پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
اهميت كار و تلاش در اسلام به چه گونه است؟
در احاديث آمده است كه: «قوت سليمان بن داود(ع)، از فروش زنبيلهايي بود كه از پوست (ليف) درخت خرما با دست خود مي‏بافت».

1-اهميت كار و تلاش در اسلام به چه گونه است؟

2-ايا اصولا ائمه (ع)و اوليا خدا در زندگي انسانهاي سخت كوشي و پر تلاشي بوده اند لطفا مثالهايي از ايات و روايات و يا زندگي اوليا دين  بياوريد.با تشكر

پرسشگر محترم

سوال شما پاسخي در حد يك پژوهش مي طلبد كه پرداختن به آن خارج از وظيفه اين مركز است از اين رو تلخيصي از مبحث كتاب ارزشمند الحيات را در باره اين موضوع ذكر مي كنيم كه جهت اطلاع بيشتر مي توانيد به كتابهاي سيره اهل بيت(ع) مراجعه نماييد:

كار و تلاش در زندگي پيامبران و اوصياي آنان‏ جايگاه خاصي داشته است

قرآن‏ از گفتگوي موسي با خدا چنين ياد مي كند:

 وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسي‏*  قالَ: هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها، وَ أَهُشُّ بِها عَلي‏ غَنَمِي، وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْري‏*  اي موسي! اين چيست در دست تو؟گفت: اين عصاي من است كه به آن تكيه مي‏كنم، و براي گوسفندانم با آن از درختان برگ فرو مي‏ريزم، و نيازهايي ديگر را نيز با آن برطرف مي‏كنم.

و در داستان ازدواجش با دختر شعيب(ع) چنين توصيف مي كند:

قالَ: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَي ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ، عَلي‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ‏حِجَجٍ، فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ، وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ، سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ‏*  (شعيب پيامبر به حضرت موسي:) مي‏خواهم يكي از اين دو دخترم را به همسري به تو بدهم، بدان شرط كه هشت سال براي من كار كني، و اگر ده سال را تمام كردي، به ميل خويش كردي، من نمي‏خواهم سختگيري كرده باشم؛ ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهي يافت.

در باره داود مي گويد:

 وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ، لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ، فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ‏، صنعت زره‏سازي را براي شما به او (داود پيامبر) آموختيم، تا در جنگهاتان شما را از آسيب دشمنان حفظ كند، آيا شكرگزار خواهيد بود؟

در همه اينها به اهميت كار و تلاش اشاره دارد.

در روايتي از امام محمّد باقر(ع)چنين مي خوانيم: إنّ اللَّه عزّ و جلّ، حين أهبط آدم(ع) من الجنّة، أمره أن يحرث بيده، فيأكل من كدّها، بعد نعيم الجنّة: خداوند بزرگ، در آن هنگام كه آدم (ع) را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا با دست خود زراعت كند، و- پس از محروم ماندن از نعمتهاي بهشت- از دسترنج خويش بخورد.

امام علي(ع) فرمود: أوحي اللَّه عزّ و جلّ إلي داود(ع)، إنّك نعم العبد، لولا أنّك تأكل من بيت المال و لا تعمل بيدك شيئا. قال: فبكي داود(ع) أربعين صباحا، فأوحي اللَّه إلي الحديد أن: لن لعبدي داود. فألان اللَّه عزّ و جلّ له الحديد، فكان يعمل كلّ يوم درعا فيبيعها بألف درهم. فعمل ثلاث مائة و ستّين درعا، فباعها بثلاث مائة و ستّين ألفا، و استغني عن بيت المال. خداي بزرگ به داود(ع) وحي فرستاد كه تو، اگر از بيت المال نمي‏خوردي و با دست خود كار مي‏كردي، بنده خوبي بودي ...

داود چهل روز گريست، آنگاه خدا به آهن وحي (اشاره) كرد، كه در دست بنده من داود نرم باش. بدينسان خداي بزرگ آهن را براي او نرم كرد، و او هر روز يك زره مي‏بافت و به هزار درهم مي‏فروخت. سيصد و شصت زره بافت و آنها را به سيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت المال بي‏نياز شد.

در احاديث آمده است كه: «قوت سليمان بن داود(ع)، از فروش زنبيلهايي بود كه از پوست (ليف) درخت خرما با دست خود مي‏بافت».

در باره علي(ع) آمده است: إنّه لمّا كان يفرغ من الجهاد، يتفرّغ لتعليم النّاس و القضاء بينهم، فإذا فرغ من ذلك اشتغل في حائط له، يعمل فيه بيده، و هو مع ذلك ذاكر للَّه جلّ جلاله.

امام علي(ع)- چون علي(ع) از جهاد فراغت مي‏يافت، به كار تعليم مردمان‏ و داوري كردن در مرافعات ايشان مي‏پرداخت؛ و چون از اين يك فارغ مي‏شد، در باغچه‏اي كه داشت با دست خود به كار مشغول مي‏گشت، و با وجود اين، در حال ذكر بود.

 از علي «ع نقل شده: جعت يوما بالمدينة جوعا شديدا، فخرجت أطلب العمل في عوالي المدينة، فإذا أنا بامرأة قد جمعت مدرا فظننتها تريد بلّه، فأتيتها فقاطعتها عليه: كلّ ذنوب علي تمرة؛ فمددت ستّة عشر ذنوبا حتي مجلت يداي، ثم أتيت الماء فأصبت منه، ثم أتيتها فقلت: بكفّي هذا، بين يديها ... فعدّت لي ستّة عشرة تمرة؛ فأتيت النّبيّ(ص) فأخبرته فأكل معي منها.

