پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
اگر چنين بوده چرا امام علي(ع)قانون منع نقل حديث را باطل نکردند؟
آنچه در تاريخ اسلام با آن مواجهيم، هم «منع کتابت حديث» است و هم «منع نقل حديث»؛ امّا مشکل، بيش‌تر در حوزۀ کتابت و تدوين است تا نقل شفاهي. آنچه در عموم ...

آيا در زمان خلافت امام علي (ع) نيز منع نقل حديث ادامه داشته است؟

اگر چنين بوده چرا امام علي(ع)قانون منع نقل حديث را باطل نکردند؟

به نام خدا و با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

آنچه در تاريخ اسلام با آن مواجهيم، هم «منع کتابت حديث» است و هم «منع نقل حديث»؛ امّا مشکل، بيش‌تر در حوزۀ کتابت و تدوين است تا نقل شفاهي. آنچه در عموم کتاب‌هاي تاريخ حديث به چشم مي‌خورد، علي رغم سفارش‌ها و توصيه‌هاي پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) مبني بر حفظ، نقل و کتابت احاديث، بعد از رحلت آن بزرگوار، خلفا نقل حديث نبوي و به خصوص تدوين و کتابت آن را ممنوع کردند. منع تدوين حديث، از زمان خليفۀ اوّل آغاز شد که به صحابه دستور داد چيزي از رسول خدا (صلّي الله عليه و آله) نقل نکنند و اگر کسي سؤالي پرسيد، او را به قرآن ارجاع بدهند.(1) اين سياست، با بخش‌نامۀ خليفۀ دوم شدّت يافت. متن اين بخش‌نامه نيز اين­گونه گزارش شده است: «إنّ مَن کتب حديثاً فليُحرقه، من کان عنده شيئاً من الحديث فليمحه؛ هر کس که حديثي [از رسول خدا] نوشته، آن را بسوزاند و هر کس که چيزي از نوشته‌هاي حديثي نزد او است، آن را محو کند».(2) شايد به تعبيري بتوان گفت که ممنوعيت نگارش و حتّي نگهداري حديث مکتوب، در زمان خليفۀ دوم حالت رسمي به خود گرفت و به قول برخي از نويسندگان معاصر، در پيِ آن ممنوعيت، مردم تا مدّت‌ها از نوشتن حديث کراهت داشتند و حتي در قرون بعدي نيز برخي از محدّثان اهل سنت، همچنان از اين کار خودداري مي‌کردند.(3)

بر اساس آنچه مشهور شده، منع تدوين حديث تا پايان سدۀ نخست هجري و به هنگام خلافت عمر بن عبد العزيز ادامه يافت و او بود که براي نخستين بار، اين ممنوعيت را لغو کرد و نه تنها راه را براي نگارش و تدوين حديث گشود، بلکه برخي مانند ابن شهاب زهري را به اين کار تشويق هم کرد.

اين مطلب، به شکلي که نقل شد، تا حدّي مشهور است که گويي از مسلّمات نيز شمرده مي‌شود. با اين حال، تحقيقات و مطالعات تاريخي نشان مي‌دهد که مسلمانان درعمل، پاي‌بندي چنداني به اين ممنوعيت ـ مخصوصاً در حوزۀ نقل شفاهي حديث ـ نشان ندادند و به ويژه از زمان عثمان که سخت‌گيري‌ها کم‌تر شد، نقل و نگارش حديث نيز فزوني يافت و در تاريخ نمونه‌هاي فراواني براي آن گزارش شده است.(4) يکي از مستشرقان به نام فؤاد سزگين، در کتابي به نام «تاريخ التراث العربي» ثابت کرده است که بيش از شصت کتاب حديث در سدۀ نخست هجري ـ‌‌ يعني قبل از دوران خلافت عمر بن عبد العزيز ـ نوشته شده است.(5) اساساً اگر صحابه به اين دستور ابوبکر و عمر عمل مي‌کردند، احاديث نبوي به نسل‌هاي بعدي منتقل نمي‌شد. وجود ده‌ها هزار حديث نبوي در زمينه‌هاي مختلف فقه و اخلاق و تفسير و غير آن، در کتاب‌هايي که عمدتاً در سدۀ سوم و پس از آن نوشته شده‌اند، شاهدي است بر اين‌که صحابه هرچند با مشکلات و محدوديت‌هاي بسياري رو به رو بودند، در مجموع، از نقل حديث نبوي مضايقه نکرده‌اند.

