پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
براي مثال كسي كه مسلمان نيست از اين ذكرها بي بهره مي ماند.
اعمالي كه انسان ها انجام مي دهند، علاوه بر اين كه نيت آن عمل يكي از شرط هاي اصلي قبولي يا ردّ آن است، شرط هاي ديگري نيز در آن دخيل است.

در احاديث متعددي داريم كه ذكرهايي خاص و سوره هايي از قرآن ثواب بسيار بالايي دارد كه اين هم با عدالت خدا در تناقض است.

براي مثال كسي كه مسلمان نيست از اين ذكرها بي بهره مي ماند.

ويا اگر اين صحت داشته باشد امثال عمر و عثمان و ابوبكر هم بايد با تمام گناهانشان بخشيده شوند چون خيلي ذكر مي گفتند

باتشكر

اعمالي كه انسان ها انجام مي دهند، علاوه بر اين كه نيت آن عمل يكي از شرط هاي اصلي قبولي يا ردّ آن است، شرط هاي ديگري نيز در آن دخيل است.

توضيح اين كه: قبولي اعمال به شرط هايي وابسته است كه بايد رعايت شود و صرف انجام دادن عمل ملاك قبولي آن نخواهد بود.

 در مورد مثال، انساني كه ولايت ائمه خدا را قبول ندارد هر چند تمام عمرش را به عبادت و ذكر خدا مشغول باشد، عملش مورد پذيرش قرار نخواهد گرفت،زيرا يكي از شرايط اصلي قبولي عمل، پذيرش ائمه بر حق الهي و متابعت از ايشان و به دنبال آن، داخل شدن در قلعه ايمن و حصن امان آن ها است.

در اين باره به حديثي از امام رضا(ع)كه به نام حديث سلسله الذهب مشهور است، اشاره مي كنيم:

  پس اين احاديث همه به يك حقيقت اشاره دارند و به همين جهت است كه در حديث سلسله الذهب ايمني زايي كلمه "لا اله الاّ الله" به قبول امامت و امامان مشروط شده است.

حضرت فرمود:

"سمعت أبي موسي بن جعفر يقول: سمعت أبي جعفر بن محمد يقول : سمعت أبي محمد بن علي يقول: سمعت أبي علي بن الحسين يقول: سمعت أبي الحسين بن علي يقول: سمعت أبي أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ( عليهم السلام ) يقول: سمعت رسول الله (ص) يقول: سمعت جبرئيل ( عليه السلام ) يقول: سمعت الله عز وجل يقول: لا إله إلا الله حصني ، فمن دخل حصني أمن عذابي. فلما مرت الراحلة نادانا : بشروطها ، وأنا من شروطها (1)

از پدران معصومم از جبرئيل از حق تعالي شنيدم كه فرمود: "لا اله الا الله حصني ، از عذاب من در امان خواهد بود. بعد موكب حضرت راه افتاد و لحظاتي بعد ايشان پرده را بالا زد و فرمود: اين ايمني به شرايطي است و من از آن شرايط هستم.

در اين روايت امنيت از عذاب الهي كه نتيجه قبولي عمل است به شرطي مهم گره خورده است و آن شرط، شرط پذيرش ولايت اولياء بر حق الهي است به اين معنا هر عملي كه انسان انجام دهد. حتي به قصد قربت و با خالص ترين نيت،آن عمل اگر خارج از ولايت معصومين سلام الله عليهم اجمعين باشد،مورد پذيرش خداي متعال قرار نخواهد گرفت.

و باز حضرت فرمود... عن النبي (ص)، عن جبرئيل عن ميكائيل، عن إسرافيل ، عن اللوح، عن القلم ، قال : يقول الله تبارك وتعالي: ولاية علي بن أبي طالب حصني، فمن دخل حصني أمن ناري (2) 

 پدرم از پدرانش از جبرئيل از ميكائيل از لوح از قلم از خدا نقل مي كند: ولايت علي بن ابي طالب حصن من است و هر كس در آن وارد شود، از آتش قهر من در امان است.

انسان هاي خود رأي و منحرف در هر پست و مقامي كه باشند، با اجتهاد و حتي گمان خود،به جاي قرار گرفتن در مسير هدايت، از آن خارج مي شوند و البته به خيال خود به اعمالي رو مي آورند كه هر كسي ايشان را ببيند فكر مي كند نكند واقعا اولياء حق اينان اند، سجاده پهن كرده سجده هاي طولاني انجام مي دهند، پيشاني هاي شان از جاي سجده بر آمده مي شود و پوست مي اندازد. تسبيح به دست گرفته دائما ذكر خدا مي گويند در حالي كه اين گونه افراد به دليل پرهيز از تمسك به  سلسله ولايت الهي كه از خداي متعال آغاز و به انبياء و اولياء حق ختم مي شود،به انحراف كشيده شده اعمال شان بي ثمر خواهد شد.

و اما در مورد افرادي كه نام آن ها را برده ايد اين توضيح خود گوياي آن است كه به عقيده شيعه، متابعت از ولايت اولياي حق از اصول قبولي اعمال است. اين افراد اگر چه شايد در مقام عبادت و بيان ذكر و انجام مبادي آداب اسلامي و نيز كارهاي ديگر ديني اهل رعايت بودند به گونه اي كه توانستند در مقاطعي به عنوان حكمرانان مسلمانان بر تخت خلافت تكيه زنند، اما عدم متابعت ايشان از ولي بر حق كه جانشين رسول خدا صلوات الله عليه بود، مي تواند معيار عدم پذيرش قبولي عمل آنان باشد.

در نتيجه و با اين پاسخ شبهه اي وجود نخواهد داشت كه به عنوان اشكال در مورد عدل الهي مطرح شود.

علاوه بر اين؛در قبولي اعمال شرط هايي ديگر چون تقوا، اخلاص و ...دخيل است كه با رعايت آن ها مي توان عملي تضمين شده به محضر خداي متعال ارائه داد.

در پايان بايد گفت پاسخ گويي به اين سوال اگر بنا باشد به همه جوانب اش پرداخته شود، موجب طولاني شدن بحث خواهد گشت، به همين دليل در حد اشاره مطالبي بيان شد.

پي نوشت ها:

1. شيخ صدوق، امالي، لبنان، بيروت، انتشارات اعلمي، سال 1400ه ق، ص 306.

2. همان.