 روزي در مدينه سخت گرسنه شدم، براي پيدا كردن كار به محلّه‏هاي بالاي مدينه رفتم، در آنجا زني را ديدم كه كلوخهايي را جمع كرده بود و فكر كردم كه مي‏خواهد با آنها گل درست كند، نزديك او رفتم و طي كردم كه براي هر دلو آب كه از چاه بكشم يك دانه خرما به من بدهد؛ چون شانزده دلو كشيدم، دستم تاول زد، پس به لب آب رفتم و دستم را شستم، آنگاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم، او شانزده دانه خرما به من داد. من نزد پيامبر(ص) آمدم و او را از آنچه گذشته بود آگاه كردم، پيامبر با من از آن خرماها خورد.

 امام صّادق فرمود: كان أمير المؤمنين(ع) يضرب بالمرّ و يستخرج الأرضين ... و إنّ أمير المؤمنين(ع) أعتق ألف مملوك من ماله و كدّ يده.

 امير المؤمنين (ع) بيل مي‏زد و شخم مي‏كرد (و آب از زمين بيرون مي‏آورد) ... امير المؤمنين(ع) از مال و دسترنج خود هزار برده آزاد كرد.

 كان أمير المؤمنين «ع» يحتطب و يستقي و يكنس، و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز.

 امير المؤمنين(ع) هيزم جمع مي‏كرد، و آب از چاه بالا مي‏كشيد، و به جاروب كردن خانه مي‏پرداخت، و فاطمه (س) گندم با دستاس آرد مي‏كرد و آن را خمير مي‏كرد و نان مي‏پخت.

 از امير المؤمنين(ع)، در اين خصوص، نمونه‏هايي فراوان نقل شده است.

عبد الأعلي مولي آل سام گويد: استقبلت أبا عبد اللَّه (ع) في بعض طرق المدينة، في يوم صائف شديد الحرّ، فقلت: جعلت فداك! حالك عند اللَّه عزّ و جلّ و قرابتك من رسول اللَّه(ع)، و أنت تجهد نفسك (لنفسك- خ ل) في مثل هذا اليوم؟ فقال: يا عبد الأعلي! خرجت في طلب الرّزق، لأستغني به عن مثلك.

 در يكي از كوچه‏هاي مدينه، در روزي تابستاني و گرم، با امام صادق(ع)روبرو شدم و عرض كردم:

فدايت شوم! با مقامي كه نزد خداي بزرگ، و با خويشاونديي كه با رسول خدا داري، چرا در چنين روزي داغ اين اندازه خود را آزار مي‏دهي (و براي خود تلاش مي‏كني)؟ فرمود: اي عبد الاعلي! در طلب روزي از خانه بيرون آمده‏ام، تا با اين كار، از امثال تو بي‏نياز باشم.

أبو عمرو شّيباني مي گويد: رأيت أبا عبد اللَّه(ع) و بيده‏ مسحاة، و عليه إزار غليظ، يعمل في حائط له، و العرق يتصابّ عن ظهره، فقلت: جعلت فداك! أعطني أكفك. فقال لي: إنّي أحبّ أن يتأذّي الرّجل بحرّ الشّمس في طلب المعيشة.

 امام صادق(ع) را ديدم كه بيلي در دست و پوششي درشت بر تن داشت، و در باغچه‏اي كه متعلّق به خود او بود كار مي‏كرد، و عرق از او فرو مي‏ريخت؛ عرض كردم: فدايت شوم! بيل را به من بده تا به جاي تو كار كنم. فرمود: من چنان دوست دارم كه شخص، در گرماي آزاردهنده آفتاب، براي به دست آوردن نيازهاي زندگي كار كند و رنج بيند.

أبو بصير مي گويد : سمعت أبا عبد اللَّه (ع)يقول: إنّي لأعمل في بعض ضياعي حتي أعرق، و إنّ لي من يكفيني، ليعلم اللَّه عزّ و جلّ أنّي أطلب الرّزق الحلال.

 از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‏فرمود: من در بعضي از زراعتهايم چندان كار مي‏كنم كه عرق از من بريزد، با اينكه كسي را دارم كه به جاي من كار كند، ليكن مي‏خواهم كه خداي عزّ و جلّ بداند كه من خود براي طلب روزي حلال كار مي‏كنم.

عليّ بن أبي حمزة، از پدرش نقل مي كند كه گفت: رأيت أبا الحسن (ع)يعمل في أرض له، قد استنقعت قدماه في العرق، فقلت له: جعلت فداك، أين الرّجال؟ فقال: يا عليّ! قد عمل باليد من هو خير منّي في أرضه و من أبي. فقلت له: و من هو؟ فقال: رسول اللَّه(ص) و أمير المؤمنين و آبائي(ع) كلّهم، كانوا قد عملوا بأيديهم، و هو من عمل النّبيين و المرسلين و الأوصياء و الصّالحين.

ابو الحسن (امام موساي كاظم)(ع)را ديدم كه در زميني متعلّق به خودش كار مي‏كرد، و پاهاي او غرق عرق شده بود، عرض كردم: فدايت شوم! كارگرانت كجايند؟ فرمود: اي علي! كساني با دست خود در زمين خويش كار كردند كه از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: كدام كسان؟ فرمود: رسول خدا(ص)و امير المؤمنين(ع) و همه پدرانم، كه با دست خود كار مي‏كردند.

با دست خود كار كردن كار پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است.

در اين باره از پيامبران و اوصياي ايشان احاديثي فراوان رسيده است.(1)

پي نوشت ها:

1 . حكيمي، محمد رضا و ... ، الحياة با ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج‏5، ص : 471 با تلخيص و تنظيم .