پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
جریان هم پیمانی ابن ملجم و شركایش برای به شهادت رساندن امام علی (ع)
بطوري كه مورّخين مي نويسند گروهي از خوارج در مكه اجتماع كرده و در باره امراء و فرمانروايان عصر گفتگو مي كردند و از آنها و كارهاشان عيبجوئي مي‏نمودند و ...

جریان هم پیمانی ابن ملجم و شركایش را برای به شهادت رساندن امام علی (ع) و كشتن معاویه وعمروعاص بیان كنید در ضمن بگویید ابن ملجم چطور با قطام آشنا شد

بطوري كه مورّخين مي نويسند گروهي از خوارج در مكه اجتماع كرده و در باره امراء و فرمانروايان عصر گفتگو مي كردند و از آنها و كارهاشان عيبجوئي مي‏نمودند و از مقتولان نهروان ياد مي‏آوردند و بحالشان دلسوزي مي‏كردند برخي گفتند چه بسيار مناسب است هر گاه ما جان خود را در راه خدا داده و اين پيشوايان گمراه را نابود كرده و مردمان و شهرها را از دست آنها آسوده بسازيم و ضمنا خونخواهي از مقتولان نهروان هم كرده باشيم بالاخره قرار گذاردند چون از مناسك حج فارغ شوند اقدام اساسي براي انديشه ناپاك خود بنمايند.

عبد الرحمن ملجم پيشنهاد كرد من كار علي(ع) را تمام مي كنم برك بن عبد اللَّه تميمي گفت: من هم معاويه را مي كشم. عمرو بن بكر تميمي گفت: من هم مردم را از دست عمرو عاص راحت مي سازم.

بالاخره بنيان اين پيشنهاد را استوار ساخته و قرارداد را امضا كرده و مقرر داشتند براي انجام اين امر در شب نوزدهم ماه رمضان آماده شوند. سپس متفرق شده و هر يك بطرف مقصد خود رهسپار گرديدند.

ابن ملجم با همراهيان كندي خود بطرف كوفه حركت كرد و آنجا با ياران خود ملاقات نمود ليكن براي آنكه مبادا اين سخن در كوفه انتشار پيدا كند از آنان مخفي داشت روزي با يكي از ياران خود كه از مردم تيم رباب بود ملاقات كرد و در نزد او با قطامه دختر اخضر تيمي كه پدر و برادرش در كارزار نهروان بدست علي(ع) كشته شده بودند مواجه شد.

قطامه از زنهاي زيباي عصر بود بمجردي كه ابن ملجم او را ديد خاطر خواه وي شده و زيبائي وي پسر مرادي را از پاي درآورد از او درخواست ازدواج كرد. قطامه پرسيد كابين مرا چه مقرر مي داري؟ گفت هر چه بگوئي و بخواهي گفت مهريه من سه هزار درهم و يك كنيز و يك غلام و كشتن علي بن ابي طالب(ع) گفت همه آنچه را كه گفتي ممكن است فراهم سازم. ليكن كجا و چگونه مي توانم بعلي(ع)دست پيدا كنم تا كار او را بسازم گفت او را غافل گير كن كه اگر او را بكشي قلب مرا شفا داده و با من در كمال عيش و عشرت بسر خواهي برد و اگر اتفاقا كشته شدي پاداشي كه خداي متعال در برابر چنين عملي بتو خواهد داد از دنيا بهتر است.

گفت سوگند بخدا سبب آمدن باين شهر كشتن علي(ع) بوده وگرنه من از او گريزانم اينك كه ترا با خود هم‏عقيده يافتم هر چه بخواهي براي تو انجام ميدهم او هم گفت براي آنكه هر چه بهتر و زودتر بتواني بمقصود برسي برخي از كساني را كه ميشناسم بكمك و مساعدت تو مي خوانم.(1)

پي نوشت:

1. شيخ مفيد، ارشاد، ترجمه، محمد باقر ساعدي خراساني‏، تهران، ناشر اسلاميه‏، ج 1، ص 21.