این صورت نمی‌توان آن‌ها را در سایر آب‌وهواها به کار بست؛

 ۲. امام (علیه‌السلام) بر اساس شناختی که از طبیعت [وضعیت جسمی] اشخاص داشت از آموزه‌ طبی سخن به میان آورد. در این صورت نیز آن آموزه طبی قابل‌سرایت به شخص دیگر نیست؛ زیرا امام به طبیعت آن شخص از خود او آگاه‌تر بوده است؛

۳. روایاتی که مخالفان برای مشوه (زشت) جلوه دادن چهره دین در نظر مردم جعل کردند؛

۴. روایاتی که به خاطر سهو و اشتباه ناقلان آن دچار خطا شده‌اند؛

 ۵. روایاتی که تنها بخشی از آن‌ها نقل‌شده و بخشی دیگر فراموش‌شده است. (8)

نتیجه

نتایجی که از این بحث می‌توان ارائه داد به شرح ذیل است:

  1. این حدیث به دلایل متعدد از جهت سند ضعیف است، به همین خاطر نباید این دارو را به‌طور قطعی به معصوم نسبت داد و نمی‌توان حدیث را قطعی‌الصدور از سوی معصوم (علیه‌السلام) دانست.
  2. جزئیاتی که در چگونگی استفاده و هم‌چنین ترکیب این دارو بیان می‌شود، از این سخن منسوب به امام (علیه‌السلام) قابل‌برداشت نیست.
  3. ضعف سند دلیل بر جعلی بودن سخن نیست، بلکه ممکن است این دارو تأثیراتی داشته باشد که متخصصان باید در این زمینه نظر بدهند؛ به‌عبارت‌دیگر، با توجه به این‌که داروی موردبحث از گیاهان و ادویه‌جات طبیعی تشکیل می‌شود، درنتیجه ترکیب آن‌ها چه‌بسا اثرات مفیدی را دارا باشد.
  4. لازم است جزئیات استفاده این دارو در آزمایشگاه‌های معتبر موردبررسی قرار بگیرد تا موارد منع آن مشخص شود.
  5. نمی‌توان روایت طبی را به‌عنوان یک تجویز عمومی و کلی دانست و برای همگان توصیه و تجویز کرد.

پی‌نوشت‌ها

  1. رجوع کنید: ایلخانی، رضا- قاضی مرادی، زهره، «استخراج و دسته‌بندی روایات طبی کتاب الکافی، بر اساس اعتبار سندی»، دانشکده طب سنتی، دانشگاه علوم پزشکی تهران.
  2. ابنا بسطام، عبدالله و حسين‏، طب الأئمة علیهم‌السلام، محقق/مصحح: خرسان، محمدمهدی، قم: دار الشريف الرضي‏، چاپ دوم، 1411 ق، ص 50.
  3. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال نجاشی)، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365 ش، ص 39.
  4. همان، ص 39.
  5. انصاری، حسن، «از میراث غلات: کتاب طب الأئمة منسوب به پسران بسطام»، برگرفته از سایت بررسی تاریخی به آدرس http://ansari.kateban.com/post/1232
  6. رجوع کنید: مامقانی، عبدالله، تنقيح المقال في علم الرجال، قم: موسسة آل البيت علیهم‌السلام لإحياء التراث‏، چاپ اول، 1431 ق، ج‏30، ص 194.
  7. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (پیشین)، ص 328 و 425؛ شیخ طوسى، محمد بن الحسن، فهرست الطوسي، قم: مكتبة المحقق الطباطبائي‏، چاپ اول،1420 ق، ص 406؛ شیخ طوسى، محمد بن الحسن، رجال الطوسي، قم: مؤسسة النشر الاسلامي‏، چاپ سوم، 1373 ش، ص 364.
  8. ابن بابويه، محمد بن على، إعتقادات الإمامية، ناشر: كنگره شيخ مفيد ـ قم، 1414 ق‏، چاپ دوم‏، ص 115؛ برای مطالعه بیشتر در زمینه احادیث طبی مراجعه کنید به: نصیری، علی، مقاله «تبارشناسي روايات طبي»، پژوهشنامه قرآن و حديث، دوره 2، شماره 4، تابستان 1387.

 

کلمات کلیدی

داروی امام کاظم، هلیله، طب اسلامی، طب الائمه، اعتبار سنجی حدیث

پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم): از افراد مجذوم فرار کنید، اما در برخی از گزارش‌ها آمده است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) با آنان‌ هم‌نشین و هم‌غذا می شدند

در مورد ارتباط با افرادی که مبتلابه بیماری مسری هستند، در روایات به‌ظاهر ناهمخوانی وجود دارد که در برخی از آن‌ها با تأکید اعلام‌شده از آنان دوری‌کنیم؛ مانند پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم): از افراد مجذوم فرار کنید، همان‌گونه که از شیر فرار می‌کنید؛ اما در برخی از گزارش‌ها آمده است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم‌السلام) با آنان‌ هم‌نشین و هم‌غذا می‌شدند: پیامبر اسلام، دست فردی که مبتلابه جذام بود را گرفته و با نام خدا و اعتماد و توکل بر پروردگار با او در یک‌کاسه هم‌غذا شد. وجه جمع چیست؟

پاسخ اجمالی

در زمان‌های گذشته، انواع مختلفی از بیماری‌های مسری مانند «جذام» و «طاعون» شیوع داشت، در مورد چگونگی برخورد افراد با این بیماران، روایاتی وجود دارد که در ظاهر باهم متعارض هستند و همخوانی ندارند. برخی از روایات، سفارش به دوری گزیدن از آن‌ها و برخی دیگر دلالت بر هم‌نشینی معصومان (علیهم‌السلام) با آن افراد دارند. وجه جمعی که بین این دودسته احادیث می‌توان به دست آورد این است که مبنای توصیه حضرات در این روایات، توجه به جنبه‌های مختلف مانند حفظ کرامت، اخلاق اسلامی و ارتباط پزشک و بیمار در برخورد با بیماران واگیردار است. علاوه بر آن، معصومان (علیهم‌السلام)، تعدیل‌کننده رفتارها در جامعه هستند. گاه مردم جامعه آن‌قدر به بیماری‌های مسری بی‌توجه‌اند که پیشوایان دینی با توصیه‌هایی آنان را به رعایت بهداشت دعوت می‌کنند و در طرف مقابل، گاه جامعه نسبت به افراد بیمار، حساسیتی شدید و بیش‌ازاندازه نشان می‌دهد تا جایی که آنان را از محیط طرد کرده و به انزوای مطلق می‌کشاند که در این زمان، رهبران دینی وظیفه خود می‌دانند تا با سفارش‌های زبانی و رفتارهای عملی، این حساسیت را تعدیل نمایند؛ ازاین‌رو ممکن است گزارش‌های به‌ظاهر متضاد، در شرایط متفاوت رخ‌داده باشد.

پاسخ تفصیلی

در مورد چگونگی ارتباط با افرادی که مبتلابه بیماری مسری هستند، به نظر می‌رسد بین برخی از روایات به‌ظاهر، ناهمخوانی وجود دارد، مثلاً نسبت به بیماری «جذام» در بعضی از روایات، اعلام‌شده که از آن‌ها دوری‌کنید اما در برخی از گزارش‌ها آمده است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم‌السلام) با آنان ‌هم‌نشین و هم‌غذا می‌شدند.

