پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چرا نمي شود از قرآن بعنوان سحر و جادو نام برد؟
قرآن در ديدگاه مسلمانان معجزه است. معجزه به لحاظ ماهوي با سحر و جادو تفاوت دارد، از همين روي با شناختن تفاوت دو نوع خارق العاده يعني سحر و معجزه، مي توان به ...

چرا نمي شود از قرآن بعنوان سحر و جادو نام برد؟

قرآن در ديدگاه مسلمانان معجزه است. معجزه به لحاظ ماهوي با سحر و جادو تفاوت دارد، از همين روي با شناختن تفاوت دو نوع خارق العاده يعني سحر و معجزه، مي توان به محصول سحر نبودن قرآن پي برد.

براي جدا سازي اين دو نوع خارق العاده راه هايي است كه مجموعاً مي تواند اطمينان بخش و رهگشا باشد.

1. كارهاي مرتاضان و ساحران نتيجه مستقيم آموزش و تمرين است.

آنان در پرتو تعليم و تمرين طولاني به چنين كاري دست مي يازند. سحر و جادو براي خود آموزش ويژه اي دارد. اگر چنين دوره هايي را نبينند، با انسان معمولي كوچك ترين فرق ندارند، در حالي كه پيامبران نه سابقه تعليم و تمرين دارند و نه در برابر كسي براي آموزش زانو مي زنند، بلكه كارهاي آنان كاملاً ابداعي و بي سابقه است . تاريخچه زندگي آنان بر اين مطلب گواهي مي دهد.

موسي بن عمران به هنگام بازگشت از مدين به مصر به مقام رسالت مبعوث گرديد . معجزه الهي به نام عصا، به او داده شد(1). هرگز در انديشه خود چنين كاري را تصور نمي كرد.

حضرت مسيح بدون اين كه در دانشكده پزشكي نزد استادان درس بخواند و بدون اين كه در اين قسمت به تمرين بپردازد، با معجزات شگفت انگيزي مانند زنده كردن مردگان و شفا بخشيدن نابينايان مادر زاد توانمند (2)گرديد.

سخناني كه در قرآن آمده است و نحوه بيان آن ها طبق شهادت تاريخ ،پیش از ادعاي نبوت از طرف حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سابقه نداشت. هيچ فردي از مكه و غير مكه اين گونه سخنان را از ايشان نشنيده بود.

همچنين ايشان به شهادت تاريخ فردي امي يعني درس نخوانده بود . با توجه به معاني بلندي كه در قرآن آمده است، نمي توان باور كرد كه يك فرد درس نخوانده و مكتب نديده بتواند از نزد خود مطلبی بسازد.

بنابراين سحر و جادو بودن قرآن از طرف پيامبر منتفي است. تاريخ غير از پيامبر هم كسي ديگر را به عنوان آورنده قرآن به ما معرفي نمي كند . پس احتمال جادو و سحر بودن آن منتفي است.

2. از آن جا كه كارهاي مرتاضان و ساحران، محصول تحصيل و تدريس است، تمام آن ها قابل مبارزه و معارضه است. چون كارهاي آنان، شيوه خاصي دارد، افراد مستعد مي توانند از آن طريق به آن كارها دست يابند.

در حالي كه قرآن هزار و چهارصد سال همه مردم را از انس و جن به مبارزه طلبيده و ادعا كرده است كه اگر كسي ( از جادوگران و ساحران وشاعران و... چه از انسان ها و چه از اجنه ،چه به تنهائي و چه به ياري يكديگر ) بتواند مثل قرآن يا حتي ده سوره مثل قرآن و يا سوره اي مثل آن  بياورد، حرف خود را پس مي گيرد. باطل بودن خود را اعتراف

 مي كند. آن گونه كه ما در تاريخ شاهد آن هستيم، در طول اين مدت با وجود اينكه بسياري از افراد تلاش در اين زمينه كردند و انجمن هاي علمي و ادبي هم تشكيل دادند، ولي همه عاجز از رسيدن به اين مقصود بودند و قرآن همچنان بدون معارض باقي مانده است.

به همین دلیل چون كارهاي آنان محصول آموزش است و اين راه به روي همگان باز است، در زندگي ساحر و مرتاض«تحدي» و مبارز طلبي نيست، در حالي كه پيامبران از روز نخست تحدي و مبارز طلبي كرده و با عاجز كردن ديگران حقانيت خود را اثبات نموده اند، قرآن با ندايي بلند در باره معجزه جاويدان پيامبر مي گويد:

 ...لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً ؛(3)

هرگز  نمي توانند مانند آن را بياورند ، هر چند يكديگر را كمك كنند.

موسي بن عمران در ميدان مبارزه كارهاي ساحران را كوچك شمرد و فرمود:

 ...ما جِئْتُمْ بِهِِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ ....(4)؛

آنچه آورده ايد، از سنخ سحر است و خدا از طريق اعجاز آن را باطل مي كند».

