پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
منظور از "قيّوم" در مورد خدا چیست؟
اين واژه از اسمای خداوند و طبق تفسير مشهور به معناي پاينده مي‌باشد كه وزن صرفي آن (صيغه مبالغه) دلالت بر كثرت آن دارد، اين اسم در قرآن كريم سه مرتبه همراه با...

منظور از "قيّوم" در مورد خدا چیست؟

واژه قیوم در لغت به  معنای موجودی است كه قایم به خود و دیگران همه قایم به اویند.(1)

  اين واژه از اسمای خداوند و طبق تفسير مشهور به معناي پاينده ميباشد كه وزن صرفي آن (صيغه مبالغه) دلالت بر كثرت آن دارد، اين اسم در قرآن كريم سه مرتبه همراه با اسم حي مثلا « الحي القيوم »  آمده است. (2) اهل كلام در تفسير اين اسم بدون انقسام معناي اين اسم در معناي لازم يا متعدي مطالب مختلفي را ابراز داشته اند. در اثبات قيوميت خداوند به طور خلاصه  گفته شده:

با در نظر گرفتن سلسله ممكنات و ادله ابطال تسلسل به موجودي خواهيم رسيد كه آن واجب بالذات است . مستغني از غير است . در نتيجه قيوم بالذات ميباشد . از همين رو بايد داراي پنج خصيصه باشد:

1-      واحد باشد، بدين معنا كه ماهيتي مركب نداشته باشد، چه در اين صورت نياز به اجزای خود خواهد داشت و قيوم نخواهد بود.

2-      به هيچ گونهاي محل نداشته باشد، چه به نحو حاليت، عرضيت و صورت بودن، زيرا همه اينها مستلزم نياز است كه با فرض وجوب او منافات دارد.

3-      عالم بالذات باشد، چه تقدم شيء بالذات منوط بر تعقل خود خداوند با آن ها است.

4-      تمامي ماسوي به ايجاد او موجود شوند.

5-      استناد تمام افعال نيز بدو باشد، چه افعال بندگان به واسطه تحت قيموميت اوست. در سر نياز ممكنات به خداوند دو رويكرد مطرح است:

بر اساس فلسفه مشاء دليل نيازمندي ممكنات به خدا همان امكان آن ها است، بدين معنا كه چون موجودات ممكن بالذاتاند و اين قيد وصف ذاتي آن ها است، هيچ گاه از آن ها جدا نميگردد، پس موجودات ممكن چه در حال حدوث و چه در حال بقا، نيازمند به واجب اند، پس در هيچ لحظهاي موجودات عالم بينياز از واجب نيستند . با عدم توجه واجب به آن ها اين موجودات در حد استواي وجود و عدم قرار ميگيرند.  در حكمت متعاليه از كليه موجودات به ممكنات فقري تعبير شده ، چرا كه تمام ممكنات به اضافيه اشراقي موجوداند. اما در اين كه چرا اسم قيوم در قرآن همواره با اسم حي همراه است بايد گفت:

از آن رو كه صفت حيات گوياي علم نيز ميباشد، در واقع صفت قيوم در معناي متعدي، صفت خود حي در خداوند نيز ديده شده، چه در معنا قيوم، قيموميت فرع بر علم به شيء خارجي و وجود اوست . در قيموميت به معناي لازم نيز وصف قيوم حد حي را روشن ساخته، زيرا صفت حي هم بر خداوند و هم بر ساير اشيا صادق است . اما آن حياي كه قيوم باشد، فقط خداوند خواهد بود. (3)

 

پينوشت ها:

1.لسان العرب ،ج 12 ،ص504 ،نشر المطبعه العلمیه، قم،1402 ق.

2.بقره(2) آيه 255، آل عمران (3) آيه 2، طه (20) آيه 111.

3.دانشنامه قرآن، ج2، ص1785، نشر ناهيد، تهران، 1377ش .