1. روایات دوری از مَجذوم

به‌عنوان‌مثال در روایتی از امام صادق باواسطه ائمه دیگر از امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) نقل‌شده است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در ضمن وصیت‏هاى خود چنین فرمودند:

«کرِهَ أَنْ یکلِّمَ الرَّجُلُ مَجْذُوماً إِلَّا أَنْ یکونَ بَینَهُ وَ بَینَهُ قَدْرُ ذِرَاعٍ وَ قَالَ فِرَّ مِنَ‏ الْمَجْذُومِ‏ فِرَارَک‏ مِنَ الْأَسَدِ»؛ (1)

مکروه است با شخصی که مرض جذام دارد معاشرت و صحبت شود، مگر این‌که بین آن دو به‌اندازه یک ذراع فاصله باشد و حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: از شخص جذامى فرار کن همان‌طور که از شیر فرار می‌کنی.

در روایت دیگر از حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است که فرمودند:

«أَتَاهُ مَجْذُومٌ لِیبَایعَهُ فَلَم‏ یمُدَّ یدَهُ إِلَیهِ بَلْ قَالَ أَمْسِک یدَک فَقَدْ بَایعْتُک»؛ (2)

شخصی که مبتلابه جذام بود برای بیعت نزد پیامبر آمد، اما حضرت به او دست نداده و فرمودند: بدون آن‌که با من دست بدهی، بیعتت را پذیرفتم.

هم‌چنین در روایت دیگری از حضرت چنین نقل‌شده است که:

«لَا تُطِیلُوا النَّظَرَ إِلَى الْمَجْذُومِ وَ إِذَا کلَّمْتُمُوهُ فَلْیکنْ بَینَکمْ وَ بَینَهُ قِیدُ رُمْح‏»؛ (3)

به افراد مبتلابه خوره، زیاد نگاه نکنید و وقتی با آنان گفت‌وگو می‌کنید، به‌اندازه یک نیزه از آنان دورباشید.

در روایت دیگر از امام کاظم (علیه‌السلام) از رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بیان‌شده است که:

«خَمْسَةٌ یجْتَنَبُونَ عَلَى کلِّ حَالٍ الْمَجْذُومُ وَ الْأَبْرَصُ وَ الْمَجْنُونُ وَ وَلَدُ الزِّنَا وَ الْأَعْرَابِی»؛ (4)

پنج نفرند که درهرحال باید از [هم‌نشین شدن با] آنان اجتناب کرد؛ جذامی، پیس، دیوانه، زنازاده و اعرابی.

2. روایات هم‌نشینی با مَجذوم

اما در مقابل، برخی از گزارش‌ها از سیره اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وجود دارد که با افراد مبتلابه جذام، هم‌نشین و هم‌غذا می‌شدند؛ به‌عنوان‌مثال:

«أَبِی عبدالله (عَلَیه ِالسَّلَامُ) قَالَ: لَقَدْ مَرَّ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (عَلَیه ِالسَّلَامُ) بِمَجْذُومِینَ فَسَلَّمَ عَلَیهِمْ وَ هُمْ یأْکلُونَ فَمَضَى ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُتَکبِّرِینَ فَرَجَعَ إِلَیهِمْ فَقَالَ إِنِّی صَائِمٌ وَ قَالَ ائْتُونِی بِهِمْ فِی الْمَنْزِلِ قَالَ فَأَتَوْهُ فَأَطْعَمَهُمُ ثُمَّ أَعْطَاهُم‏»؛ (5)

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: امام سجاد (علیه‌السلام) از کنار چند نفر جذامى که مشغول غذا خوردن بودند عبور می‌کرد. آن‌ها امام را به خوردن غذا دعوت کردند. امام پاسخ داد: اگر روزه نداشتم، می‌خوردم! سپس وقتى به منزل رسید دستور داد تا غذایی تهیه کنند و در تهیه غذا هر چه می‌توانند از خرج، مضایقه نکنند و آن مبتلایان به جذام را به منزل خود دعوت نموده و به همراه آنان غذا خورد.

 در گزارش دیگر آمده است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دست فردی که مبتلابه جذام بود را گرفته و فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ ثِقَةً بِاللَّهِ وَ تَوَکلًا عَلَیهِ» یعنی بانام خدا و اعتماد و توکل بر پروردگار؛ و سپس با او در یک‌کاسه، هم‌غذا شد. (6)

3. بررسی سند

بر اساس بررسی‌های انجام‌شده، روایات دسته اول را «علامه مجلسی» بدون ذکر سند، از طریق اهل سنت نقل کرده است و در هیچ‌کدام از منابع معتبر حدیثی شیعه وجود ندارد، غیر از روایت اول -«کرِهَ أَنْ یکلِّمَ الرَّجُلُ مَجْذُوماً إِلَّا أَنْ یکونَ...»- که در کتاب «من لایحضره الفقیه» و روایت -«خَمْسَةٌ یجْتَنَبُونَ عَلَى کلِّ حَالٍ الْمَجْذُومُ ...»- که در کتاب «الخصال» آورده شده است؛ البته سند این دو روایت نیز با توجه به بررسی که در نرم‌افزار «داریة النور» صورت گرفته، ضعیف است. لازم به ذکر است که نظرات رجالی مطرح‌شده در این نرم‌افزار، زیر نظر اساتید و کارشناسان متخصص علم رجال نوشته‌شده است.

اما دو روایاتی که دلالت بر هم‌نشینی معصومان (علیهم‌السلام) دارند؛ روایت اول فقط در کتاب «الامالی طوسی» و روایت دوم را نیز «علامه مجلسی» بدون سند، از منابع اهل سنت نقل کرده است.

4. وجه جمع

فارغ از بحث سندی، نظرات متعددی در مورد وجه جمع بین احادیثی که سفارش به دوری کردن از بیماری‌های مسری دارند، با احادیثی که این بیماری‌ها را واگیردار نمی‌دانند و حتی معصومان (علیهم‌السلام) با آن‌ها هم‌نشین می‌شدند، وجود دارد:

4-1. دیدگاه علماء

الف) برخی گفته‌اند ممکن است ائمه به دلیل کمال توکل، از این حکم مبرا باشند، به‌عبارت‌دیگر چون آن‌ها کمال توکل به خدا را دارند، درنتیجه، بیماری بر آن‌ها اثری ندارد؛ یا این‌که چون خودشان می‌دانند خداوند، آن‌ها را به این بیماری‌ها مبتلا نمی‌کند، پس با آن‌ها هم‌نشین و هم‌غذا می‌شوند. (7)

پس هم‌نشین شدن با آن‌ها برای معصومان (علیهم‌السلام) ایرادی نداشته، اما به دیگران به دلیل ضعف توکل توصیه‌شده تا احتیاط کنند. (8)

ب) روایات مربوط به فاصله گرفتن از جذامی، دلالت بر وجوب ندارد، بلکه دلیل بر جواز این کار و یا استحباب دوری از آن‌ها؛ به دلیل احتیاط و پرهیز از سرایت بیماری است. (9)

«مرحوم ملا صالح مازندرانی» نیز ضمن نقل این دیدگاه در ادامه می‌گوید: مؤید این مطلب، حدیثی از «جابر» با سند اهل سنت است که گزارش‌شده پیامبر با جذامی هم‌غذا شد و فرمود: «آکل ثقة باللّه و توکلا علیه» یعنی توکل بر خدا.

