پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
آيا علت اسلام آوردن ايرانيان از روي ترس نبوده؟
خير، علت اسلام آوردن ايرانيان حمله اعراب نبود. در اين باره به گفتار زير توجه نمائيد: اسلام استفاده از قدرت نظامي را تنها در سه مورد روا مي‏داند: 1- ...

آيا علت اسلام آوردن ايرانيان حمله اعراب و جنگ هايي نظير قادسيه(مسلمان شدن از روي ترس)نبوده؟

خير، علت اسلام آوردن ايرانيان حمله اعراب نبود. در اين باره به گفتار زير توجه نمائيد:

اسلام استفاده از قدرت نظامي را تنها در سه مورد روا مي‏داند:

1- براي نابودي آثار شرك و بت پرستي. چون از نظر اسلام شرك و بت پرستي، انحراف و بيماري و خرافه است. از اين رو پيامبر اوّل بت پرستان را از راه تبليغ به سوي توحيد دعوت مي‏كرد، آن گاه كه مقاومت كردند، به زور متوسّل شد.

2- براي نابودي نقشه‏هاي دشمنان، كساني كه نقشه نابودي و حمله به مسلمانان را مي‏كشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامي بر ضد اينان را صادر كرده است.

3- براي آزادي در تبليغ، زيرا هر آييني حق دارد. آزادانه و به صورت منطقي خود را معرفي كند. اگر كساني مانع اين كار شوند، مي‏توان با توسل به زور اين حق را به دست آورد.(1)

 مشروعيت جهاد ابتدائي منوط به اذن امام معصوم(ع) مي‏باشد.

مي‏توان همه اين موارد سه گانه را در دايره دفاع از رشد  و كمال انسان‏ها قرار داد.

 مردم ايران از راه زور مسلمان نشدند.

كافي است تنها به اين نكته توجه كنيد كه از نظر اسلام دين زرتشتي به عنوان دين آسماني شناخته مي شد و تعرض به زنان و كودكان آن ها در اسلام ممنوع بود، مسلمانان به پيروي از دين اسلام موظف بودند كه شهرهاي فتح شده از ايران را كه به دين زرتشتي بودند، در انتخاب دين اسلام، يا ماندن در دين زرتشتي و دادن ماليات (جزيه) به آنان  اختيار بدهند

 گسترش اسلام در ايران مبتني بر زور، اجبار و شمشير نبود ـ كه متأسفانه چنين وانمود ميشود ـ حقانيت، جامعيت و دستورهاي حياتبخش اسلام و سيره پيامبر از يك سو و آمادگي ايرانيان جهت پذيرش اسلام از سوي ديگر موجب گرديد كه اسلام در اين كشور گسترش يابد. نامه پيامبر به پادشاه ايران نيز عامل مهم گسترش اسلام در اين كشور به حساب مي آيد. نامه پيامبر به خسروپرويز و فراخواني وي به اسلام، اين پرسش را به وجود آورد كه اسلام چيست و حضرت محمد كيست؟

 بدين جهت ايرانيان جهت آشنايي با اسلام به تحقيق پرداخته و در جستجوي اسلام بر آمدند. مهمتر از همه اينكه ايرانيان از اديان حاكم در اين كشور خسته و ناراحت بودند، زيرا آن ها پاسخگوي نياز و خواستههاي مردم نبودند، از اين رو است كه با مطرح شدن اسلام، ايرانيان به اسلام رو آورده و منتظر معرفي آن بودند. با مطرح شدن اسلام، طيف وسيعي از ايرانيان به اسلام گرويدند. اين گرايش بدون اجبار, اكراه و با ميل و رغبت آنان صورت گرفت. در اين ميان شخصيتهايي مانند سلمان فارسي و باذان بن ساسان نيز در گسترش اسلام مؤثر بودند، زيرا اين دو شخصيت از انسانهاي تأثيرگذار در فرايند تحولات ايران بوده و در ميان ايرانيان، موقعيت خاصي داشتند.

