پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
تابحال با پسري دوست نبودم و سعي كردم پاكدامني پيشه كنم تا خداوند...
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان..

من دوران تحصيل را سپري نمودم مدرك بالاي تحصيلي را دريافت كردم دوبار دانشگاه آزاد قبول شدم اما انقدر تلاش كردم كه دانشگاه دولتي قبول شوم البته اول با لطف خدا.. اول با كمك و عنايت الهي و بعد با تلاش خودم وارد محيط كار شدم و در طول 10 سالي كه كار مي كنم با مشكلات بسياري در محيط كار مواجه بودم اما همه مشكلات را با صبوري كامل پشت سر نهادم بطوريكه در محيط كار من را فردي كاملا صبور، مهربان و آرام مي دانند.. شايد اگر هررركس ديگري جاي من بود تا به حال صد دفعه جاي خود را تغيير داده بود اما انقدر استقامت كردم تا شرايط بهبود يافت..(خدا را بي نهايت بار شكر). خانواده ام را بارها خوشحال كردم.. همواره سعي كردم تا انجا كه مي توانم در خيلي مسائل كه لازم است كنارشان باشم و ايشان را از خيلي مشكلات دور نگه دارم. همواره همراهشان هستم در حاليكه مي توانم با خودروي خود در خيابانها بچرخم و لذت ببرم يا تنهايي هرجا كه مي خواهم بروم (چون خانواده ام هيچ مخالفتي ندارند) اما با اين حال دلم نمي آيد و سعي مي كنم با هم سفر كنيم با هم لذت ببريم.. احساس مسئوليت زيادي در قبال انان مي كنم.. همان طور كه قبلا هم گفتم تا به حال هم با پسري دوست نبودم و سعي كردم پاكدامني پيشه كنم تا خداوند پاداش ان را با دادن همسري مناسب به من دهد..من همه اين كارها را كه البته من مشتي را از خروارها خدمتتان عرض نمودم انجام دادم حال ديگر بعد طي اين مراحل نوبت به ازدواجم مي رسيد اما.

روزگار تا به حال با من يار نبوده است.. البته من نمي گويم كه من 100% خوب هستم نه اصلا.. بلكه من هم همانند هر فرد ديگري اشتباهاتي در طول زندگيم داشته ام.. اما در كل مي گويم..

ديگر خسته شدم .. رمقي ندارم.. مادرم از غصه ي من داغون شده.. چون بدون قرص هاي اعصاب آرامش ندارم و با قطع كردن آنها آرامشِ كاذبم بهم مي خورد.. مادرم از اينكه من قرص مي خورم و بدون قرص ها آرامش ندارم.. عذاب مي كشد و خودش ديشب به من گفت كه من غصه تو را مي خورم و به خاطر تو حالم بد است مادرم به جايي رسيده كه بيچاره از من مي خواهد رويه ام را تغيير دهم به كلاس هاي مختلف روم..موهايم را رنگ كنم.. با دوستانم به مسافرت روم تا از اين حال رقت بار نجات پيدا كنم..

اما من ديگر نمي توانم انگار كه پايه ام محكم شده و ديگر امكان تغييرش نيست مثل درختي كه ريشه اش تا كجاها دوانده شده .. ما راحت مي توانيم يك نهال را جابجا كنيم اما درخت كهني را اگر جابجا كنيم نه تنها بهتر نمي شود بلكه خشك مي شود.. من با لطف خدا و تلاش خودم همه مراحل را پيمودم (تمامي فاميل، دوست، آشنا، همسايه و همكاران.. از من به خوبي زیاد ياد مي كنند..) تا ازدواجي موفق كه حق طبيعي ام است را داشته باشم يكبار هم گفتم من ويلاي 31 ميلياردي در تهران نخواستم من تكه اي زمين در كره ماه نخواستم من بوگاتي 6 ميلياردي نخواستم .. من مي خواهم به مرحله ديگري از زندگي وارد شوم.

از وقتي كه عاشق اين فرد شدم وضع ام بدتر شده است

با تأملي كه به متن نامه شما داشتيم متوجه شديم كه شما لااقل در توحيد افعالي، تصور درستي نداريد. پندار ما اين است كه شما يك جورايي قائل به جبر شدهايد و گويا همهي امور را به صورت مطلق به خدا سپردهايد و براي اراده، اختيار و نيز سعي و تلاش خود انسان آن گونه كه بايد و شايد ارزشي قائل نيستيد. البته ما نيز همانند شما اين را قبول داريم كه اگر خدا نخواهد برگي از درخت نمي افتد اما، آن گونه كه از سخن شما برداشت ميشود به نظر درست نميآيد. براي روشن شدن بحث قدري دربارهي توحيد افعالي سخن ميگوييم.