ایشان در ادامه می‌گوید: نقل‌شده است که در مورد دوری از جذامی، یکی از همسران حضرت گفت: گریزی نیست چون رسول خدا فرمود: «لَا عَدْوَى‏» -یعنی سرایت نمی‌کند- و ما یک خدمتکار داشتیم که مبتلابه جذام بود، بااین‌حال در کاسه غذا می‌خورد و آب می‌نوشید و بر بسترم می‌خوابید. (10)

ج) «علامه مجلسی» به نقل از علماء اهل سنت نقل کرده است، روایاتی که ارتباط با افراد جذامی را مجاز می‌دانند، ناسخ روایاتی هستند که به دور شدن و فاصله گرفتن از آن‌ها توصیه می‌کنند. (11)

4-2. توصیه به جنبه پزشکی و حفظ کرامت و اخلاق اسلامی

به نظر می‌رسد علاوه بر سخنانی که علماء شیعه و اهل تسنن نقل کرده‌اند، نکات دیگری می‌توان در جمع بین این دودسته روایات بیان کرد:

 یکی از ویژگی‌های اخلاق اسلامی این است که مسیر رشد اخلاقی را بر همه انسان‌ها به‌طور مساوی گشوده می‌داند؛ هر انسان، کرامت والایی دارد و مبنای تصمیم‌گیری درباره جسم و جان انسان نیز همین کرامت انسانی است و مبنای کرامت نیز «تقوا» هست، همچنان که خداوند فرمودند: «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ» (12) بنابراین، ارزش تمام انسان‌ها فارغ از تقوا سنجیده نمی‌شود پس بیماری دلیلی بر پَست بودن انسان‌ها نیست؛ به‌عبارت‌دیگر چنین بیماری‌هایی ننگ اجتماعی نیستند بلکه مبتلایان می‌توانند آن را نشانه‌های لطف و رحمت الهی بدانند چون آن‌ها به سبب رنج بیماری، از خداوند پاداش معنوی می‌گیرند؛ پس باید برای زندگی آن‌ها ارزش قائل شد و نباید تحقیر و استهزا شوند.

همچنان از امام سجاد (علیه‌السلام) سؤال شد که آیا از کسی که گرفتار بیماری طاعون است بیزار باشیم، طاعون را علامت عذاب او بدانیم؟

حضرت فرمود: اگر گنه‌کار است از او بیزار باشید، چه طاعون گرفته باشد یا نگرفته باشد و اگر مطیع خداوند عزوجل است طاعون (عذاب او نیست، بلکه رحمت بر اوست و) مایه پاک شدن او از گناه است. در حقیقت خداوند قومى را به طاعون عذاب کند و باهمان طاعون رحمتش را بر قومى دیگر قرار می‌دهد. آیا نمی‌بینید که او خورشید را روشنی‌بخش بنده‏هاى خودساخته و باعث رسیدن میوه‏هاى آن‌ها و فرارسیدن خوراک آن‌ها کرده و چه‌بسا که به‌وسیله همان خورشید، مردمى را عذاب کند و به سوزش آن گرفتار سازد، چه در قیامت به‌واسطه گناهانش و در دنیا به بدی کارهایشان. (13)

بنابراین، روایاتی که سفارش به گریزان بودن از بیماران مسری می‌کنند اولاً به معنای توهین و هتک حرمت آن‌ها نیست؛ ثانیاً به معنای این نیست که فرد مبتلابه بیماری مسری، عضو کاملاً فعال جامعه نباشد یا از داشتن مشاغل مهم محروم بماند، بلکه این دودسته از احادیث برای رفتار اجتماعی و دشواری‌های ناشی از جذام، رهنمودهایی، هم اخلاقی و هم پزشکی دارد.

پس روایات دسته اول که به دوری از بیماری‌های مسری توصیه دارند، به جنبه پزشکی آن نظر داشته، به همین دلیل مثلاً فرموده‌اند «وقتی با آنان گفت‌وگو می‌کنید، به‌اندازه یک نیزه از آنان دورباشید».

روایات دسته دوم که گزارشی از هم‌نشینی و هم‌غذا بودن اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با جذامیان است، دلالت بر این می‌کنند که از جهت اخلاق اسلامی، صحیح نیست آن‌ها را از جامعه محروم و به آن‌ها توهین کرد، به همین دلیل مثلاً امام سجاد (علیه‌السلام) وقتی می‌بیند مردم با تنفر و وحشت از آن‌ها دوری می‌کردند، آن‌ها را به خانه خود دعوت کرده و با ایشان‌ هم‌غذا می‌شوند.

4-3. حفظ آرامش روحی و روانی جامعه

یکی دیگر از دلایل توصیه به دوری، حفظ آرامش روحی و روانی افراد بیمار و غیر بیمار است. به‌عبارت‌دیگر وقتی افرادی مانند جذامی‌ها، بیش از آن‌که از بیماری خود رنج ببرند از تنفر و انزجار مردم رنج می‌کشند، ائمه (علیهم‌السلام) راه‌حل‌هایی هم برای افراد بیمار و هم افراد غیر بیمار بیان می‌کنند؛ مثلاً امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«لَا تَنْظُرُوا إِلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ فَإِنَّ ذَلِک یحْزُنُهُمْ»؛ (14)

به بلازده‌ها نگاه نکنید، چون مایه اندوه آن‌ها است.

یا در روایت دیگر رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«لَا تُدِیمُوا النَّظَرَ إِلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ وَ الْمَجْذُومِینَ فَإِنَّهُ یحْزُنُهُمْ»؛ (15)

نگاه پیوسته به گرفتاران و جذامیان نکنید که مایه اندوه آن‌ها است.

بر اساس این دو روایت، یکی از دلایل توصیه معصومان (علیهم‌السلام) به دوری از افراد جذامی، آرامش خود آن‌ها است.

از سوی دیگر رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«أَقِلُّوا مِنَ النَّظَرِ إِلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ وَ لَا تَدْخُلُوا عَلَیهِمْ وَ إِذَا مَرَرْتُمْ بِهِمْ فَأَسْرِعُوا الْمَشْی لَا یصِیبُکمْ مَا أَصَابَهُمْ»؛ (16)

به مبتلا، کم نگاه کنید و بر آن‌ها وارد نشوید و چون بر آن‌ها رسیدید، زود بگذرید تا دردشان به شما نرسد.

برخی از بیماران ‌هم ازلحاظ ذهنی و هم جسمی آزاردهنده هستند، به همین دلیل معصومان (علیهم‌السلام) برای حفظ روح و روان افراد جامعه توصیه کرده‌اند که از آن‌ها دوری کنند.

نکته دیگر این‌که هرچند گفته‌اند بیماری‌هایی مانند جذام، مسری هستند اما به دلایلی ممکن است افرادی مطلقاً استعداد ابتلا به آن را نداشته باشند و یا این‌که همه آن نوع بیماری‌ها خطرناک نباشند، به همین دلیل مثلاً پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دست فردی که مبتلا بود را گرفت و با وی هم‌غذا شد.

