پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
همه مشكل بشر اینه كه از عقلش درست استفاده نمی كنه؟
اين سخن حرف خوب و دلنشيني است ، اما به چه دليل؟ آيا دليلي هم براي اين سخن خود داريد؟ مثلا اگر فرد ديگري در مقابل بگويد به نظر من دين پيچيده ترين و پرشاخ و ...

دین این همه شاخ و برگ نداره. همه مشكل بشر اینه كه از عقلش درست استفاده نمی كنه؟

اين سخن حرف خوب و دلنشيني است ، اما به چه دليل؟ آيا دليلي هم براي اين سخن خود داريد؟ مثلا اگر فرد ديگري در مقابل بگويد به نظر من دين پيچيده ترين و پرشاخ و برگ ترين مجموعه عالم است شما چه جوابي به او مي دهيد؟ آيا طرح هر ادعايي به خودي خود ارزش علمي و معرفتي داشته و قابل پذيرش است ؟ پس اين قبيل سخن گفتن ها را نمي توان در زمره امور منطقي و معقول تلقي نمود .

اما در مورد نفس اين ادعا بايد عرض كنيم كه : بله دين اين همه شاخ و برگ ندارد؛ اما تا تعريف ما از دين و ديانت چه باشد ؛ اصولا برای دین تعاریف متعددی از سوی اندیشمندان مسلمان و غربی ارایه شده . شمار آن ها به قدری است كه به آساني نمی توان آن ها را جمع و شمارش كرد.

ساموئل كینگ از اندیشمندان غربی اعتقاد دارد كه از دین، هزاران تعریف ارایه شده . (1) ارایة تعریفی جامع و كامل از دین كار بسیار دشواری است؛ چرا كه قدمت دین به در ازای عمر انسان بوده، در شكل های گوناگون، از ابتدایی ترین صورت تا صورت متعالی و جامع، در جوامع گوناگون تبلور یافته است.

اما در جمع بندی این دیدگاه ها می توان گفت :

دین در اصطلاح، به معنای مجموعه اعتقاد به امور بنيادين مانند آفریننده جهان و انسان و اموري از اين دست، همچنين دستورهای عملی متناسب با این عقاید است؛ از این رو كسانی كه مطلقاً معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعال های مادی و طبیعی می دانند، بی دین نامیده می شوند. بنا به تعریف ذكر شده، هر دینی از دو بخش تشكیل می گردد :

1. عقیده یا عقایدی كه حكم پایه و اساس و ریشه آن را دارد مانند اعتقاد به وجود خداوند یكتا و دادگر و توانای مطلق، اعتقاد به معاد و ...

2. برنامة حركت به سوی هدف كه احكام و تكالیف نامیده می شود و اخلاقیات و احكام فقهی را تشكیل می دهد. (2)

 هدف اصلی هر دین آسمانی ، ارائه جهان بینی كامل و جامع به انسان در خصوص خود و جهان هستی و مسیر پیش رو و مقصد این مسیر و به علاوه تبیین دقیق راهكارها و جهت گیری های مشخص برای رسیدن به اهداف در كوتاه ترین و بهترین مسیر ممكن است ؛ در جهت گیری اهداف و برنامه های دینی مهم ترین نكته ،دست یابی به سعادت كلان در زندگی انسان كه شامل زندگی آخرتی نیز می شود است. محدوده راهكارها و برنامه ها به دنیا و زندگی آن ختم نمی شود .

بر اين اساس با اندك تاملي مي توان دريافت كه حتي بخش عقايد و باورهاي فكري هر دين خود مجموعه اي وسيع و سرشار از باورهاي گوناگون در زمبنه خداوند و صفات او  و عوالم موجود و فرستادگان الهي و كيفيت انتقال وحي و ويژگي هاي عالم ديگر و ... است كه در متن همه اين مباحث مطالب عديده عقلي و نقلي نهفته است و براي خود شاخ و برگ هاي بسيار دارد ؛ به علاوه بخش عمده دين را امور خاص رفتاري و عملي انسان تشكيل مي دهد كه در دين كاملي مثل اسلام اين امور دسته بندي هاي مختلفي را دارا هستند .

در واقع در همه اديان آسماني و بخصوص در اسلام اين دستورات عملي در قالب اعمال و رفتارهاي فردي و شخصي انسان در قبال خود و در برابر خداوند ، همچنين در زمينه امور مرتبط به تعاملات اجتماعي و ارتباط با ديگر انسان ها و اعم از مسائل اخلاقي يا دستورات قانوني و ... به طور مبسوط وارد شده كه هر كدام شاخ و برگ بسيار و توضيحات و نكات دقيقي را در خود جاي داده است كه فقدان اين توضيحات و ابعاد دقيق در دين بهترين دليل بر نقص كلي و جدي معارف آن دين براي هدايت و سعادت انسان است .

همين كساني كه به جزييات و فروع متعدد دستورات ديني انتقاد و اشكال دارند اگر دين داراي اين جزييات و فروع نمي بود در مقام انكار و اشكال بر مي آمدند كه چرا اسلام به طور دقيق و در همه ابعاد و لوازم زندگي مادي و معنوي بشر دستوراتي دقيق و مشخص ارائه نداده است تا يك مسلمان دقيقا بداند كه براي سعادت خود بايد چه مسيري را طي نمايد .

در نهايت بايد از اين افراد پرسيد كه بر فرض كه ما صد ها هزار روايت در مورد مباحث گوناگون ديني را كه درمقوله سنت جاي دارند به كنار بگذاريم، آيا ابعاد مختلف عبادات و اخلاقيات و امور اجتماعي و معاملات كه در قران آمده جزو دين نيست ؟ اگر اين گونه است كه بايد گفت قرآن هم حقيقتي ديني نيست ؛ پس درنتيجه بايد گفت تعريف دين از منظر اين دوستان چيزي جز انكار دين با تعابير شاعرانه و جذاب، اما از منشا تمايلات شخصي نيست .

بله به يقين مشكل اصلي بشر در استفاده نكردن صحيح از عقل است، اما بايد به درستي دريافت كه عقل در قبال پرسش هاي بنيادين ذهن خود و ضرورت هاي زندگي مادي و معنوي خود ما را به چه مسيري رهنمون مي سازد و با براهين روشن تبعيت ازدستورات بديهي انبياء الهي را كه در قالب شريعت ها بر ما وارد شده لازم مي داند يا خير و آن گاه عمل كردن منطقي و عاقلانه به اين دستورات معين جزيي رفتاري عقلاني است يا انكار بي دليل و نا آگاهانه ؟

بماند كه اصولا عقل بشر خود اذعان مي نمايد كه امكان درك بسياري از امور تعبدي و ماوراء مادي را ندارد ، در نتيجه تحليل و بررسي عقلاني در خصوص بسياري از فروع و جزييات شرعي و فقهي كه هدف و فلسفه اصلي ان ها آزمون انسان است ، خود رفتاري نامعقول و غير عقلاني است .

 

پی نوشت ها:

1. ساموئل كینگ، جامعه شناسی، ترجمه مشفق همدانی، تهران، سیمرغ، 1355، ص 92.

2. محمّد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 1 و 2، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی ، 1370، ص 28 و 29.