حجت الاسلام والمسلمین مهدی پیشوایی

درباره زندگی و سرنوشت جندب بن عبدالله ازدی، یکی از یاران امام علی(ع) توضیح دهید.
در کتابهای رجالی، جندب را جزء اصحاب امیرالمومنین علی(ع) می شمارند، ولی تفصیل زندگی جندب در تاریخ وجود ندارد. جز اینکه قضیه جالبی را خودش در مورد جنگ با خوارج نقل می کند. می گوید من در جمل و صفین در رکاب امیرالمومنین علی(ع) بودم و با ایمان و بصیرت کامل جنگ می کردم، اما در جنگ نهروان از لحاظ اعتقادی مقداری متزلزل شدم وبا خود گفتم کارمان به جایی رسیده که با قاریان قرآن باید بجنگیم. یعنی عبادت های ظاهری آنها، او را تحت تاثیر قرار داده بود. تا آنکه روزی از لشکرگاه بیرون آمدم و سپرم را سایه بان کردم، در همین وقت امیرالمومنین علی(ع) آمدند و فرمودند: برادر ازدی آب داری؟ به ایشان آب دادم و رفتند. مدتی بعد کسی از میان لشکر سراغ حضرت را گرفت و من به آقا اطلاع دادم، ایشان به من فرمود: بیاید. آن شخص آمد و به حضرت گفت: یا امیرالمومنین خوارج از نهر عبور کرده اند. حضرت فرمود: عبور نکرده اند. به فاصله کمی نفر دوم هم آمد و گفت که خوارج از نهر عبور کرده اند، ولی بازهم حضرت فرمود : عبور نکرده اند.
ازدی می گوید این مسئله وسیله امتحان من است، چرا که به شهادت دو نفر خوارج از نهر عبور کرده بودند ولی حضرت تکذیب می کند. من رفتم که ببینم آیا خوارج عبور کرده اند یا نه؟ دیدم خوارج از جایشان تکان نخورده اند، اینجا بود که حضرت از پشت سر من را گرفت و فرمود: برادر ازدی! درست فکر کن و با دشمنت خوب بجنگ. از اینجا فهمیدم که حضرت نیت مرا هم خوانده است. چون سخنی در این باره نگفته بودم.
همچنین از این ماجرا مشخص می شود که جندب در هر سه جنگ در رکاب حضرت بوده است.