نتیجه

نتیجه‌ای که از مجموعه سخنان در جمع بین این دودسته روایات می‌توان در نظر گرفت این است که فارغ از بحث سندی، این موارد هیچ‌گونه تعارضی باهم ندارند بلکه هر دسته از آن‌ها به یک جنبه پرداخته است؛ با این توضیح که حق کرامت یا حرمت داشتن اشخاص در جامعه، همانند حق حیات، از موارد بسیار مهم در زندگی اجتماعی است. انسان یک موجود اجتماعی است و هنگامی می‌تواند به رشد و تکامل موردنظر خویش برسد که بتواند از مواهب و نعمات الهی اعم از مادی و معنوی، فردی و اجتماعی استفاده کند؛ لذا برای ایجاد بستر مناسب جهت تکامل انسان، در درجه نخست بایستی حرمت و احترام اجتماعی انسان که نیاز طبیعی و فطری اوست صیانت گردد و مورد تحقیر واقع نشود. با توجه به این اصل، منظور معصومان (علیهم‌السلام) از کناره‌گیری با افراد بیماری، صرفاً جنبه پزشکی دارد نه اینکه درصدد تحقیر این افراد باشد؛ بنابراین درآیات قرآن و روایات اسلامی، اشاره‌های فراوانی در زمینه حقوق بیماران وجود دارد که نشانگر دقت نظر اسلام به این مسئله است. نتایج به‌دست‌آمده در مطالعه حاضر نشان‌دهنده توجه اسلام به جنبه‌های مختلفی نظیر کرامت و ارزش انسان‌ها، ارتباط پزشک و بیمار و تقوا در برخورد با بیماران واگیردار است.

به‌هرحال اصل بر رعایت بهداشت و دوری از افراد مبتلابه بیماری‌های مسری است، اما اگر به مرحله‌ای برسد که به دل‌شکستگی آنان منجر شود، افرادی که از توکل بالاتری برخوردار هستند، ایثار کرده و آسیب دیدن احتمالی خود را فدای به دست آوردن دل آن بیماران می‌کنند.

پی‌نوشت‌ها

  1. ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، (1413 ق)، من لایحضره الفقیه، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، ج ‏3، ص 557.
  2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج ‏62، ص 82.
  3. همان، ص 83.
  4. ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الخصال، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین،1362 ش، ج ‏1، ص 287.
  5. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی (للطوسی)، قم: دار الثقافة، چاپ اول، 1414 ق، ص 673.
  6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، همان، ج ‏62، ص 82.
  7. همان، ج ‏72، ص 130.
  8. جزائرى، نعمت‌الله بن عبدالله‏، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، بیروت: مؤسسة التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1427 ق، ج ‏2، ص 35.
  9. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، همان، ج ‏72، ص 131.
  10. مازندرانی، محمد صالح، شرح الکافی، محقق: ابوالحسن شعرانی، تهران: المکتبة الاسلامیة، چاپ اول، 1382 ق، ج ‏8، ص 335.
  11. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، همان، ج ‏72، ص 131.
  12. سوره حجرات، آیه 13.
  13. قطب‌الدین راوندى، سعید بن هبة الله‏، الدعوات (للراوندی)/سلوة الحزین، قم: انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، چاپ اول، 1407 ق، ص 171.
  14. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، نجف: المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1385 ق، ص 28.
  15. ابنا بسطام، عبدالله و حسین‏، طب الأئمة (علیهم‌السلام)، محقق/مصحح: خرسان، محمدمهدی، قم: دارالشریف الرضی‏، چاپ دوم، 1411 ق، ص 106.
  16. همان.

 

کلمات کلیدی

بیماری واگیردار، بیماری جذام، بیماری طاعون، هم‌نشینی با بیمار

برخی با استناد به حدیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که در مورد بیماری‌ها، فرمودند: «لَا عَدْوَى‏-قابل سرایت نیستند»معنی و مفهوم آن را نیز بیان کن
لا عدوی، سرایت بیماری، جذام، احادیث طبی، بیماری واگیردار، مفهوم‌شناسی حدیث

برخی با استناد به حدیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که در مورد بیماری‌ها، فرمودند: «لَا عَدْوَى‏-قابل سرایت نیستند»؛ اعتقاد دارند هيچ‌کس مريضي را از شخص ديگري نمي‌گيرد و مسري بودن مَرَض و سرايت آن از توطئه‌هاي دشمنان و دروغ است! لطفاً علاوه بر اعتبار سنجی سند، معنی و مفهوم آن را نیز بیان کنید.

پاسخ اجمالی

جمله «لَا عَدْوَی» بخشی از حدیثی است که در منابع حدیث شیعه و سنی به پیامبر منتسب شده است. این حدیث از سویی با مسلمات تجربی و پزشکی و از سوی دیگر، با برخی روایات در تعارض است؛ ازاین‌رو موردتوجه اندیشمندان و پژوهشگران مباحث حدیثی قرارگرفته و نظرات متعددی در بین علماء شیعه و اهل‌تسنن در توضیح و شرح این حدیث بیان‌شده است. برخی افراد با استناد به این حدیث، ادعا می‌کنند که هیچ بیماری قابل واگرفتن نیست. حال آن‌که با چشم‌پوشی از اشکالاتی که بر سند این حدیث وارد است، به نظر می‌رسد منظور پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نفی مطلق سرایت نیست، بلکه با توجه به قرائن موجود در متن حدیث، مراد از نهی در این روایت، نهي از اعتقاد خرافی بوده و برفرض که معنای «لَا عَدْوَی» عدم سرایت باشد، نمی‌توان از آن مطلق عدم سرایت در تمام بیماری‌ها را ثابت کرد.

پاسخ تفصیلی

عبارت «لَا عَدْوَى» بخشی از حدیثی است که در کتاب «الکافی» و هم‌چنین برخی از منابع معتبر اهل سنت، مانند «صحیح البخاری» و «صحیح مسلم»، در ضمن حدیثی از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) گزارش‌شده است. اندیشمندان شیعه و اهل ‌سنت و شارحان این کتاب‌ها نظرات متعددی در معنا و مفهوم آن بیان کرده و سعی بر آن داشته‌اند معنایی قابل‌پذیرش برای آن و توجیهی در جمع بین این حدیث و احادیثی که معارض آن به نظر می‌رسد ارائه دهند.

1. متن روایت

روايت اشاره‌شده به اين صورت است که فردي به نام «نضر به قِرْوَاشٍ» شتردار مي‌گويد: از امام صادق (علیه‌السلام) درباره شتري که جَرَب (نوعي بيماري پوستي-گَری) دارد، پرسيدم که آيا او را از شترانم جدا کنم، از ترس سرايت «جرب» آن و نيز از سوت زدن براي حيوان براي اين‌که آب بياشامد؟ امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند:

«إِنَّ أَعْرَابِيّاً أَتَى رسول‌الله صلّي‌الله عليه و آله فَقَالَ يَا رسول‌الله إِنِّي أُصِيبُ الشَّاةَ وَ الْبَقَرَةَ وَ النَّاقَةَ بِالثَّمَنِ الْيَسِيرِ وَ بِهَا جَرَبٌ فَأَکرَهُ شِرَاءَهَا مَخَافَةَ أَنْ يُعْدِيَ ذَلِک الْجَرَبُ إِبِلِي وَ غَنَمِي فَقَالَ لَهُ رسول‌الله صلّي‌الله عليه و آله يَا أَعْرَابِيُّ فَمَنْ أَعْدَى الْأَوَّلَ ثُمَّ قَالَ رسول‌الله صلّي‌الله عليه و آله لَا عَدْوَى وَ لَا طِيَرَةَ وَ لَا هَامَةَ وَ لَا شُؤْمَ وَ لَا صَفَرَ وَ لَا رَضَاعَ بَعْدَ فِصَالٍ وَ لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ هِجْرَةٍ وَ لَا صَمْتَ يَوْماً إِلَى اللَّيْلِ وَ لَا طَلَاقَ قَبْلَ النِّکاحِ وَ لَا عِتْقَ قَبْلَ مِلْک وَ لَا يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاک‏»؛ (1)

يک باديه‌نشين نزد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: يا رسول‌الله! من به گوسفند و گاو و شتر ارزان‌قيمت برمي‌خورم که به «جرب» مبتلا است، خوشم نمي‌آيد که آن را بخرم، مبادا جربش به شتر و گوسفندم سرايت کند.

پيامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: پس چه کسي اوّلي را مبتلا کرد؟

سپس فرمود: نه سرايت (عدوي)، نه فال بد، نه فال پرنده شب، نه سوت زدن، نه شيرخوارگي بعد از فصال و از شير گرفتن، نه تعرّب بعد از هجرت و ايمان، نه‌روزه سکوت از روز تا شب، نه طلاق قبل از ازدواج، نه آزادي پيش از بردگي و نه يتيمي بعد از بلوغ [در اسلام تشريع نشده است].

مرحوم «کليني» اين حديث را در کتاب «روضه الکافي» با سند ضعيف نقل مي‌کند. سند کامل حدیث چنین است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ أَخْبَرَنَا النَّضْرُ بْنُ قِرْوَاشٍ الْجَمَّال‏». راوی اصلی این حدیث «نضر بن قرواش» شتردار (جمال) است که در منابع رجالی، توثیق و مدحی برای وی وجود ندارد. (2) اما سایر راویان حدیث، از بزرگان روات هستند.

در منابع بعدي شيعه نيز قسمتي از اين حديث و يا همان جمله در ضمن حديثي وجود دارد، مثلاً در «نهج‌البلاغه» نيز اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «الطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍّ وَ الْعَدْوَى لَيْسَتْ بِحَق‏». (3)

هم‌چنين روايت موردنظر در منابع حديثي معتبر اهل سنت ازجمله «صحاح سته» نيز با گزارش‌هاي گوناگون آمده است، مثلاً در «صحيح مسلم» از «ابوهريره» چنين نقل‌شده:

«قَالَ رسول‌الله (صلي الله عليه و سلم) لاَ عَدْوَى وَ لاَ صَفَرَ وَ لاَ هَامَةَ فَقَالَ أَعْرَابِيٌّ يَا رسول‌الله! فَمَا بَالُ الإِبِلِ تَکونُ فِي الرَّمْلِ کأَنَّهَا الظِّبَائُ فَيَجِيئُ الْبَعِيرُ الأَجْرَبُ فَيَدْخُلُ فِيهَا فَيُجْرِبُهَا کلَّهَا؟ قَالَ فَمَنْ أَعْدَى الأَوَّلَ؟ وَ فِيْ رِوَايَةٍ: لاَ عَدْوَى وَ لاَ طِيَرَةَ وَ لاَ صَفَرَ وَ لاَ هَامَةَ». (4)

بنابراین چون اين حديث در دو کتاب «بخاري» (5) و «مسلم» آمده طبيعتاً از ديد اهل سنت اين حديث ضعيف نيست.

2. بررسی مفهوم حدیث

احاديثي که فهم آن‌ها مشکل است، بخشي از ميراث حديثي مي‌باشند. شارحان و مؤلفان کتاب‌هاي حديثي، هر يک به‌تناسب زمان، برخي از احاديث دشوارفهم را تبيين کرده‌اند؛ اما گذر زمان و آشنايي با علوم جديد گاهي باعث مي‌شود ديد ديگري در فهم حديث پديد آيد و احتمال جديدي را در پي‌آورد و يا احتمال‌هاي قبلي مردود شود.

يکي از احاديث مشکل، همين حديث «لاعدوي» است. همان‌گونه که گفته شد، مؤلفان و شارحان شيعه و سني سعي کرده‌اند معنايي قابل‌پذيرش براي آن ذکر کنند و توجيهي نيز در جمع بين اين حديث و احاديثي که معارض آن به نظر مي‌رسد ارائه دهند که به‌صورت خلاصه نکاتي بيان مي‌شود:

الف) در بين روايات معصومان (علیهم‌السلام)، احاديثی وجود دارد که با حديث «لا عدوي» معارض هستند، يعني معنايي مقابل معناي اين حديث بيان کرده است، مثلاً از امام سجاد (علیه‌السلام) نقل‌شده است که پيامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ فِرَارَک مِنَ الْأَسَد» يعني از جذامي فرار کن همان‌گونه که از شير فرار مي‌‌کني. (6)

ب) از سوي ديگر حديث موردنظر با مسلمات تجربه‌هاي بشري در زمينه‌هاي پزشکي و سرايت برخي از بيماري‌ها و مسري بودن آن‌ها نيز ناسازگار است.

3. اقوال مطرح‌شده

با توجه به اين دو نکته، در توضيح اين روايت چند نظر وجود دارد:

1. برخي گفته‌اند مقصود اين است که پيامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) با اين بيان، نقش مستقل طبيعت را در سرايت بيماري نفي نموده و به نقش خدا در امور، ازجمله سرايت بيماري توجه داده‌اند. پس تا خداوند نخواهد بيماري سرايت نمي‌کند. بنابراین، ويروس‌ها و ميکروب‌ها و... نمي‌توانند در سرايت بيماري به‌طور مستقل و بدون اراده خداوند نقشي داشته باشند. (7)

2. برخي ديگر گفته‌اند که بيماري، استقلالي در سرايت خود ندارد و سرايت آن منوط به خواست خداوند است، (8) بسياري از انديشمندان شيعه و سني به اين نظر قائل هستند. (9)

3. برخي ديگر گفته‌اند که آنچه از بيماري منتشر مي‌شود، رايحه بيماري است و آن است که منجر به بيماري شدن هم‌نشين با شخص بيمار مي‌شود و خود بيماري سرايت نمي‌کند. (10)

4. برخي نيز در جمع بين اين حديث و حديث «فر من المجذوم فرارک من الاسد» چنين توجيه کرده‌اند که «حديث فرار» دال بر وجوب فرار است و حديث «لا عدوي» را تخصيص مي‌زند. (11)

براي اطلاع کامل در موردنظرات ارائه‌شده مي‌توانيد به مقاله: حديث «لا عدوي»: انتساب و مفهوم شناسي (پژوهشي درباره خاستگاه واگيردار نبودن بيماري‌ها در اسلام)، نويسنده: محمود کريميان، مجله علوم حديث، سال بيست و يکم، شماره اول، مراجعه کنيد.

بنابراین به‌صورت کلي، اين حديث از گذشته تا حال، دست‌خوش نقد و نظرات حديث پژوهان شيعي و اهل سنت بوده است. برخي در دوره معاصر اين حديث شريف را جعلي خوانده‌اند و برخي ظاهرگرايان، از اين حديث، مطلق نفي سرايت بيماري را استنباط نموده‌اند.