وقتي سحر آنان باطل شد، نخستين كساني كه به وي گرويدند، ساحران بودند، زيرا با تبحري كه در فن سحر داشتند، اذعان پيدا كردند كه كار خارق العاده موسي از سنخ سحر نيست. از مبدأ ديگري سرچشمه مي گيرد .علت غلبه اعجاز بر سحر اين است كه ساحران بر نيروي محدود انساني تكيه مي كنند، در حالي كه پيامبران از نيروي نامحدود خدا كمك مي گيرند. وضع محدود در برابر نامحدود روشن است.

اعرابي كه شعرهاي سحر آميز مي گفتند، وقتي در مقابل زيبائي كلمات و آيات قرآن قرار مي گرفتند، نسبت به آن خاضع مي شدند . شاهد اين ادعا فوج عظيم مسلمانان صدر اسلام است كه با شنيدن آيات قرآن ، پي به الهي بودن آن و فوق بشري بودن آن پيدا كرده و ايمان آوردند. مگر آناني كه از دست كشيدن اعتقادات باطل براي آن ها ضرر مالي و مقامي داشت. براي همين در مقابل شهادت عقل و وجدان خود، منكر حقانيت قرآن مي شدند و ايمان نمي آوردند و آن را جادوي جادوگران مي خواندند.

4. پيامبران و ساحران از نظر هدف و انگيزه كاملاً متمايز مي باشند.

آموزگاران الهي به خاطر متحول كردن مردم و آشنا ساختن آنان به مبدأ و معاد و آراستن جامعه انساني به فضايل اخلاقي دست به چنين كاري مي زنند، در حالي كه انگيزه مرتاضان و جادوگران، كاملاً مادي است. يا طالبان زر و زيورند و يا خواهان مقام و شهرت مي باشند.

 مي توانيد اين مطلب را از آيات قرآن استخراج كنيد. آيات قرآن آيا انسان ها را به سوي فضيلت و معرفت و استفاده از عقل و پيشرفت در علم و اخلاقيات حسنه دعوت مي كند يا به سوي رذائل اخلاقي ؟

همچنين مي توانيد سيره پيامبر را در تاريخ ببينيد كه آيا پيامبر قرآن را عاملي براي اندوختن مال بيش تر و استفاده بيش تر از دنيا قرار داد  يا در راه دعوت مردم به خداپرستي و رسيدن به فضائل اخلاقي حتي از بسياري از پيشنهادات مالي و مقامات دنيوي چشم پوشيد و همه  آن ها را رد كرد ؟ پيشنهاد بزرگان مكه در برابر پيامبر كه حضرت با جمله معروف خود كه « اگر ماه را در يك دست و خورشيد را در دست ديگر من قرار دهيد تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنين نخواهم كرد » پاسخ آن ها را داد، مي توانست عقل و هوش از سر هر ساحر و جادوگري كه سحر و جادويش براي رسيدن به اين گونه مسائل است ، ببرد و او را تسليم خواسته هاي مخالفان خود كند.

 تمام سختي هائي كه ايشان با مسلمانان در راه خدا ، در طول مدت سه سال در شعب ابي طالب و سيزده سال در مكه و ده سال با جنگ هاي مختلف و محاصره هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي در مدينه تحمل كردند، كه هيچ ساحري و جادوگري ( با توجه به اين كه قصد او از اين كارها رسيدن به راحتي و نعمت ها و لذت هاي دنيوي است ) حاضر به تحمل يك درصد آن ها نمي باشد.

5. همين طوري كه پيامبران و ساحران از نظر انگيزه با هم متمايز مي باشند و از نظر روحيه و اخلاق و ملكات در دو قطب مخالف قرار دارند، پيامبران و دارندگان كرامات، انسان هاي والا و وارسته اي هستند كه در پرونده زندگي آنان، نقطه تاريك و زننده وجود ندارد، در حالي كه پرونده ساحر و مرتاض خلاف آن را نشان مي دهد.(5)

 اين حقيقت را  مي توانيد با مراجعه به سيره پيامبر كه در تاريخ مسلمانان و حتي غير مسلمانان وجود دارد بيابيد كه همگي آن ها به فضيلت هاي اخلاقي پيامبر شهادت و گواهي داده اند.(6)

 

منابع برای مطالعه بیش تر:

1- منشور جاوید ج 10، آیت الله جعفر سبحانی

2- مجموعه آثار، ج4 بخش نبوت ، بحث معجزه ، مرتضی مطهری.

 

 

پی نوشت ها:

1. قصص(28) آيه 31.

2. آل عمران(3) آيه 49.

3. اسراء(17) آيه 88.

4. يونس(10) آيه 81.

5. منشور جاويد، قم ،موسسه امام صادق عليه السلام ،1383هـ.ش ، ج10، ص311 ـ 315.

6.  جان ديون پورت ، عذر تقصير به پيشگاه محمد( صلي الله عليه و آله و سلم ) موسسه فرهنگي جهان رايانه كوثر.