 اسلام آوردن سلمان فارسي و جايگاه بلند او در نزد پيامبر و تبليغ وي از اسلام موجب گرديد كه اسلام به طور روزافزون در ايران گسترش يابد. البته حضور مسلمانان بعد از جنگ اعراب و ايرانيان نيز در گسترش اسلام به اين كشور تأثيرگذار بود. زيرا مسلمانان اسلام را معرفي و از آن تبليغ نمودند. افزون بر آن برخي از مسلمانان به گونه اي رفتار مي نمود ند كه ايرانيان مجذوب اسلام مي شدند.

 بسياري از مردم ايران - هنگام ورود مسلمانان در ايران - در برابر مسلمانان، مقاومت نكردند. به اين جهت، دين اسلام به زودي در ايران پيشرفت كرد.  علت شكست نيروهاي نظامي حكومت ايران، ناتواني نظامي آنان و يا تنها روحيه قوي مسلمانان نبود، بلكه علت اصلي شكست نيروهاي جنگي ايران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضي بودن مردم ايران از حكومت و آيين خود بود. آنان نخواستند بجنگند و حتي گاهي با مسلمانان همكاري مي‏كردند. (2)

  مردم ايران، در زمان بعثت و حيات حضرت رسول به اسلام توجه كردند. به تدريج و با ميل و رغبت آن را پذيرفتند. اولين كسي كه از ايرانيان اسلام آورد، سلمان فارسي بود. (3) سلمان يك فرد عادي نبود. او از پيشوايان ديني بود. اسلام آوردن وي به طور طبيعي در ديگر ايرانيان نيز اثر داشت. سلمان، از نظر مقامات معنوي، به اندازه‏اي بالا رفت كه جزو مقرّبان پيامبر اسلام شد؛ به طوري كه پيامبر خدا در روايتي فرمود:«خداوند مرا به محبت چهار نفردستور داده است: علي بن ابي طالب، سلمان فارسي، ابوذر و مقداد». (4)

دومين مسلمان از ايرانيان «باذان بن ساسان» است. رويكرد وي در گرايش ديگران به اسلام موثر بود. پس از باذان بسياري از ايرانيان ساكن يمن، مسلمان شدند.(5) ايرانيان در زمان رسول اكرم، با ميل و رغبت دين اسلام را پذيرفتند. هيچ گونه زور و تهديدي در كار نبود؛ چنان كه در كتاب‏هاي تاريخي آمده است: پيامبر در سال ششم هجري، به پادشاهان و رؤساي كشورها نامه نوشت و آنان را به دين اسلام دعوت كرد. حضرت رسول، نامه‏اي به پادشاه ايران خسرو پرويز نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. متن نامه پيامبر چنين بود:

به نام خداي رحمان و رحيم. از محمد فرستاده خدا به كسري بزرگ ايران. سلام بر آن كس كه پيرو هدايت باشد، به خدا و فرستاده‏اش ايمان بياورد و گواهي دهد معبودي جز «الله» نيست، همتايي براي او نيست و محمد عبد و فرستاده او است. تو را به دعوت الهي به سوي اسلام دعوت مي‏كنم؛ زيرا كه من فرستاده خدا به سوي همه مردم هستم تا زنده دلان را انذار كنم و عذاب خدا بر كافران فرود آيد. تسليم خدا باش، سالم بمان.(6)

پادشاه ايران نامه را پاره كرد و گفت: ببينيد چه كسي برايم نامه نوشته ؟! او كه عبد من است.(7) فرستاده پيامبر خدا به مدينه برگشت و داستان پاره كردن نامه را براي پيامبر نقل كرد. حضرت فرمود: خداوند حكومتش را بگسلد.(8)

عامل خسرو پرويز در يمن، شخصي به نام «باذان» بود. خسروپرويز به باذان نوشت: تا او را نزد من بياورند. باذان «بابويه» را مأمور اين كار كرد و مردي به نام «خرخسره» را همراه او ساخت. باذان نامه‏اي هم به حضرت محمد نوشت.