4. مفهوم حدیث با توجه به وحدت سیاق

برخي ديگر از محققان نيز گفته‌اند: -در صورت پذيرش حديث «لا عدوي»، ظاهراً- اين حديث به‌هيچ‌عنوان به معناي نفي سرايت بيماري از شخص بيمار به شخص سالم نيست. درنتيجه نه معارض با رواياتي همچون «فِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ فِرَارَک مِنَ الْأَسَد» است و نه مخالف با مسلمات علوم تجربي عصر حاضر؛ بلکه به نظر مي‌رسد در اين روايت، اندکي نقل به معنا يا تصحيف صورت گرفته است. با توجه به قرائن موجود در کل روايت، واقعيت مسئله اين است که حديث «لا عدوي» در مقام دفع يک آموزه خرافي يا يک آموزه اشتباه از يک اعرابي بیان‌شده است.

براي مطالعه بيشتر در این زمينه مي‌توانيد به مقاله: ايضاحي بر حديث «لا عدوي»، نويسنده: علي اميري به آدرس زیر مراجعه کنيد:

 http://tebona.ir/2018/06/942/

به‌عبارت‌دیگر، با توجه به قرینه «وحدت سیاق»، منظور پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از نفی سرایت، نفی از اعتقاد خرافی است. شاهد این برداشت، نفی موارد دیگر است که در روایت بیان‌شده است. حضرت نفی «لا عدوی» را در کنار مواردی مانند طیره، هامَة، شُؤم و صَفَر که از باورهای غلط جاهلی بود قرار می‌دهد. بدیهی است که هیچ‌یک از این امور، ارتباطی با حوزه سلامت و طبابت ندارد، بلکه وجه ‏مشترکشان این است که عرب جاهلی آن‌ها را تماماً نحس می‌شمرد و در صورت مواجهه، منتظر وقوع حادثه ناگواری می‌بود؛ به همین دلیل، نبی خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) همه آن‌ها را یکجا و در یک سیاق انکار کرده است و اعراب جاهلی را به نقش خداوند و مشیت الهی در وقایع زندگی یادآور می‌کند. از سوی دیگر برفرض که «عدوی» به معنای «واگیری در همه بیماری‌ها باشد» با توجه به این‌که سؤال آن شخص در مورد بیماری خاصی است، نمی‌توان آن را به تمام بیماری‌ها اطلاق داد و به استناد آن، اصل واگیری را در مورد ‏هر مرضی انکار کرد!‏

نکته دیگر این‌که وجود بیماری‌های واگیردار، امری قطعی و مورد اتّفاق همه اطبّاء و از وجدانیّات هر انسان عاقلی است و نمی‌توان با تمسک به‌ظاهر یک حدیث، آن‌ها را نادیده ‏گرفت.‏

نتیجه

برخي اين حديث را ضعيف دانسته و آن را رد کرده‌اند. برخي ديگر نيز آن را توجيه کرده و گفته‌اند:

 1-منظور از حديث رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اين است که تا خداوند نخواهد هيچ بيماري‌ها در سرايت، استقلال ندارد.

2-نهي در اين حديث، نهي تکويني نيست تا معنا چنين باشد «واگير واقعيت ندارد» بلکه نهي مولوي است يعني‌ «از واگير دوري‌کنيد».

3-با توجه به قرینه «وحدت سیاق»، مراد از نهی در این روایت، نهي از اعتقاد خرافی بود که ظاهراً در آن زمان شايع بود، نه نهي مطلق سرايت، درنتیجه هیچ ارتباطی با حوزه سلامت و طبابت ندارد.

 4- برفرض که مراد، نهی از سرایت باشد، نمی‌توان از آن، مطلق عدم سرایت در تمام بیماری‌ها را ثابت کرد.

پی‌نوشت‌ها

  1. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران: اسلاميه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ‏8، ص 196.
  2. ن.ک: طوسى، محمد بن حسن‏، رجال الطوسی، محقق/مصحح: قيومى اصفهانى، جواد، قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجامعة المدرسين بقم المقدسه‏، چاپ سوم، 1373 ش، ص 148، ش 1636 و ص 315، ش 4685.
  3. شريف الرضى، محمد بن حسين‏، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، محقق/مصحح: فيض الإسلام، قم: هجرت، چاپ اول، 1414 ق، ص 546.
  4. نيشابوري، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، بیروت: دارالفکر، بی‌تا حديث 1486.
  5. بخاري، ابو عبدالله محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، بیروت: دارالفکر، ج 7، ص 31.
  6. ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، محقق: غفاری، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1413 ق، ج ‏3، ص 557.
  7. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 55، ص 319.
  8. مازندرانی، محمدصالح، شرح الکافی، محقق: ابوالحسن شعرانی، تهران: المکتبة الاسلامیة، چاپ اول، 1382 ق، ج 12، ص 258.
  9. عسقلانی، ابن حجر شهاب‌الدین، فتح الباري، بیروت: دارالمعرفه، چاپ دوم، بی‌تا ج 10، ص 135.
  10. ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تأويل مختلف الحديث، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی‌تا ص 96.
  11. مازندرانی، محمدصالح، شرح الکافی، محقق: ابوالحسن شعرانی، تهران: المکتبة الاسلامیة، چاپ اول، 1382 ق، ج 8، ص 358.

 

کلمات کلیدی

لا عدوی، سرایت بیماری، جذام، احادیث طبی، بیماری واگیردار، مفهوم‌شناسی حدیث

ويروس کرونا زياد در ذهنم تأثیر گذاشته و من را دچار استرس کرده، دعايي هست بخوانم تا خودم و خانواده‌ام و شيعيان مولا مصون بمانند؟
بیماری، استرس روانی، ذکر، توسل، تفال، تطیر، فال خوب زدن، فال بد زدن، زیارت عاشورا

ويروس کرونا زياد در ذهنم تأثیر گذاشته و من را دچار استرس کرده، دعايي هست بخوانم تا خودم و خانواده‌ام و شيعيان مولا مصون بمانند؟

پاسخ اجمالی

کنترل روانی از اموری است که به مراجعه به روانشناس و مشاور نیاز دارد. روش عمومی و اختصاصی برای آرامش‌بخشی و فاصله از افکار بد، در متون دینی بیان‌شده است؛ مثبت اندیشی، توسل، با یاد خدا بودن، اذکار خاص برای پیشگیری از بلا و بیماری، توصیه به برخی از اعمال که از استجابت و تأثیر بالایی برخوردار است، مانند زیارت عاشورا را ازجمله این موارد می‌توان دانست؛ بنابراین، علاوه بر مراجعه به مشاور، دستورالعمل‌های ذکرشده می‌تواند راهی برای گذر از این قسمت از زندگی شما باشد.

