پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چراعقل من مرا به سمت خدا وعقل يك لائيك او را به سمت بي خدایی می رساند؟
حجت عقل نه تنها امري فطري بوده بلكه در روايات نيز به اين مسئله تاكيد شده است. اما توجه داشته باشيد كه مراد از عقل در كلام الهي، ادراكي است كه با سلامت فطرت ...

اگر بگوييم عقل حجت است. پس چرا عقل من مرا به سمت خداوند سوق مي دهد و عقل يك لائيك او را به سمت بي خدايي.اگر عقل حجت است نبايد ما به نتيجه كاملا متفاوت برسيم.

حجت عقل نه تنها امري فطري بوده بلكه در روايات نيز به اين مسئله تاكيد شده است. اما توجه داشته باشيد كه مراد از عقل در كلام الهي، ادراكي است كه با سلامت فطرت براي انسان دست دهد(1) در نتيجه هر نوع رفتار و جهت گيري انسان ناشي از هدايت عقل نيست و به علاوه بسياري از جهت گيري هاي به ظاهر عقلي نتيجه هدايت گري مطلق عقل نبوده، بلكه مسير به واسطه گرايش هاي غير عقلي تنظيم شده يا به عقل تحميل شده است.

در برخي موارد انسان در اثر غلبة شهوت، غضب و در مجموع وابسته شدن به امور دنيوي از اعتدال خارج شده و سلامت عقل و فطرت را از دست ميدهد و در اين صورت قضاوت صحيح انجام نميدهد.  لذا قرآن عقل را به نجات دهندگي از جهنم معرفي كرده است و از قول كافران در قيامت مي فرمايد" لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ"(2) و مي‏گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقّل مي‏كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم!"

در متون روائي نيز عقل به عنوان ابزاري براي شناخت و اطاعت خداوند معرفي شده است در روايت آمده است شخصي از امام صادق(ع) درباره ماهيت عقل سوال كرد و امام فرمود: الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏..."(3) چيزي است كه به وسيله آن خدا بپرستند و بهشت به دست آرند."

بر اين اساس عقل، نيرويي سالم و به دور از شهوت و غضب  است كه با درك حقايق و نيكيها و زشتيها، انسان را به سوي نجات از جهنم و نيل به عبوديت و بهشت هدايت ميكند. لذا حجت دانستن عقل بدان معنا نيست همه افراد به نتيجه اي واحد برسند در واقع به اعتقاد ما هرگاه انسان عقل واقعي خود را به دور از هرگونه تعصب به كار گيرد، ممكن نيست براي جهان خدائي قائل نباشد و متجلي نشدن آثار عقل براي فرد لائيك يا ....به خاطر عوامل گوناگوني است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

1. گرايش انسان به راحت طلبي، هوسراني، بي بندوباري، فرار از مسؤوليت و....وي از مسير عقلاني صحيح خارج كرده كه در نهايت عقل كارآيي خود را دست مي دهد لذا در بسياري از موارد ميل به بي خدائي ، نه معلول تحقيق و تفكر است. بلكه اساساً خداباوري با تبعاتي مانند تكليف و...همراه است كه شخص مادي، انگيزه اي براي رسيدن به آن ندارد.

2. برخي از منكران خدا و كساني كه در آثار خود، دين و آموزه هاي آن را نقد و انكار كرده اند، به اين جهت بوده كه از نظر فكري و علمي اقناع نشده اند و براي آنها شبهاتي پديد آمده است كه پاسخ آنها را نيافته اند؛ بدين سبب، همان شبهات منشأ اين شده كه دين و خداگرايي را غيرعلمي و غيرعقلاني دانسته، منكر آن باشند، نظير شبهاتي كه حس گرايان به آن دچار شده اند و مي گويند: هر چه را با حواس ادارك نكنيم، وجود ندارد يا اگر هر چيزي علتي و خالقي دارد، علت و خالق خدا كيست.

3. يكي ديگر از علل خمود عقل، عوامل محيطي و اجتماعي است. تاثير محيط و اوضاع اجتماعي چه در هدايت و رشد و شكوفايي عقل و چه در سركوب آن غير قابل ترديد است و بسياري از مردم به سمت و سويي گرايش دارند و ميروند كه دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگ اجتماعي و عوامل محيطي براي آنها تعيين و ترسيم كرده اند و دنباله رو خواص و نخبگان خود هستند و بديهي است كه اگر نخبگان و كارگردانان عوامل محيطي و اجتماعي منافع و موقعيت خويش را در دين ستيزي و فاصله مردم از مذهب و دين بدانند، با بهره گيري از همه امكانات كاري مي كنند كه آنها از خداپرستي فاصله بگيرند.

نكته مهم در همه اين موارد آن است كه گرايش بي خدائي در افراد لائيك نه آنكه معلول عقل به عنوان حجت باطني باشد، بلكه دور از عقل به معناي مطرح شده، ثمره بي خدائي است.

البته هيچگاه در صدد نفي صد در صدي نيستيم چه بسا فردي كه واقعاً به اعتقاد خود عقلش را به كار گرفته، اما به وجود خداوند پي نبرده است، حكم عقل براي چنين شخص حجت بوده و وي نزد خداوند معذور است.

 

پي نوشت ها:

1. ر.ك سيد محمد باقر، موسوي همداني، ترجمه، تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ي مدرسين حوزه علميه قم‏ 1374 ش، ج 2، ص 376.

2. ملك(67)آيه 10.

3. كليني، الكافي، چ دارالكتب الاسلاميه، تهران 1365ه ش، ج 1، ص 11.