بابويه به حضرت رسول گفت: مرا باذان فرستاده است تا تو را نزد كسري پادشاه ايران ببرم. اگر با ما به ايران بيايي برايت خوب است؛ وگرنه پادشاه ايران تو را نابود مي‏كند. پيامبر به آن دو نفر گفت: برويد و فردا بياييد تا جواب تان را بگويم. آن دو نفر رفتند. در همين زمان به پيامبر

 وحي شد كه خسرو پرويز به دست پسرش«شيرويه» به قتل رسيد. شب سه‏شنبه دهم جمادي الاولي از سال هفتم، شش ساعت از شب گذشته، خسرو پرويز كشته شد. آن دو نفر دوباره آمدند.

پيامبر گفت: خسرو پرويز به دست پسرش كشته شد. برگرديد و به پادشاه بگوييد: اگر اسلام را بپذيري، آن چه داري، در دست خودت خواهد ماند. بابويه و خرخسره به يمن بازگشتند و آن چه را كه اتفاق افتاده بود، به باذان گفتند. باذان گفت: اين گونه سخن گفتن از پادشاهان بر نمي‏آيد، به نظر من او پيامبر است. منتظر مي‏مانيم تا ببينيم پيشگويي او چگونه مي‏شود. اگر كلامش مطابق واقع بود، او پيامبرخواهد بود و اگر مطابق با واقع نبود، نظرمان را درباره او اظهار مي‏كنم.

 پس از چند روز، نامه شيرويه به باذان رسيد و از باذان خواسته بود كه مردم را به اطاعت او فرا بخواند. شيرويه در آن نامه نوشته بود كه با «محمد» كاري نداشته باشد. با رسيدن نامه شيرويه، باذان به نبوّت پيامبر اسلام ايمان آورد و ايرانيان مقيم يمن نيز همراه با او ايمان آوردند.(9)

پيامبر اسلام(ص) باذان را پس از مسلمان شدنش در مقام خود ابقا كرد. پس از آن كه باذان از دنيا رفت، حضرت، پسر او شهر بن باذان را حاكم يمن كرد. باذان و پسرش در راه تبليغ دين اسلام، بسيار تلاش كردند. شهر بن باذان، در جنگ با نيروهاي اسود عَنسي (كه در يمن ادعاي پيامبري كرده بود) به شهادت رسيد و او اولين شهيد از ايرانيان در راه اسلام است. (10)

 نامه پيامبر به پادشاه ايران و عكس العمل شاه ايران در برابر نامه حضرت و همچنين خبر دادن حضرت از قتل شاه موجب گرديد كه مردم ايران بيش تر به اسلام رو آورند. اسلام بيش تر و بهتر در اين كشور گسترش يافت. اين در حالي است كه در آغاز مردم ايران از احكام اسلامي و قوانين الهي پيامبر اسلام خبر نداشتند. مردم بحرين هم در زمان پيامبر مسلمان شدند. حاكم بحرين و ايرانيان ساكن آن جا اسلام را پذيرفتند. (11)

 جهت آگاهي بيش تر از اين موضوع به كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران، استاد مطهري مراجعه فرماييد.

پينوشتها:

1. تفسير نمونه، ج2، ص206.

2. خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص 76 - 79 ،قم ، دفتر انشارات اسلامي ،1362.

3. الأعلام، زركلي، ج 7، ص 194.

4 بحارالانوار، ج 22، ص 391، 321، 346 و 326.

5. خدمات متقابل ايران و اسلام، ص59.

6 . تاريخ طبري؛ محمد بن جرير طبري، قاهره، مطبعه الاستقامه، 1358، تحقيق گروهي از علما، ج 2، ص 295.

7. همان.

8. همان.

9. همان، ص 296.

10. خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 62 به بعد.

11. همان، ص 59.