پاسخ تفصیلی

انسان در مواجه با مشکلات متعدد ابتدا باید بر اعصاب خود مسلط و از هرگونه مسئله‌اي که باعث شود ذهن به سمت این‌گونه مسائل کشانده شود، دوری کند. مشورت با یک مشاور حاذق و متدین، در این راه بسیار کارساز است. در مرحله بعد برای جلوگیری و درمان امراض، توصيه‌هايي از سوی دین بیان‌شده است که علاوه بر رعايت اصول بهداشتي، مي‌توانيد از آن‌ها بهره ببريد؛ در ذيل به چند نمونه از اين راهکارها اشاره مي‌شود:

1. یکی از راهکارهایی که در متون دینی در برابر افکار بد بیان‌شده، فال خوب زدن و دوری از فال بد زدن است؛ این نکته در مفاهيم ديني با واژه تفأل (فال نيک زدن) و تطيّر (فال بد زدن) بیان‌شده است. در دوران جاهليت، اعراب برخي از تصميم‌‌گيري‌ها را بر اساس جهت پرواز پرندگان انجام مي‌دادند؛ براي مثال اگر در حال حرکت بودند و پرنده‌اي به سمت راستشان پرواز مي‌کرد، آن را به فال نيک مي‌گرفتند و مسير خود را ادامه مي‌دادند و اگر به سمت چپشان پرواز مي‌کرد، آن را شوم مي‌پنداشتند و از ادامه مسير منصرف مي‌شدند. آن‌ها گاه خود پرنده‌اي را از لانه‌اش پرواز مي‌دادند تا از جهت پرواز او تصميم بگيرند که به مسيرشان ادامه دهند يا خير. (1) با پيدايش اسلام، پيامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از اين کار منع کرد. وي تطيّر را نوعي شرک (2) و کفر (3) دانست؛ بنابراین، توصیه می‌شود از هرگونه فکر بد و ناامیدکننده در این موضوع، اجتناب و بافکرهای خوب و امید به خدا از این مرحله زندگی گذر نمایید. در قرآن کریم نیز مشرکاني که در مبارزه با پيامبران الهي به «تطيّر» متوسل مي‌شدند، مذمت و منشأ آن ناداني بیان‌شده است. (4) ازجمله خداوند فرمودند: «وَاِنْ تُصِبْهُمْ سَييهٌ يطَّيرُوا بِمُوسي وَ مَنْ مَعَهُ»؛ هرگاه ناراحتي به فرعونيان مي‌رسيد آن را از شوم بودن موسي و همراهانش مي‌دانستند (5) و فرستادگان حضرت مسيح (علیه‌السلام) را به شوم بودن متهم کردند. (6)

2. یاد خدا بودن از توصیه‌های دیگری است که در آموزه‌های دینی مطرح‌شده است. قرآن کریم می‌فرماید:

 «أَلا بِذِکرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُّ‏ الْقُلُوب»‏؛ (7)

همانا یاد خدا آرامش‌بخش دل‌هاست.

در روایات متعدد، اذکاری بری آرامش و رفع بلا و بیماری بیان‌شده است، به‌عنوان‌مثال امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: اگر بعد از نماز صبح و نماز مغرب، هفت بار گفته شود «بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيمِ‏ لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ الْعَلِيِ‏ الْعَظِيم‏» خداوند عزوجل هفتاد نوع بلاء از شخص بگرداند که آسان‌ترین آن‌ها پيسى و ديوانگى است و اگر شقى باشد از شقاوت به درآید و در سعادتمندان نوشته شود. (8) در روايتِ «ابى بصير» از آن حضرت روایت مشابهی نقل‌شده که می‌گوید «آسان‌ترين آن بلاها جنون است و جذام و برص و اگر شقى باشد من اميدوارم که خداوند عزوجل او را به سعادت منتقل سازد». (9) در روایات متعدد به این ذکر سفارش شده است، مثلاً امام کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: چون نماز مغرب را خواندى پايت را دراز مکن و با کسي سخن مگو تا صدبار بگویى ‏«بسم اللَّه الرحمن الرحيم و لا حول و لا قوة الّا باللَّه العلى العظيم‏» و صدبار هم پس از نماز صبح بگو: هر که آن را گويد خدا از او صد نوع از انواع بلا دفع کند که از آن جمله است: برص و جذام و شيطان و سلطان. (10)

3. قرائت زیارت عاشورا از توصیه‌های مهم دیگری است. امام صادق (علیه‌السلام) به شخصی به نام «صفوان» فرمودند:

زيارت عاشورا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به‌درستي که من چند خير را براي خواننده آن تضمين مي‌کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعي و کوشش او مشکور باشد، سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نااميد از درگاه او برنگردد، زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد». (11)

مواردی که بیان گردید ازجمله امور مهمی‌بود که در آموزه‌های اسلام برای آرامش روح و روان سفارش شده است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می‌توان به مقاله «راه‌های مقابله با روان‌پریشی از نگاه قرآن و روایات» نویسنده: حسین خاکپور و...، مجله پژوهش در دین و سلامت، دوره 1، شماره 3، تابستان 1394 مراجعه کرد.

نتیجه

متون دینی به جهت آرام‌بخشی انسان‌ها در برهه‌های مختلف زندگی، راهکارهای متعددی را بیان نمودند، ازجمله این راهکارها مثبت‌اندیشی، توسل، به یاد خدا بودن، اذکار مخصوص برای پیشگیری از بیماری و توصیه به اموری است که استجابت و اثربخشی آن‌ها بسیار بالاست، زیارت عاشورا نیز یکی از دعاهایی است که اثرات مثبتی می‌تواند داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها

  1. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران: اسلاميه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۷، ص ۱۵۷.
  2. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374 ش، ج ۶، ص ۱۰۶.
  3. م‍ت‍ق‍ی هندی‌، ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ام‌ال‍دی‍ن‌، ک‍ن‍ز‌ال‍ع‍م‍ال‌ ف‍ی‌ س‍ن‍ن‌‌الاق‍وال‌ و‌الاف‍ع‍ال‌، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۰، ح ۲۸۵۷۰.
  4. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374 ش، ج ۱۵، ص ۲۵۰.
  5. سوره اعراف، آيه ۱۳۱
  6. سوره يس، آيه ۱۸.
  7. سوره رعد، آیه 28.
  8. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران: اسلاميه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ‏2، ص 531.
  9. همان.
  10. همان.
  11. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: مؤسسه فقه الشيعة، چاپ اول، 1411 ق، ج ‏2، ص 781.

 

کلمات کلیدی

بیماری کرونا، استرس روانی، ذکر، توسل، تفاضل، تطیر، فال خوب زدن، فال بد زدن، زیارت عاشورا

روایات شفا بودن سؤر مؤمن با توجه به این که می تواند حامل میکروب و بیماری باشد، چگونه قابل جمع است؟
سؤر مؤمن، تواضع، بیماری مسری، تعارض احادیث، نیم خورده مؤمن، فهم حدیث

روایات شفا بودن سؤر مؤمن با توجه به این که می تواند حامل میکروب و بیماری باشد، چگونه قابل جمع است؟

پاسخ اجمالی

روایات متعددی درباره شفا بودن نیم‌خورده مؤمن وجود دارد، از سوی دیگر روایاتی نیز وجود دارد که دلالت بر پرهیز و خودداری از نزدیک شدن با بیمار دارند و در آن‌ها سفارش به احتیاط کرده و زیاد نزدیک شدن به مریض را نهی کرده‌اند. وجه جمعی که می‌توان برای این دودسته از روایات ارائه کرد این است که روایات سؤر مؤمن و شفا بودن آن، ناظر به‌وقت سلامتی و شرایط عادی جامعه است که نیم‌خورده مؤمن استفاده شود و اسراف نشود، اما به هنگام شیوع بیماری که احتمال انتقال بیماری هست، احتیاط در ترک است.

پاسخ تفصیلی

مجموع‌نگری به آموزه‌های دینی، در دین‌شناسی و برای برداشت صحیح از دین، کاری ضروری است، «شیخ طوسی» در کتاب «تهذیب الاحکام» و «الإستبصار» که دو کتاب اصلی از چهارکتاب محوری شیعه است، به جمع بین اخبار و رفع تعارض بین آن‌ها پرداخته است و انگیزه خود را از این کار در ابتدای کتاب توضیح داده که افرادی از شیعه به علت عدم توانایی علمی در حل این تعارض‌ها بین روایات، از مذهب شیعه خارج شدند و مذهب دیگری برگزیدند (1) ازاین‌رو فهم صحیح و مجموعی از احادیث و آیات، کاری ضروری و از ارکان مهم دین‌شناسی است.