البته حجم تدوين‌ها و تأليف‌ها (نقل مکتوب) در سدۀ نخست، به نسبت آنچه ما در سده‌هاي بعد مي‌بينيم، بسيار اندک است؛ ولي به نظر مي‌رسد کم‌کاري‌هاي صحابه در اين باره، بيش از آن‌که به سبب پيروي از دستور خليفۀ اوّل و دوم باشد، ناشي از عدم احساس نياز بوده است؛ زيرا عمدتاً بر حفظ و نقل شفاهي تکيه داشتند. با اين حال، نمي‌توان منکر شد که منع ابوبکر و عمر نيز باعث کند شدن روال نقل و تدوين حديث بوده است؛ تا جايي که به عقيدۀ رشيد رضا، جلوگيري از نقل و کتابت حديث، ضربۀ جبران ناپذيري بر فرهنگ اسلامي زده است.(6)

در اين باره، سخن‌ بسيار گفته‌ شده‌؛ ولى‌ به هر حال، در محافل‌ اماميه‌، چنين‌ منعى‌ هرگز مطرح نبوده‌ و مسلّم است که پيروان مکتب اهل بيت (عليهم السلام) هرگز تن به اين ممنوعيت ندادند و از همان آغاز، به نقل و نگارش و تدوين حديث اهتمام داشته‌اند. اهل بيت عصمت، از همان آغاز، اصحاب خود را به نوشتن احاديث و حفظ آن از اندراس، تشويق مي‌کردند.(7) بدين ترتيب، تدوين‌ احاديث‌ ائمّه‌ (عليهم السلام‌) در همان‌ سدۀ نخست‌ هجري‌ به وسيلهٔ اصحاب‌ ايشان‌ آغاز گشت‌ و از کهن‌ترين‌ نمونه‌هاي‌ آن، تأليفاتى‌ چون‌ کتاب‌ گم‌شدۀ ابو رافع، از ياران‌ امام على‌ (عليه السلام) است که از آن با عنوان «السنن» ياد شده و نمونۀ ديگر کتاب‌ سليم‌ بن‌ قيس‌ است که‌ امروزه، تحريري از آن‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌. امام علي (عليه السلام) در روزهاي نخست خلافت، بر منبر اعلام کرد که هر کس به نوشتن علم، علاقه دارد، کاغذ و قلمي فراهم کند. حارث بن اعور نيز کاغذ و قلمي فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل مي‌کرد، مي‌نوشت.(8) پس از آن حضرت امام حسن (عليه السلام) نيز به فرزندان خود سفارش مي‌کرد که احاديث پبامبر خدا را بنويسند. (9)

خلاصه اين‌که: درست است که خلفا بعد از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل کردن و به ويژه نوشتن احاديث آن حضرت را ناپسند مي‌شمردند و حتّي نوشتن آن را ممنوع کردند؛ ولي در عمل، خيلي از مسلمانان و به ويژه شيعيان و پيروان مکتب اهل بيت (عليهم السلام)، از اين دستور ناحق، عدول مي‌کردند و به نقل و نگارش حديث مبادرت مي‌کردند و به ويژه در زمان خلافت امام علي (عليه السلام) آن حضرت به نگارش حديث تشويق و ترغيب نيز مي‌کرد و عملاً قانون منع نقل حديث را باطل مي‌دانست؛ ولي پس از شهادت آن حضرت، سيطرۀ معاويه بر سرزمين‌هاي اسلامي باعث شد که بسياري از اصلاحات مدّ نظر آن حضرت کمرنگ يا خنثي گردد. طبعاً معاويه نيز خوش نداشت هر حديثي از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شود؛ مخصوصاً احاديثي که حاوي مدحي براي اهل بيت يا سرزنش مخالفان آنان بود!

 

پي‌نوشت‌ها:

1. صائب عبدالحميد، تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي؛ مسار الاسلام بعد الرسول و نشأة المذاهب، مرکز الغدير للدراسات الاسلامية، ايران، الطبعة الاولي، 1417 هجري قمري/1997 ميلادي: ص 357 (به نقل از تذکرة الحفاظ، ج1، ص 2 ـ 3).

2. محمّد نصيري (رضي)، تاريخ تحليلي اسلام، دفتر نشر و پخش معارف، ويراست دوم، چاپ اوّل، 1379 شمسي، ص 58 (با ارجاع به: محمد عجاج الخطيب، السُّنة قبل التدوين، ص 98؛ ابن عبد البر قرطبي اندلسي، جامع بيان العلم، ج 1، ص 77.

3. رسول جعفريان، حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص 357.

4. صائب عبدالحميد، تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي؛ مسار الاسلام بعد الرسول و نشأة المذاهب، ص 361 و صفحات بعد که به تفصيل به موارد تعدّي از اين دستور اشاره کرده است.

5. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربي، ج 1 ص 153 (نقل در: احمد پاکتچي، تاريخ حديث، ص 33).

6. رشيد رضا، تفسير المنار، ج6، ص 288. (نقل در: رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص 247).

7. رسول جعفريان، حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص 357.

8. رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص 156.

9. ابن سعد، ترجمة الإمام الحسن (عليه السلام)، ص 156.