چگونه در اسلام در عین مطیع بودن زن به همسرش گفته شده زن مستقل است ؟
آیا خداوند خالق بدی هم هست ؟

پرسش: استقلال زن در اسلام - خلقت خدا
شرح : 1- چگونه در اسلام در عین مطیع بودن زن به همسرش گفته شده زن مستقل است ؟
پاسخ:
در سوال پذيرش مسئوليت، نافي استقلال تلقي شده و اين پذيرفته نيست . از نظر اسلام افراد بشر (چه مرد و چه زن)از لحاظ حقوق اجتماعى غيرخانوادگى نسبت به یکدیگر هم وضع مساوى دارند و هم وضع مشابه؛ يعنى حقوق اوّلى طبيعى آن ها برابر يكديگر و مانند يكديگر است؛ همه مثل هم حق دارند از مواهب خلقت استفاده كنند، مثل هم حق دارند كار كنند، مثل هم حق دارند در مسابقه زندگى شركت كنند، همه مثل هم حق دارند خود را نامزد هر پست از پست هاى اجتماعى بكنند . براى تحصيل و به دست آوردن آن از طريق مشروع كوشش كنند، همه مثل هم حق دارند استعدادهاى علمى و عملى وجود خود را ظاهر كنند.
اما در اجتماع خانوادگى حقوق طبيعى اوليه آن ها متفاوت است . شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است، وظايف و حقوق خاصى را ايجاب مى‏كند. زن بودن از آن جهت كه زن بودن است، وظايف و حقوق ديگرى ايجاب مى‏كند. همچنين است پدر يا مادر بودن و فرزند بودن. به هر حال اجتماع خانوادگى با ساير شركت ها و همكاري هاى اجتماعى متفاوت است. (1)
در اسلام زن از نظر حقوق اجتماعی و اقتصادی وسیاسی و... مستقل است. خداوند در قرآن می فرماید: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ؛(2) مردان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند، بهره‏اى است . زنان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند، بهره‏اى است.
در آيه ديگر فرمود: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْاقْرَبونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْاقْرَبونَ(3)؛
مردان را از مالى كه پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد از مردن خود باقى مى‏گذارند، بهره‏اى است . زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود باقى مى‏گذارند ،بهره‏اى است.
از اين آيات به دست مي آيد كه قرآن مجيد استقلال مالي زن و حق ارث بردن زن را تثبيت كرده است.
در اسلام زن در انتخاب سرنوشت خود مستقل است ؛یعنی می تواند به اراده خود شوهر انتخاب ‏كند ،نه به اراده پدر يا برادر. در مدتى كه در خانه پدر است، همچنين در مدتى كه به خانه شوهر مى‏رود، كسى حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمار كند.محصول كار و زحمتش به خودش تعلق دارد . در معاملات حقوقى خود احتياجى به قيمومت مرد ندارد.(4) . پس از نظر اسلام مرد و زن قبل از ازدواج از يه نحوه استقلال برخوردار هستند . هر دو مستقل هستند اما بعد از ازدواج و پیمان زناشویی که بین زن و شوهر برای رفع نیازها و حوائج جسمی و روحی بسته می شود ، تعهدات براى طرفين به وجود مى‏آید . هر كدام مسئوليت هاي منحصر به فردي را به عهده مي گيرند که در اسلام آن حقوق متفاوت است . حقوقي که بر اساس تکلیف الهی بر عهده زن و شوهر می باشد. عبارت است از:
ا) حق مرد بر زنى که عقد دائمى شده:
1- زن نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود،
2- باید خود را براى هر لذّت متعارفى که او مى خواهد، تسلیم نماید.
3- بدون عذر شرعى از نزدیکى کردن او جلوگیرى نکند .
ب) حق زن بر مرد در صورتی که زن در اموری که ذکر شد، از شوهر اطاعت کند :
1- تهیه غذا و لباس و منزل او و لوازم دیگرى که در کتب ذکر شده بر شوهر، واجب است . اگر تهیه نکند ،چه توانایى داشته ، یا نداشته باشد ،مدیون زن است.
2- مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
3- مرد اگر چند زن داشته باشد و نزد یکى از آن ها یک شب بماند ،واجب است نزد دیگرى نیز یک شب در ضمن چهار شب بماند . در غیر این صورت ماندن نزد زن واجب نیست . لازم است او را به طور کلى متارکه ننماید . اولى و احوط این است مردى که یک زن دارد، در هر چهار شب، یک شب نزد زن دائمى خود بماند.
4- شوهر نمى تواند بیش از چهار ماه، نزدیکى با عیال دائمى خود را ترک کند، مگر با رضایت وى. بنابر احتیاط واجب این حکم در مسافر در سفر غیر ضرورى هم ثابت است.
5- مهریه زن را در هر صورت در صورتی که زن طلب نماید، باید پرداخت نماید.(5)
در نگاه دقیق و عقلی پذیرش این وظایف هیچ گونه منافاتی با استقلال زن ندارد،چرا که اولا ازدواج کردن و انتخاب شوهر در اختیار خود زن است . کسی حق ندارد برای او شوهر انتخاب کند. زمانی این موارد با استقلال زن منافات داشت که بر زن تحمیل می شد ،در حالی که زن با تمام اختیار خود این قوانین را می پذیرد.
ثانیا هيچ وقت مسوليت پذيرفتن در جامعه به معناي از بين بردن استقلال نيست. اگر كسي كارمند دولتي و يا شركتي بشود و شرايط آنان را بپذيرد ،گفته نمي شود كه استقلالش را از بين برده ، بلكه براي رفع نيازهاي خود و رسيدن به هدف هاي بهتري مسئوليتي را به عهده گرفته است .
پذیرش این قوانین تنها در صورتی که با وظایف زناشویی منافات داشته باشد، استقلال زن را مقداری محدود می کند، نه اینکه کلا استقلال زن را از بین ببرد . محدویت ها قابل رفع است .زن می تواند با کسب رضایت شوهر محدویت ها را ازبین ببرد.
اگر پذیرش قوانین زندگی برای زن، نفی استقلال وی محسوب شود، استقلال مرد با ازدواج بیش تر از زن نفی می شود، چرا که وظایف مرد بی شتر از زن است، در حالي كه كسي پذيرش مسئوليت را نفي استقلال تلقي نمي كند. در نتيجه در اسلام زن از نظر اقتصادي و اجتماعي و سياسي مستقل است و اين منافاتي با پذيرش مسئوليت ندارد.
پی نوشت‏ها:
1. شهيد مطهري،مجموعه آثار،تهران، انتشارات صدرا ،1374، ج 19،ص 162.
2. نساء(4)آيه32.
3. همان،آيه 7.
4. شهيدمطهرى،مجموعه‏آثار، ج‏19، ص 196.
5. توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسأله 2412 به بعد.