توحيد افعالي بيانگر اين عقيدهاست كه جهان هستي تنها يك فاعل حقيقي دارد و بر اساس آن جهان و هر چه در آن است (از جمله افعال انساني و ...) فعل خدا و ناشي از اراده اوست. اين حقيقت در برخي از آيات قرآن ذكر شدهاست. «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين؛ شما اراده نمي‏كنيد، مگر اين كه خداوند-پروردگار جهانيان- اراده كند و بخواهد.»( تكوير/آيه29)

نكته مهم آن است كه ارادهي انسان در طول ارادهي خداوند قرار دارد يعني خدا اراده نموده كه انسان اراده داشته باشد و كارهاي خود را بر اساس اراده و اختياري كه دارند انجام دهند؛ اگر او چنين ارادهاي نكرده بود، انسان اراده نمي داشت و نمي توانست كارها را با اختيار انجام دهد در نتيجه، مطابق اين بيان گرچه فعل منسوب به ارادهي انسان است اما چون همين اراده و حق اختيار داشتن منسوب به خداوند است، فعل به خدا نيز نسبت داده مي شود. به عبارت ديگر، در مورد افعال انسانها، سه عنصر وجود دارد:

1- ارادهي خدا

2- ارادهي انسان

3- فعل انسان

بر اين اساس، ارادهي عام خداوند در همهافعال انسانها وجود دارد اما، اين غير از ارادهي خاص است و با وجود اختيار انسان انتظار آنكه خداوند با ارادهي خاص مانع انجام برخي امور شود يا خارج از ارادهي انسان كاري منتسب به انسان انجام دهد، امري غير منطقي است.

اين را هم بدانيد كه سپردن كارها به خداوند، دعا و توكل به ذات احديت كاملاً مطلوب است، ولي در هر صورت، اين شما هستيد كه دربارهزندگي تصميم ميگيريد و شرايط آينده را به نفع خودتان و يا احياناً به ضررتان رقم ميزنيد. «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.» (رعد/آيه11)

از آيهي فوق به روشني استفاده مي‏شود كه انسان سرنوشت خاصي كه از پيش تعيين شده باشد ندارد و تحت تاثير«جبر تاريخ» و«جبر زمان» و«جبر محيط» نيست بلكه، عامل سازنده تاريخ و زندگي انسان دگرگوني‏هايي است كه در روش، اخلاق، فكر و روح او به اراده و اختيارخودش پيدا مي‏شود بنابراين، آنها كه معتقد به قضا و قدر جبري هستند و مي‏گويند همه حوادث به خواست اجباري پروردگار است و اراده و اختيار انسان در آن نقش ندارد با آيه فوق محكوم مي‏شوند. همچنين جبر مادي كه انسان را بازيچه دست غرائز تغييرناپذير و اصل وراثت مي‏داند و يا جبر محيط كه او را محكوم چگونگي اوضاع اقتصادي و شرائط توليد مي‏داند از نظر مكتب اسلام و قرآن بي ارزش و نادرست است، انسان آزاد است و سرنوشت خود را به دست خويش مي‏سازد.

به نظر ميرسد اگر علي رغم خواست و اراده شما براي ازدواج اما، جور نشدن آن به اين خاطر نيست كه خدا آن را اراده نكرده و يا آن را به خير و صلاحتان نميداند بلكه، بيش از هر چيز نتيجه قهري افزايش سنتان است و يا اين كه شما به نوعي تا كنون ناشناخته ماندهايد و كسي شما را نميشناسد كه به خواستگاريتان بيايد به همين خاطر، كارهايي را كه با رعايت عفاف و حجاب براي جذب خواستگار گفتيم اهميت مييابد. اين گونه كارها در كنار عفت و پاكي كه تا به حال پيشه كردهايد، فعل اختياري شماست و سعي و كوشش شما را ميرساند به گونهاي كه مسير ازدواجتان را هموار ميكند. يادتان باشد كه ائمه معصومين(ع) نيز از اسباب طبيعي اين دنيا براي رسيدن به مقاصدشان استفاده ميكردند و تنها به اميد امدادهاي الهي نمينشستند.

البته شما در مكاتبات پيشين اشاره ننمودهايد كه آيا تا كنون هيچ خواستگاري نداشتهايد؟ ممكن است خداوند به لطف و كرم خويش خواستگار مناسبي را پيش رويتان قرار داده ولي شما با ندانم كاري و احياناً با انتظارات ايدهآلگرايانه باعث طرد وي شدهايد و حالا كه سنتان افزايش يافته طبيعتاً ديگر خواستگاري نداريد چون معمولاً كم پيدا ميشود پسري در سن و سال شما كه ازدواج نكرده باشد و مجرد باقي مانده باشد. بهتر است در مكاتبات بعدي به اين نكته هم اشاره كنيد و علل احتمالي نداشتن خواستگار را براي ما بيان كنيد.

