پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چگونه می توان گفت قرآن برای همه مكان ها و زمان ها است؟
شما ادعا كرده ايد 80 درصد قرآن راجع به تاريخ گذشتگان و تاريخ معاصر نزول مي باشد در حالي كه اين ادعايي كاملا نادرست است. تمام آياتي كه به نوعي به جنبه هاي تاریخی

با توجه به اینكه بيشتر مطالبي كه در قرآن  بیان شد كه  به جامعه و حوادث زمان نزول و محیط عربستان و بني اسرائيل بود چگونه می توان گفت قرآن برای همه مكان ها و زمان ها است؟

سوال شما بر اساس شبهه اي است كه مي گويد قرآن تحت تاثير فرهنگ زمانه بود!

اول: شما ادعا كرده ايد 80 درصد قرآن راجع به تاريخ گذشتگان و تاريخ معاصر نزول مي باشد در حالي كه اين ادعايي كاملا نادرست است. تمام آياتي كه به نوعي به جنبه هاي تاريخي اشاره اي دارد از چند صد تجاوز نمي كند در حالي كه قرآن بيش از 6000 آيه دارد.

بعد هم مهم نيست كه چقدر به اين فرازها اشاره دارد. بلكه مهم اين است كه چرا به اين فراز ها اشاره كرده است؟ براي نقل تاريخ و سرگذشت بوده يا از جهت عبرت آموزي و درس دهندگي است؟ اگر براي عبرت آموزي و درس دهندگي باشد، براي همگان مفيد است و به قوم و منظقه اي اختصاص نخواهد داشت.

اما اين كه چرا اين همه به تاريخ بني اسرائيل پرداخته؟ زيرا در اين قوم پيامبران بزرگ مبعوث شدند كه يادآوري پيام هاي آنان و رفتار اين قوم با آنان بهترين درس براي آيندگان است.

پيام هايي كه از پيامبران بني اسرائيل (مانند حضرت ابراهيم، يعقوب، اسحاق، يوسف، سليمان، داوود، موسي ف عيسي و ... ) نقل شده و مواجهه اين قوم با آنها واقعا عبرت آموز و فرازماني و فرامكاني است و براي هدايت همه، آگاهي به آنها لازم و مفيد است.

در ضمن اين پيام ها و رفتارها، هيچ كدام درس اختصاصي براي صدر اسلام يا عرب و ... نيست و بودن گروه هايي از يهود در كنار مسلمانان گرچه تناسبي با نزول اين آيات دارد. ولي آنها را اختصاصي نمي كند و پيام اين آيات براي همه مخاطبان مفيد است.

اگر نمونه اي از آيات نازل در حق يهود توانستيد ارائه دهيد كه براي امروز بشر درس آموز نباشد، آن گاه مي توانيد جهاني بودن قرآن را زير سؤال ببريد. جالب اين كه امروز يهود مشكل اصلي بشريت است و شناخت اين قوم و روحيات آنها و تاريخ سراسر نفاق و خيانتشان براي بشريت لازم است.

نوشته ايد آياتي از قرآن هست كه براي بقيه بشر مفهوم نيست و به آيه دختر كشي عربها اشاره كرده ايد.

در اين مورد هم توجه نكرده ايد. اين آيه در صدد زدودون باورهاي غلط و رفتارهاي غلط تر با زنان و دختران است كه نمونه اين باورها و رفتارها در همه جامعه هاي جاهلي وجود داشته و دارد. در همه ملت ها زن را انسان نمي دانستند و براي او كرامتي قائل نبودند و حقوقي برايش به حساب نمي آوردند و اين رفتار عربها نمونه اي از آن ظلم ها است كه در اقوام ديگر به شكل هاي ديگر وجود داشته است.

برده گرفتن انسان ها و زنان شوهر دار و همبستر شدن با آنها  و داشتن زنان و مردان برده و شوهر دادن كنيزان و ... عملي معمول در جامعه آن زمان از عرب و غير عرب بوده و اختصاص به عرب ها نداشته است. 

دوم. اين كه اديان همه از يك سنخ و يك جوهرند، شكي نيست. ولي وقتي ديني كه توسط پيامبري آمده، تحريف مي شود و مطالب ناحقي در آن وارد مي گردد، خداوند براي زنده كردن دين حق، پيامبر جديدي مي فرستد تا حقايق تحريف شده و فراموش شده را دوباره به ياد بشر آورد.

در اينجا دعوا بر سر دين خداست كه تحريف شده است. وگرنه اگر تحريف نشده بود، كه دعوايي نبود. پيروان ادعايي كه راهي غير از راه پيامبران پيش گرفته اند و خود را به آنها منسوب مي كنند. پيامبر جديد مي آيد تا بگويد پيامبر قبلي اينها را گفته نه اينها كه شما به او نسبت مي دهيد. اين گونه بوده نه اين گونه كه شما ادعا مي كنيد.

طبيعي است كه هر پيامبري در سرزميني مبعوث مي شود كه خدا خواسته ولي پيام پيامبر كه پيامي انساني است اختصاص به مردم زمان او يا جامعه اي كه در آن مبعوث شده ندارد. پيام توحيد و يكتاپرستي و اخلاق انساني و اعمال صالح پيامي فرازماني و فرامكاني است.

علاوه اين كه عرب ها هم پيروان حضرت ابراهيم يعني پدر انبياي گذشته بودند و بر دين او سلوك مي كردند.

مراسم حج، مراسمي ابراهيمي است. البته آنها هم مثل ديگر اقوام تعاليم ابراهيم را با جعليات آميخته كردند.

پيامبر براي مبارزه با شرك آمده و يكي از شكل هاي شرك بت پرستي آشكار است و شكل ديگر آن بت پرستي پنهان بود كه يهود و نصارا داشتند و ارباب دين، را خداياني در كنار خدا گرفته بودند (1) و پيامبر با همه شكل هاي شرك مبارزه كرد.

اگر هم مبارزه با يهود قبل از فتح مكه شروع شده و به سامان مي رسد، به خاطر دشمني آنها است كه "ام الفساد" بودند و حتي محرك مشركان هم اينان بودند و جنگ را هم اينان شروع كردند نه پيامبر.

سوم. قرآن نازل شده است و نزول آياتي بعد از وقايع خاصي بوده كه قبل از آنها نازل نشده بود و كسي خبر نداشت. اين كاملا حق، ولي قرآن ماوراي اين الفاظ و آيات و سوره ها كه به تدريج نازل شده، خود حقيقتي يگانه در لوح محفوظ است كه آن حقيقت را اگر جامه لفظ بپوشانيم و نازل كنيم اين قرآن مي شود و اين قرآن صورت نازله آن حقيقت است. 

پي نوشت ها:

1. آل عمران (3)، آيه 64.