پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چرا باید انسان جانش را برای دین فدا كند؟
دین الهی مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقررات اجرایی است كه خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده، تا انسان در پرتو آموزه های آن، هوی و هوس خود را كنترل و ...

چرا باید انسان جانش را برای دین  فدا كند؟

دین الهی  مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقررات اجرایی است كه خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده، تا انسان در پرتو آموزه های آن، هوی و هوس خود را كنترل و آزادی حقیقی خویش را تأمین كند. دین الهی به حقیقت انسان و نیازهای او توجه داشته و برنامه كامل و همه جانبه ای ارایه می كند كه انتظارات او را از همه نظر برآورده می كند. (1)

 مراد از دین، مجموعه معارف نظری و عملی قدسی است؛ یعنی مجموعه گزاره های ناظر به واقع و عمل كه پیرامون محور قدسی شكل گرفته اند. در حقیقت، دین مجموعه معارف دست اول است كه معمولا در متونی مقدس گرد آمده اند.

با تطبیق تعریف مزبور بر اسلام، دین اسلام عبارت است از مجموعه معارفی كه در نسبت با خداوند تدوین یافته و در متن مقدس قرآن و سنت گرد آمده اند. (2)

با توجه به مفهوم دین باید گفت:

 دین حقیقتی است كه همه انبیای الهی  حتی ختمی مرتبت حاضر بود خود را فدای آن بنماید ، چون دین در واقع  توحید و دستورات خداوند است. امام حسین برای بقای آن فدا شد. این از ارزشمندی دین خدا حكایت می كند كه بزرگ ترین انسان ها باید برای آن فدا شوند.

همه ائمه (ع) حاملان و پاسداران دین بودند. نقش محوری در احیا و گسترش آن داشته و فعالیّت‏های آنان (مانند ،صلح، سكوت ، قیام و ...) در راستای حفظ دین صورت می‏گرفت، ولی فداكاری و شهادت امام حسین (ع) نقش بیش تری در حفظ دین داشت.ولی نقش امام  در حفظ دین به حدی بود، كه "دین" جز با شهادت ایشان نمی‏توانست زنده بماند. امام نیز یكی از اهداف نهضت خود را حفظ دین دانست.  میزان تاثیر گزاری قیام امام در پاسداری از دین به گونه ای است كه گفته شده :

 "إنّ الاسلام محمدی الحدوث، حسینی البقاء؛ (3) اسلام با پیامبر (ص) به وجود آمد و با حسین باقی ماند".

اگر كه دین مصطفی هنوز در جهان به پاست‏

از آن سر بریده تو هست و از نوای تو

   بر اساس سیره عملی انبیا  به خصوص  امام  حسین (ع)  همه انسان ها باید فدای  دین شوند.  از این روست كه حضرت اباعبدالله الحسین دید  اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصی كه بر جامعه اسلامی حاكم بود، امر به معروف و نهی از منكر نكند، اصل اسلام در خطر است . فاتحه اسلام خوانده میشود؛ نیز زحماتی كه جدّ بزرگوارش برای اسلام كشیده  و جان فشانی شهیدانی كه خونشان را در راه اسلام نثار كردند، در معرض بی اثر شدن است. از این رو بر خود لازم دانست كه قیام كند،گرچه جان خود و بستگانش را در این راه فدا كند.

یك روز پیش از حركت امام حسین (ع) از مدینه به طرف مكه ،مروان بن حكم حضرت را در كوچه دید و گفت: یا اباعبدالله!  تو را نصیحت میكنم به این كه با یزید بیعت كنی كه خیر دین و دنیایت در بیعت با یزید است.

حضرت در پاسخ فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و علی الأسلام السلام اذ قد بلیت الأمة براع مثل یزید؛

 وقتی فردی مانند یزید حاكم امت اسلام باشد ، فاتحه اسلام خوانده است. (4)

بنابراین معلوم است كه در آن زمان و موقعیت، اساس اسلام در خطر بود. حضرت در جای دیگر فرمود:

«ألا ترون أنّ الحق لا یُعمَل به و أنّ الباطل لا یتناهی عنه،لیرغب المؤمن فی لقاء اله محقا؛ (5)

آیا نمیبیند به حق عمل نمیشود؟ آیا نمیبیند قوانین الهی پایمال میشود؟ آیا نمیبیند این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمیكند؟ در چنین اوضاعی، مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد».

 با توجه به سیره عملی امامان ،انسان باید فدای دین شود. (6)  فدای جان برای دین در مواردی كه وظیفه  تقیه است، جاری نیست  چون  درست است كه گاهی انسان به خاطر هدفهای عالی‏تر، به خاطر حفظ شرافت،  به خاطر تقویت حق و كوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز بگذرد، ولی آیا هیچ عاقلی می‏تواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمی، جان خود را به خطر اندازد؟ اسلام صریحا اجازه داده  انسان در موردی كه جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه و فایده مهمی ندارد، موقتا از اظهار آن خودداری كند و به وظیفه به طور پنهانی عمل نماید.

 تقیه در همه جا یك حكم ندارد ، بلكه گاهی واجب و گاهی حرام و زمانی هم مباح می‏باشد.

وجوب تقیه در صورتی است كه بدون فایده مهمی جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردی كه تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم و تقویت ظلم و ستم گردد ، حرام و ممنوع است.

  تقیه یك شیوه معقول در مبارزه است ؛در تاریخ مبارزات مذهبی و اجتماعی و سیاسی زمانهایی پیش می‏آید كه مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشكار دست بزنند، هم خودشان و هم مكتب شان نابود می‏شود و یا لااقل در معرض خطر قرار می‏گیرد ،مانند وضع امامان معصوم و شیعیان آن ها در زمان حكومت خودكامگان بنی امیه و بنی عباس .

 در چنین موقعی راه صحیح و عاقلانه این است كه نیروهای خود را به هدر ندهند. برای پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند. تقیه برای اینگونه مكتبها و پیروان آن ها در چنین لحظاتی یك نوع تغییر شكل مبارزه محسوب می‏شود كه می‏تواند آن ها را از نابودی نجات دهد،  در ادامه تلاشهای خود پیروز گرداند.

 به لینك زیر هم مراجعه كنید.

http://www.porsojoo.com/fa/node/10891

 

پینوشتها:

1. استاد محمد تقی مصباح یزدی، قلمرو دین، مجموعه سخنرانی ها ، نشر  كانون گفتمان دینی، قم، 1378 ش.

2. آیت الله جوادی آملی، انتظار بشر از دین،نشر مركز اسرا ،قم، 1385 ش. ص 27 - 24.

3. بحارالانوار، نشر دارالاحیاء التراث العربی،  بیروت، 1403 ش. ج 45، ص 6.

4. جواد محدثی،  فرهنگ عاشورا، نشر معروف ، قم ، 1378، ص 149.

5. سید محسن ، اعیان الشیعه،دارالاحیاء لتراث العربی، بیروت ،بی تا. ج2، ص 402.

6.  محمد امین صادقی ، جلوه های عرفانی نهضت حسینی ،نشر بوستان كتاب، قم، 1387 ش.