پرسش: 2- آیا خداوند خالق بدی هم هست ؟

پاسخ:

مشهور حکما و فلاسفه همانند استاد شهید مطهری ، معتقد به عدمی بودن بدی ها و شرور می باشند ، در نتیجه امر عدمی حقیقت خارجی ندارد تا خالق بخواهد و بپرسیم خالق بدی ها کیست ؛ در مورد این نظریه به اختصار توضیحاتی ارائه می شود:
شر و بدی امر وجودی نیست، بلکه به نوعی نبود یا نیستی است ؛ مثلا کوری، نبود بینایی است . نادانی ، نبود دانایی است .فقر ،نبود دارایی است . موجودات شر موجوداتی هستند که منشا فقدان می گردند ،مثلا گزندگان با گزیدن سبب از دست دادن سلامتی و مرگ می شوند و گرنه شر به معنای چیزی که در خارج وجود داشته باشد، بی معنا است.
اما اینکه در برخی از آیات و یا روایات دقیقا به خلقت شر و یا شر بودن چیزی تصریح می شود و این گونه امور شر محسوب می گردد، به چه معناست ؟باید ببینیم که این گونه امور حقیقتا چیستند ؛ آیا شرور کاملا شر هستند یا به نوعی خیر هم محسوب می شوند ؟
اگر خوب دقت کنیم ،می بینیم که در عالم شر مطلق وجود ندارد ، زیرا بر حسب فرض خیر و شر بر سه گونه است:
أ) خیر مطلق که هیچ گونه بدی در آن راه ندارد، مانند خداوند که خیر مطلق است.
ب) شر مطلق که هیچ گونه جهت مثبتی در آن وجود ندارد .
ج) خیر و شر نسبی که بین دو قسم بالا است.
با تحقیق و تجربه می توان به این یقین رسید که هیچ موجودی در جهان هستی نیست که شر مطلق بوده و هیچ جهت خیری در آن نباشد ؛ در تفکر دینی ، از شیطان شرتر سراغ نداریم ، ولی شیطان شر مطلق نیست، بلکه برای آشکار شدن باطن انسان های خدا ترس از غیر خداترسان ، وجود این موجود دعوت کننده به گمراهی لازم است . وقتی شیطان تمام توانش را برای گمراه کردن بنده به کار می گیرد و بنده خدا ترس با توکل و پناه بردن به خدا از مبارزه با او سربلند بیرون می آید، ارزش بنده برای کائنات آشکار می گردد . شایسته می شود که خدا به بنده بر موجودات مباهات کند .
بنا بر این وجود شیطان از شر مطلق بودن خارج شد .
از نظر دیگر می توان دید که غالب شرور نسبی هستند، یعنی به خودی خود بد نیستند، بلکه وقتی نسبت به چیزی سنجیده می شوند، شر به حساب می آیند. گرگ ذاتاً حیوان خوبی است که دارای خلقتی عجیب و یکی از مخلوقات الهی است که باعث تعادل چرخه طبیعت می شود. گرگ نسبت به ذات خود و مجموع نظام هستی مفید و خیر است. اگر گرگ با درختان، گیاهان و سنگ‏ها سنجیده شود، نسبت به آن‏ها هیچ گونه بدی ندارد، لکن نسبت به گوسفند یا انسان شر است. (1)
نیز عقرب و مارهای گزنده که نیش آن‏ها برای جانداران مضر است، ولی برای خودش لازم است. مولوی می گوید:
پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد، این را هم بدان
زهر مار آن مار را باشد حیات نسبتش با آدمی باشد ممات
در مواردی که در آیات و یا روایات به خلقت شر و یا شر بودن چیزی تصریح می شود و یا چیزی شر محسوب می گردد، با توجه به نگاه عرفی مخاطبان می باشد. (2) اما در هر حال اگر این امور را مانند حیوانات وحشی و بیماری ها و حوادث غیر مترقبه بدی بدانیم، باید گفت : خداوند خالق همه این امور هم محسوب می شود .
اما صدمه دیدن ما از بسیاری از این امور معلول رفتارهای نادرست خودمان بوده و منتسب به خداوند نیست یا مجازات خداوند در برابر رفتارهای نادرست ما محسوب می شود یا در عین بدی ظاهری به صلاح ما و در مسیر سعادت ابدی ما است که در نهایت چزی جز خیر و خوبی و مصلحت به حساب نمی آید .

پی نوشت‏ها:
1.استاد سبحانی ،الهیات و معارف اسلامی، نشر موسسه امام صادق عليه السلام ، قم 1376 ش ، ص 158.
2. برای اطلاع بیش تر به کتاب پیام قرآن،نوشته آیه الله مکارم شیرازی ،نشر مدرسه امیر المومنین قم ، ج چهارم، و همچنین تفسیر نمونه ، نشر اسلامیه تهران مراجعه نمایید.