پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چندين روايت در اين موضوع با اختلافاتي آمده است:

- در يكي  آمده:" اذا زني الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة فانهما قضيا الشهوة؛ وقتي پيرمرد و پيرزن زنا كردند ، حتما سنگسار شوند، زيرا اين طبقه شهوتراني خود را كرده‏ اند".

- در بعضي ديگر  آمده:" الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة فانهما قضيا الشهوة؛ پيرمرد و پيرزن اگر زنا كنند، حتما سنگسار شوند، چون آن ها شهوتراني خود را كرده ‏اند".  (1)

- در بعضي آمده:" اذا زني الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة و بما قضيا من اللذة". (2)

- در بعضي ديگر  آمده:"  اذا زني الشيخ و الشيخة فارجموهما نكالا من اللَّه و اللَّه عليم حكيم".  (3)

 اهل سنت معتقد هستند كه خليفه دوم اعتقاد داشت بعضي از آيات قرآن كريم هم به لحاظ حكم و هم به لحاظ تلاوت از قرآن كريم حذف شده‌اند . چون نتوانست براي ادعاي خود حتي دو شاهد بياورد ، در نتيجه ادعاي او پذيرفته نشد. يكي از آيات مورد نظر خليفه دوم همين است:

 الشيخ و الشيخه ـ اذا زنيا ـ فارجموهما البته (فتح الباري بشرح البخاري، ج 13، ص127 ؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص1 526؛ موطأ مالك ،ص 728 ، كتاب الحدود، باب 1، اما جاء في الرجم، حديث 10 و ....)

. عمل و هدف عمر بن خطاب :

 بخاري در الجامع‏ الصحيح و مسلم در صحيح خود و ديگران در سَُنن در حدّ زنا مسند از عبداللَّه بن عبّاس روايت كرده‏ اند :

«عمر در حالي كه بر منبر رسول خدا (ص)  نشسته بود گفت:  خداوند  محمد (ص)را به حقّ فرستاد، و بر او كتاب (قرآن) را نازل كرد. جزء آنچه نازل كرد، آيه رجم بود. ما آن را خوانديم و حفظ كرديم و معنيش دانستيم، پس رسول خدا (ص) خود رجم كرد و ما نيز پس از او رجم كرديم. مي ترسم كه اگر زماني بگذرد ، مردم فراموش كنند و كسي بگويد ما آيه رجم را در كتاب خدا نيافتيم، و اين سبب گمراهي آنان بشود و فريضه‏اي از فرائض خداوند كه نازل فرموده ترك گردد. رجم در كتاب خدا حقّ است بر هر كس كه محصن باشد و زنا كند، چه از مردان و چه از زنان. هر گاه شهود چهارگانه شهادت دهند، يا اينكه زن از غير شوهر حامله شود، يا خود اقرار كند».

 سيره أئمه طاهرين عليهم السّلام چنين بود كه در مقابل كارهائي كه شيخين به خصوص دومي فرمان داده بود،تقيّه مي‏كردند، هر چند راوي از شيعيان باشد، مبادا در مجلسي حقّ را بگويند و موجب گرفتاري آنان شود».(4)

 نظر شيعه اين است:

علامه طباطبايي هم كه از عالمان و مفسران به نام شيعه است، در مورد اين حديث مي فرمايد:                     

چه بسا از اين روايات كه در ميان خود آن ها تعارض و تنافي است . به حكم كلي (تساقط روايات در هنگام تعارض) از درجه اعتبار ساقطند، مانند روايات وارده از طريق شيعه و سني در اينكه آيه‏اي در قرآن براي حكم سنگسار بوده و افتاده است . آن گاه در بيان اينكه آيه مذكور چه بوده ،چند جور نقل گرديده است .پس حق همين است كه به خود جرأت داده ،براي رهايي از اين همه غلط بگوييم: رواياتي كه از طريق شيعه و سني در تحريف و يا نسخ تلاوت رسيده، به خاطر مخالفتش با كتاب خدا، مردود است.(5)  

پي نوشت ها:

1.فيض كاشاني ‏،تفسير صافي، انتشارات الصدر،چاپ تهران‏،نوبت دوم،‏ ج 3 از دوره 5 جلدي، ص 414.

2. الاتقان، ج 2، ص 25. به نقل از ترجمه الميزان،موسوي همداني ، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏ ،چاپ قم‏، 1374 ش‏،نوبت پنجم‏،ج‏12، ص 164.

3.تفسير قمي،‏ دارالكتاب‏، قم،‏ 1367 ش،‏،نوبت چهارم،‏ ج 2،ص 95.

4.شيخ صدوق ،من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفاري، نشر صدوق‏، تهران‏،  1367 ش‏،نوبت اول‏، ج‏5، ص 343.

 5. ترجمه الميزان، ج‏12، ص164و 171.