پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
جواب شیعه به شبهه زیر از اهل تسنن چیست؟
بسیاری روایات كه دلالت بر تحریف دارند، ضعیف هستند و معتبر نمی باشند و روایات معتبر در رد آنها است و با توجه به آن روایات معتبر به این روایات نمی توان بها داد...

باسلام جواب شیعه به شبهه  زیر از اهل تسنن چیست؟

بزرگان علماي شيعه ميگويند: همانا رواياتي كه در قرآن طعن وارد ميسازد متواتر و مستفيض ميباشد

1- شيخ مفيد ميگويد: همانا اخبار و روايات از ائمه هدي از آل محمد (صلي الله عليه وسلم) درباره اختلاف قرآن، و آنچه كه ستمكاران در آن بوجود آوردهاند از حذف و نقصان بطور مستفيض آمده است

 2- ابو الحسن عاملي: بدان كه همانا حقي كه از آن جاي فرار نيست، بر حسب روايات متواتري كه خواهد آمد، كه همانا اين قرآني كه اكنون در دست ماست بعد از رسول الله (صلي الله عليه وسلم)چيزي از تغييرات در آن بوجود آمده، و كساني كه بعد از وي جمعآوري نمودهاند بسياري از كلمات و آيات را از آن ساقط گرداندهاند

 3- نعمت الله جزايري: همانا پذيرفتن اينكه بصورت متواتر بودن از وحي الهي است و همه اينها جبرئيل امين نازل كرده است، منجر به كنار گذاشتن روايت مستفيض، بلكه متواتري ميشود كه بطور صريح دلالت

در این نامه  سخنانی از عالمان شیعه جمع آوری شده كه به تحریف و كم شدن قرآن دلالت دارد. ما بدون این كه كلیت این نامه را انكار كنیم، می گوییم كه این عالمان در صدد گزارش از روایات موجود بوده اند كه چنین برداشتی از آنها می شود. ولی بعد در صدد تبیین برآمده اند و توضیح داده اند كه بسیاری از این روایات ناظر به تأویل و تعیین مصداق هستند نه این كه بخواهند بگویند قرآن نازل كلامی داشته كه حذف شده است.

یا بسیاری روایات كه دلالت بر تحریف دارند، ضعیف هستند و معتبر نمی باشند و روایات معتبر در رد آنها است و با توجه به آن روایات معتبر به این روایات نمی توان بها داد.

خلاصه، نقل روایتی كه دلالت بر تحریف دارد در كتابی به این معنا نیست كه صاحب كتاب آن روایت و مضمونش را قبول دارد. محدث سعی دارد روایاتی كه از نظر او اعتبار دارند، جمع آوری كند گر چه این روایات معارض و مخالف باشند. برای این كه شخصی را معتقد به تحریف قرآن بدانیم باید كلام صریح او بر این مطلب را به عنوان دلیل خود بیاوریم

به این آسانی نمی توان به عالمان دین تهمت زد و آنان را معتقد به تحریف قرآن شمرد.

عالمانی چون كلینی، مجلسی و... در كتاب كافی و بحارالانوار  به عنوان یك محدث سعی در جمع احادیث دارند.

البته كلینی در كافی سعی دارد روایاتی كه به نظر او از سند معتبری برخوردار هستند، جمع آوری كند. ولی مجلسی در بحار الانوار در صدد جمع آوری آثار منسوب به امامان است و هر خبر و حدیثی كه حداقلی از اعتبار را داشته باشد، در آن كتاب جمع آورده تا بعد از او عالمان در مورد آن احادیث تحقیق كنند و معتبر و غیر معتبر را شماسایی كرده و روشن سازند.

بنا بر این كلینی به عنوان یك محدث وقتی یك حدیثی را معتبر می داند، آن حدیث را در كتابش می آورد. ولی آوردن یك حدیث در كتاب كافی به معنای اعتقاد كلینی به مضمون آن حدیث نیست. زیرا همان كلینی در همان زمینه روایات و احادیث دیگر هم آورده كه با این حدیث تفاوت دارد و باید آن احادیث را در مجموع دید و بررسی كرد و با توجه به مجموع آنها نظر داد و اگر جایی كلینی جمع بندی خود از احادیث را ذكر كرده، آن جمع بندی را می توان نظر او شمرد.