1. روایات سؤر مؤمن

در روایات متعدد، سؤر مؤمن و شفا بودن آن مطرح‌شده است؛ به‌عنوان‌مثال از امام صادق (علیه‌السلام) نقل است که فرمود:

«فِی سُؤْرِ الْمُؤْمِنِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِینَ دَاء» در نیم‌خورده مؤمن شفای هفتاد مریضی است. (2)

روشن است که عدد هفتاد در این نوع روایات ناظر به تعداد زیاد است نه لزوماً عدد هفتاد مدنظر باشد.

هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمودند:

«مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أَخِیهِ تَبَرُّکاً بِهِ خَلَقَ اللَّهُ بَینَهُمَا مَلَکاً یسْتَغْفِرُ لَهُمَا حَتَّى تَقُومَ السَّاعَة»؛ (3)

هر کس از باقیمانده نوشیدنی برادر مؤمن خویش برای تبرک جستن بنوشد، خدای متعال فرشته‌ای را خلق کند تا برای آن دو تا روز قیامت استغفار کند.

در روایت دیگر از امام رضا (علیه‌السلام) نقل است که فرمود:

«مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ یرِیدُ بِذَلِک التَّوَاضُعَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ الْبَتَّة»؛ (4)

هر کس از باقیمانده نوشیدنی برادر مؤمن خویش بنوشد و قصدش از این کار تواضع و فروتنی باشد، خدای متعال او را حتماً به بهشت می‌برد.

در این دسته روایات توجه به چند قید، مهم است، اول این‌که محور، فرد مؤمن است، دوم قصد تبرک و در روایت سوم به‌قصد تواضع چنین کند.

بنابراین، ازجمله آثار و برکات نیم‌خورده مؤمن این است که زمینه‌ساز شفا و سلامتی می‌شود و خداوند به فضل و کرمش و به برکت ایمان، نه‌تنها زمینه مرض و انتقال بیماری را در نیم‌خورده مؤمن از بین می‌برد بلکه آن را شفابخش و سلامت آفرین قرار می‌دهد.

2. روایات دور گزیدن از بیماری مُسری

از سوی دیگر دسته‌ای از روایات است که توصیه می‌کنند از بیمار واگیردار، مانند افراد جذامی، لازم است فاصله گرفته شود؛ به‌عنوان‌مثال در روایتی از امام صادق باواسطه ائمه دیگر از امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) نقل‌شده است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در ضمن وصیت‏هاى خود چنین فرمودند:

«کرِهَ أَنْ یکلِّمَ الرَّجُلُ مَجْذُوماً إِلَّا أَنْ یکونَ بَینَهُ وَ بَینَهُ قَدْرُ ذِرَاعٍ وَ قَالَ فِرَّ مِنَ‏ الْمَجْذُومِ‏ فِرَارَک‏ مِنَ الْأَسَدِ»؛ (5)

مکروه است با شخصی که مرض جذام دارد معاشرت و صحبت شود، مگر این‌که بین آن دو به‌اندازه یک ذراع فاصله باشد و حضرت رسول (صلی‌اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: از شخص جذامى فرار کن همان‌طور که از شیر فرار می‌کنی.

هم‌چنین در روایت دیگر از حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است که فرمودند:

«أَتَاهُ مَجْذُومٌ لِیبَایعَهُ فَلَم‏ یمُدَّ یدَهُ إِلَیهِ بَلْ قَالَ أَمْسِک یدَک فَقَدْ بَایعْتُک»؛ (6)

شخصی که مبتلابه جذام بود برای بیعت نزد پیامبر آمد، اما حضرت به او دست نداده و فرمودند: بدون آن‌که با من دست بدهی، بیعتت را پذیرفتم.

هم‌چنین در روایت دیگری از حضرت چنین نقل‌شده است که:

«لَا تُطِیلُوا النَّظَرَ إِلَى الْمَجْذُومِ وَ إِذَا کلَّمْتُمُوهُ فَلْیکنْ بَینَکمْ وَ بَینَهُ قِیدُ رُمْح‏»؛ (7)

به افراد مبتلابه خوره، زیاد نگاه نکنید و وقتی با آنان گفت‌وگو می‌کنید، به‌اندازه یک نیزه از آنان دورباشید.

در این روایات نزدیک شدن بیش‌ازحد به فرد جذامی (و به‌طورکلی هر فردی که دارای بیماری مسری است) نهی شده است و حتی در نقل بالا پیامبر نیز از دست دادن به فرد جذامی ـ شاید به علت گوشزد کردن رعایت بهداشت به دیگران نه بی‌احترامی به آن شخص ـ خودداری کرده است، قطعاً در میان افرادی که در جامعه آن روز مبتلابه بیماری شده‌اند، مؤمنان نیز بوده‌اند و بااین‌حال سفارش به رعایت فاصله با آن‌ها شده است چه رسد به اینکه نیم‌خورده آنان را کسی بخورد.

نتیجه

جمع بین این دودسته روایات را می‌توان این‌گونه بیان داشت که روایات دسته اول می‌گوید خوردن نیم‌خورده مؤمن به‌قصد شفا و تبرک جستن، کار خوبی است و اگر این کار با تواضع باشد و تکبری در کار نباشد، خدای متعال این کار را بی‌پاسخ و اجر نخواهد گذاشت، به‌شرط این‌که آن مؤمن در حالت صحت و شرایط عادی باشد و الا اگر بیماری فراگیر شده باشد و احتمال واگیر، زیاد باشد، باید احتیاط کرد، چنان‌که در روایات آمده به‌اندازه یک نیزه فاصله رعایت شود؛ پس به‌طریق‌اولی نیم‌خورده آن افرادی که ناقل بیماری یا احتمال ناقل بودن آنان زیاد است را نباید خورد.

پی‌نوشت‌ها

  1. طوسى، محمد بن الحسن‏ (شیخ طوسی)، تهذیب الاحکام، تحقیق: حسن موسوی خرسان، تهران: اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 2، مقدمه مؤلف.
  2. ابن‌بابویه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، قم: دار الشریف الرضی، چاپ دوم، 1406 ق، ص 151.
  3. محدث نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسه آل البیت (علیهم‌السلام)، چاپ اول، 1408 ق، ج 17، ص 18. (این روایت در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب «الاختصاص» منسوب به «شیخ مفید» از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است، اما در چاپ فعلی کتاب «الاختصاص» وجود ندارد، همین روایت را «شیخ صدوق» در کتاب «ثواب الاعمال»، ص 151 به‌عنوان حدیثی مرفوع و بدون انتساب به معصوم نقل کرده است).
  4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، مصادقة الإخوان، تحقیق: سید علی کاظمی، کاظمین: مکتبة الامام صاحب‌الزمان، چاپ اول، 1402 ق، ص 52.
  5. ابن‌بابویه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، کتاب من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1413 ق، ج ‏3، ص 557.
  6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج ‏62، ص 82.
  7. همان، ص 83.

 

کلمات کلیدی

سؤر مؤمن، بیماری مسری، تعارض احادیث، نیم‌خورده مؤمن، فهم حدیث

صفحه‌ها