نكته ديگري كه در نامهي شما وجود دارد اين است كه گويا شما مسئله سحر و جادو شدنتان را قدرِ مسلَّم گرفتهايد و واقعاً به اين باور رسيدهايد كه علت جور نشدن جريان ازدواجتان اين است كه كسي شما را سحر كرده تا بدين وسيله به شما و خانوادهتان آسيب برساند. به راستي اگر كسي اين كار را در حق شما بكند چه چيزي نصيب وي ميشود. چه دشمني و پدركشتهگي او با شما دارد كه براي تلافي و يا آزار شما دست به اين عمل شنيع زده و بخت شما را بستهاست. آيا اگر او اين چنين قدرتي را دارد. پس چرا از طرق ديگر و حتي شديدتر به آزار شما نميپردازد.

به نظر ما اثبات اين قضيه بسيار سخت است و ما هيچ دليل روشني نداريم كه جور نشدن ازدواجتان به خاطر اين است كه كسي شما را سحر كرده است به همين خاطر، تا شما دليل منطقي و عقلايي در اين رابطه نداشته باشيد نميتوانيد كسي را متهم كنيد و يا عامل همهي بدبختيهاي خود را به آن منتسب كنيد و يا اين را دستاويزي براي بي قيدي و ارتكاب معاصي قرار دهيد.

اين را هم بدانيد كه خداوند همواره خير و خوبي را براي بندگانش ميخواهد و بهترينها را براي آنها اراده كردهاست. پروردگار عالَم سرچشمه تمام خير و رحمتها است، اوست كه رحمت را بر عهده خويش قرار داده و مواهب بي‏شماري، به همه ارزاني مي‏دارد. قطعيت اين مسئله به حدي است كه خداوند در قرآن كريم رحمت را بر خود لازم نمودهاست: «كَتَبَ عَلي‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»  حتي وجود پيامبرش را براي جهانيان، رحمت قرار دادهاست، «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ».

نكته ديگر، سياه نماييهاي گستردهاي است كه شما به آن دست زدهايد. گويا چشمان خود را به نقاط مثبت و روشن زندگي خود بستهايد و فقط و فقط نقاط تاريك و به نداشتههاي خود ميانديشيد در حالي كه اگر ديدتان را اصلاح كنيد در همين مقدار عمري كه از خداوند گرفتهايد، كمالات و خوبيهاي زيادي را كسب نمودهايد به طوري كه همگان حسرت زندگي شما را ميخورند. از طرف ديگر، گويا ازدواج را مساوي با همهي زندگي دانستهايد و همه چيز را در ازدواج خلاصه كردهايد و حالا كه اسباب آن به هر دليلي جور نشدهاست مثل اين كه هيچ چيزي در اين دنيا نداريد. اگر واقعاً ازدواج آش دهن سوزي بود كه خيلي از افراد ازدواج كرده به حال و روزتان غبطه نميخوردند!؟.

نكته ديگر اين است كه ميفرماييد: «از خوبيام خيري نديدم». واقعاً آيا شما همهي كارهاي خوبي كه تا به حال انجام دادهايد به شرط مُزد انجام دادهايد؟ اين نازلترين مرتبهي بندگي خداست. به نظر ما آشنايي روز افزون شما با معارف الهي، قرآن و نهج البلاغه، علاقهمندي به ارزشهاي ديني، خيرخواهي و كمك به خانواده و ديگران، حفظ عفاف و بسياري از كارهاي خوب ديگري كه انجام ميدهيد در عين كار خوب بودن به نوعي نتيجه كارهاي خوب شما نيز تلقي ميشود كه شما توفيق انجام آن را يافتهايد. آيا اين خودش خير نيست!؟.

به نظر ما مادرتان بيش از آن كه غصه ازدواج نكردن شما را بخورد، غم و غصه حال و روزتان را ميخورد كه با توجه افراطي به مقوله ازدواج، خواسته و ناخواسته باعث درد و رنج، خستگي و فرسودگي جسمي و رواني خود گردهايد و خودتان را بيمار گردانيدهايد. اگر شما دختري سرزنده و شاداب بوديد حتي اگر تا آخر عمر ازدواج نميكرديد به طور حتم، مادرتان اين گونه نگرانتان نميشد و غم و غصهتان را نميخورد.

به هر حال، اگر ميخواهيد از اين وضعيت خارج گرديد چارهاش ازدواج نيست بلكه، بايستي نگرشتان را به نظام هستي اصلاح كنيد و در تغيير حالات خود بكوشيد. اين طوري هم شور و نشاط از دست رفتهتان بر ميگردد و هم قدمي براي جور شدن اسباب ازدواجتان برداشتهايد. شما كه ناي حركت به سوي بهبودي نداريد و دائماً منفي بافي ميكنيد چگونه ميخواهيد زندگي مشترك را اداره كنيد و از پس خواهشهاي شوهر و فرزند بر بياييد!؟ بهتر است در مورد اين آيه بيشتر تأمل كنيد:

«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.» (رعد/آيه11)

در پايان، از گزش احتمالي قلم‌مان و از اين كه با اين سخنان احتمالاً خاطرتان را مكدَّر ساختيم پوزش مي‌طلبيم. همه‌ي اين حرف‌ها تنها به اين جهت بود كه شما خواسته بوديد اشتباهات‌تان را به شما گوشزد كنيم