ما در مورد جمع بندی احادیث مربوط به تحریف قرآن از نگاه كلینی اطلاع نداریم و نمی دانیم آیا ایشان موضع گیری صریحی كرده است یا نه و ظاهر باید ایشان موضع صریحی دال بر تحریف قرآن نكرده باشد و گر نه مخالفان آن را در بوق و كرنا می كردند. بله روایاتی در كافی هست كه بر تحریف و كم شدن قرآن دلالت دارد. ولی این ها را نمی توان اعتقاد كلینی شمرد. بلكه ایشان چون آن روایت را از لحاظ سندی معتبر دیده، آن را ذكر كرده همان گونه كه روایاتی هم نقل كرده كه تحریف را انكار می كند.

بنا بر این نمی توان به صرف وجود روایاتی دال بر تحریف در كتاب یك عالم، آن عالم را معتقد به تحریف قرآن شمرد.

اما اگر عالمی از مجموع روایات مربوط به تحریف قرآن و از مجموع ادله به این نظر برسد كه قرآن تحریف شده یعنی از آن كم شده(زیرا ما در شیعه و سنی عالمی نمی یابیم كه معتقد به زیاد شدن قرآن باشد و همگی بدون استثنا قرآن موجود را وحی و آسمانی می دانند ولی بعضی عالمان شیعه و سنی به تبع روایاتی كه در شیعه و سنی مبنی بر زیادتر بودن قرآن نازل از قران فعلی هست، معتقد به كم شدن قرآن هستند.) نمی توان این عالم را از مسلمانی خارج شمرد. زیرا او حداكثر در برداشتش از روایات و ادله موجود اشتباه كرده است. ولی كافر نشده و از مسلمانی خارج نگشته و بدعت نگذاشته است. زیرا منكر خدا یا نبوت و پیامبر و قرآن و معاد نشده و چیزی كه از دین نیست، به دین وارد نكرده و ضرورتی از ضروریات اسلام را انكار ننموده است.

در كافی كه روایات فراوانی از آن در این نامه ذكر شده در روایت صحیحی آمده:

عن ابي بصير قال: سألت ابا عبداللَّه عليه السلام عن قول اللَّه عز و جل: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» فقال: نزلت في علي بن أبي طالب والحسن والحسين عليهم السلام. فقلت له: إن الناس يقولون: فما له لم يسمّ علياً واهل بيته عليهم السلام في كتاب اللَّه عز و جل؟ قال: فقال: قولوا لهم: ان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله نزلت عليه الصلوة ولم يسمّ اللَّه لهم ثلاثاً ولا أربعاً حتي كان رسول اللَّه هو الذي فسرّ ذلك لهم .... (1)

از امام صادق در باره آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول پرسیدم كه فرمود: در باره امامت امام علی و فرزندانش است.

پرسیدم: مردم می گویند: چرا خدا نام آنان را در كتابش ذكر نكرده است؟

فرمود: بگو مگر خدا كه نماز را واجب كرده تعداد ركعات و این كه هر نماز چند ركعت باشد را ذكر كرده است؟ مگر این را به بیان پیامبر واگذار نكرده است؟ در این مورد هم تفسیر و بیان مصداق ها به عهده رسول خدا نهاده شده است.

آية اللَّه خوئي بعد از ذكر اين حديث مي‏فرمايد:

این روایت صحیح بر همه روایاتی كه دلالت قوی و ضعیف بر تحریف و كم شدن قرآن دارند ، حاكم است و روشن می سازد كه مراد آن روایات (بر فرض صحیح بودن) و ذكر نام امام در آنها از باب تفسیر و تأویل و بیان مصداق است ( و وحی و از قرآن نمی باشد). (2)

بنا بر این كسی كه با جمع آوری مطالب بالا بخواهد شیعه و عالمان شیعه را قائل به تحریف قرآن بشمارد ، مغرضانه سخن گفته و گوشه ای از كلام را گرفته و گوشه های دیگر را سرپوش نهاده است.

پی نوشت ها:

1. كلینی، كافی، تهران ، اسلامیه، 1367 ش، ج1، ص 286.

2. خویی  البیان، ص 231.