پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
درحالیكه علت آن یك رویداد طبیعی دیگراست.
مشكل شما در واقع در حیطه یك بخش مهم اعتقادی و توحیدی یعنی توحید افعالی است؛ توحید افعالی بیانگر این عقیده است كه جهان هستی تنها یك فاعل حقیقی دارد و بر اساس ...

اینكه هر حركتی و كاری در عالم با اراده خداوند انجام می شود برایم غیرمنطقی است مثلا اینكه یك حادثه طبیعی اتفاق می افتد ومیگویندكارخداست درحالیكه علت آن یك رویداد طبیعی دیگراست. یادرموردانسان، توكل كردن به خدادركارها و یا مسألت كردن از خدا در دعاها چه معنایی می تواند داشته باشد درحالیكه همه كارها باهمت وبدست خودانسان انجام میگیرد.

مشكل شما در واقع در حیطه یك بخش مهم اعتقادی و توحیدی یعنی توحید افعالی است؛ توحید افعالی بیانگر این عقیده است كه جهان هستی تنها یك فاعل حقیقی دارد و بر اساس آن جهان و هر چه در آن است [از جمله افعال انسانی و ...] فعل خدا و ناشي از اراده اوست. لذا همانگونه كه موجودات در اصل وجود خود،وابسته به ذات او و عین ربط به او هستند، در تأثیر و فعل خود نیز استقلالی نداشته و به اونیازمندند و هر كس هر چه دارد، از او و در حیطهء قدرت و سلطنت و مالكیت حقیقی اوست "وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين"(1)و شما اراده نمي‏كنيد. مگر اينكه خداوند- پروردگار جهانيان- اراده كند و بخواهد."

در واقع غير خداوند، همگي موجودات و علتهاي ممكني بوده كه در نهايت به علتي مستقل ختم مي شوند. لذا گرچه در خارج علتهاي غير مستقل و تاثیر گذاری آن ها را مي پذيريم. اما به ناچار اين علتهاي امكاني به علتی ختم مي شود كه خود علت چيز ديگري نبوده و همه موجودات در اصل وجود و افعال در نهايت به او نيازمندند.

البته توجه داشته باشيد اين امر بدان معنا نیست كه افعال در خارج از روي جبر صورت گرفته و تمام معلولهاي خارجي مستقيم به دست خدا انجام مي گيرد. بلكه مراد آن است كه تاثير گذاري تمام علتهاي جهان مانند گرماي آتش،تصادف و... بر اساس اراده خداوند بوده است به عبارت ديگر اراده خداوند بر آن تعلق گرفته كه افعال بر اساس علتهاي خاص خود صورت گرفته و هر معلولي علتي خاص داشته باشد و از معلولي خاص علتي خاص محقق شود مثلاً از آتش گرما صادر شود و...كه اگر اراده كلي و عمومي خداوند در اينگونه علتها نبود، به هيچ وجه علت تاثير گذار نخواهد بود.

 در مورد افعال انسان نيز گر چه همت و اراده او را در ايجاد فعل دخيل مي دانيم. اما در عين حال همين تلاش و اراده او را ناشي از اراده الهي دانسته به اين بيان كه خداوند نيز اراده كرده است كه اين انسان در اين لحظه با اختيار خود تلاش كند و در واقع همه نكته در آن است كه اراده الهي به اختيار انسان در تلاش و... تعلق گرفته است.

مثلاً پدر خانواده به صورت كلي اراده كرده است افعال بر اساس ميل و اراده فرزند شكل گيرد حال در اين قضيه هم اراده پدر دخيل است و هم اراده فرزند لذا گر چه فرزند فاعل حقيقي است و در موارد خطا فرزند محاكمه مي شود، اما اين فعل به اعتبار اذن و اراده عام پدر، به پدر نيز نسبت مي دهند چون اصل وجود فرزند و اراده و اختیار او و اجازه اعمال اراده و قدرت او همه  وهمه ناشی از خواست و اراده پدر بوده است .

لذا در حوادث عالم ، اراده عام خداوند بر آن تعلق گرفته است كه هر سببي در كميت و كيفيت تعريف شده،تاثير گذار باشد. لذا از يك طرف مثلاً خشكسالي  و...را به عواملي چون استفاده ناصحيح از منابع آب زير زميني يا برخي از گناهان و...نسبت مي دهند و  از طرفي اسباب  با خواست و ارداه خدا بوده و خداوند اراده كرده است كه حوادث  با علل خود تاثير گذار باشند و به همين منظور به خدا نسبت مي دهند اما نكته مهم آن است كه عوامل تاثير گذار براي پيدايش معلولي خاص مختلف و متعدد است برخي از آنها مادي و برخي غير مادي است .

مثلاً براي شفاي بيمار، گرچه درمان مادي به عنوان يكي از عوامل محسوب مي شود. اما در عين حال عوامل غير مادي مانند دعا و...مي تواند نقش مهمي - غیر از تلقین و اثرات روانی - در اين زمينه داشته باشد لذا شخصي كه فقط از درمان دارویی استفاده كرده در حقيقت از يكي از عوامل استفاده كرده و شخصي كه در كنار اين عامل،دعا(به معناي حقيقي كلمه) نيز كرده است از هر دو عامل بهره برده است . 

بر اين اساس نكته اساسي آن است كه به اعتقاد ما اسباب دو نوع مادي و غير مادي بوده و معناي توكل اين است كه بنده پروردگار خود را وكيل خود بداند  و از تمسك و اعتماد همه جانبه به علتهاي ناقص-كه از آنها خود اوست-دست برداشته و به سبب حقيقي كه تمامي اسباب به او منتهي مي‏گردد تمسك بجويد.

به عبارت ديگر اسباب عادي بخاطر اين كه در تاثير خود مستقل نبوده و در ذات خود بي‏نياز و بي‏احتياج به غير خود نيستند، به ناچار مي‏بايد كسي كه در مقاصد و اغراض زندگيش متوسل به آنها مي‏شود در عين توسلش به آنها، متوكل بر غير آنها و سببي كه فوق آنها است بشود، تا آن سبب، سببيت اين اسباب عادي را تكميل كند ، و در نتيجه سببيت اينها تمام گردد. (2) لذا هيچگاه از اسباب تعريف شده غافل نشده، اما براي تاثير گذاري همين اسباب تعريف شده از خداوند ياري طلبيده و به او توكل مي كنيم .

پي نوشتها:

1. تكوير(81)آيه 29.

2. ر .ك موسوي همداني، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏، ج 11، ص 299.