پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چگونه می توانیم این مفهوم را با حدیث (دنیا زندان مؤمن است) تطبیق كنیم؟
از بعضي از آثار ديني چنين استفاده شده است كه ميان دنيا و آخرت تضاد است، مثل آن كه گفته مي‏شود دنيا و آخرت به منزله دو «هوو» هستند كه هرگز سازگار نخواهند شد، ...

آیا می تواند یك مسلمان از موفقیت های خود در حدّ بالائی لذت ببرد یعنی تا چه حد مسلمان بودنش ایجاب میكند كه از زندگی و موفقیت های خود لذت ببرد؟ و چگونه می توانیم این مفهوم را با حدیث (دنیا زندان مؤمن است) تطبیق كنیم؟

ابتداء اصل حدیثی را كه باعث شده شما این سوال را مطرح نمائید برایتان نقل می كنیم:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو وَ أَنَسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ (ع) فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ (ص) لِعَلِيٍّ (ع) قَالَ‏ : يَا عَلِيُّ إِنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ‏ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ ؛(1)پیامبر اكرم (ص)در وصیتش به حضرت علی(ع) فرمود: یا علی(ع) همانا دنیا زندان مومن و بهشت كافر است.

از بعضي از آثار ديني چنين استفاده شده است كه ميان دنيا و آخرت تضاد است، مثل آن كه گفته مي‏شود دنيا و آخرت به منزله دو «هوو» هستند كه هرگز سازگار نخواهند شد، و يا گفته مي‏شود كه اين دو به منزله مشرق و مغربند كه نزديكي به هر كدام عين دوري از ديگري است.

چگونه مي‏توان اين تعبيرات را توجيه كرد و سازگار ساخت؟.

در پاسخ به اين سؤال مي‏گوييم كه اولًا در بسياري از آثار اسلامي تصريح شده و بلكه از مسلّمات و ضروريات اسلام است كه جمع ميان دنيا و آخرت از نظر برخوردار شدن ممكن است؛ آنچه ناممكن است جمع ميان آن دو از نظر ايده آل بودن و هدف اعلي‏ قرار گرفتن است.

برخورداري از دنيا مستلزم محروميت از آخرت نيست. آنچه مستلزم‏ محروميت از آخرت است يك سلسله گناهان در زندگي است نه برخورداري از يك زندگي سالم مرفه و تنعم به نعمتهاي پاكيزه و حلال خدا؛ همچنان كه چيزهايي كه موجب محروميت از دنياست تقوا و عمل صالح و ذخيره اخروي داشتن نيست، يك سلسله عوامل ديگر است.

بسياري از پيغمبران، امامان، صالحان از مؤمنين كه در خوبي آنها ترديدي نيست، كمال برخورداري از نعمتهاي حلال دنيا داشته‏اند.(2)

اين مطلب به نيكوترين شكل در نهج البلاغه بيان شده است:

النّاسُ فِي الدُّنْيا عامِلانِ: عامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيا لِلدُّنْيا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْياهُ عَنْ اخِرَتِهِ...؛ (3) مردم در دنيا از نظر عمل و هدف دوگونه‏اند: يكي تنها براي دنيا كار مي‏كند و هدفي ماوراي امور مادي ندارد. سرگرمي به امور مادي و دنيوي او را از توجه به آخرت بازداشته است. چون غير از دنيا چيزي نمي‏فهمد و نمي‏شناسد، همواره نگران آينده بازماندگان است كه چگونه وضع آنان را براي بعد از خودش تأمين كند اما هرگز نگران روزهاي سختي كه خود در پيش دارد نيست، لهذا عمرش در منفعت بازماندگانش فاني مي‏گردد. يك نفر ديگر آخرت را هدف قرار مي‏دهد و تمام كارهايش براي آن هدف است اما دنيا خودبه خود و بدون آنكه كاري براي آن و به خاطر آن صورت گرفته باشد به او رو مي‏آورد. نتيجه اين است كه بهره دنيا و آخرت را توأماً احراز مي‏كند و مالك هر دو خانه مي‏گردد. چنين كسي صبح مي‏كند در حالي كه آبرومند نزد پروردگار است و هرچه از خدا بخواهد به او اعطا مي‏كند.

مولوي هم تشبيه خوبي در این زمینه دارد ؛ آخرت و دنيا را به قطار شتر و پشكل شتر تشبيه مي‏كند. مي‏گويد اگر كسي هدفش داشتن قطار شتر باشد خواه ناخواه و بالتبع پشم و پشكل هم خواهد داشت، اما اگر كسي هدفش فقط پشم و پشكل باشد هرگز صاحب قطار شتر نخواهد شد؛ ديگران صاحب قطار شتر خواهند بود و او بايد از پشم و پشكل شتر ديگران استفاده كند. مي‏گويد:

          صيد دين كن تا رسد اندر تبع             حسن و مال و جاه و بخت منتفع‏

          آخرت قطار اشتر دان عمو             در تبع دنياش همچون پشك و مو

           پشم بگزيني شتر نبود تو را             ور بود اشتر چه قسمت پشم را    

قطب الدین راوندي هم در ضوء الشّهاب بعد از نقل اين روايت می گويد: پيامبر خدا (ص) مؤمن را به زنداني تشبيه كرده است چون مؤمن از آن جهت كه  به دستورات و اوامر و نواهي پروردگار مقيد است، دنيا برايش تنگ، و دستش در دنيا بسته است، و به تازيانه ترس دچار است، مبتلاي به خواسته‏هاي نفس، و آزموده به آسيب هاست، به عكس كافر كه افسارش كاملا گسيخته است، و براي هر گونه شهوت راني از طريق شكم و دامن تمكن دارد، به طيب نفس و گشايش سينه‏اش، هر چه بخواهد راهش باز است، به نقشه‏اي كه شيطان برايش مي كشد، نه تنگي دارد و نه غدقن، صبح و شام در شهواتش غوطه‏ور است هر طوري كه اراده كند و دلش بخواهد، پس گويا دنيا براي او بهشت است و از لذت ها و نعمت هاي آن بهره مي برد همچنان كه همين دنيا براي مؤمن زندان است، جلوگير لذّات و مانع شهوات اوست.

و در حديثي پيامبر خدا (ص) به حضرت فاطمه (ع) فرمود اي فاطمه، تلخي دنيا را فرو بر، براي شيريني آخرت، و نيز روايت شده كه يكي از يهودیان، تنگ دست و ژوليده سر راه امام حسن (عليه السّلام) را كه بر استري خوش‏رو سوار بود و لباس نيكو بر تن داشت، گرفت و گفت جدّ شما پيامبر خدا (ص) مي فرمايد دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است، پس من در زندان و تو در بهشتي حضرت فرمود اگر مي دانستي چه عذاب هائي در انتظار تو است، يقين مي كردي كه با همه اين ناراحتي هايت هم اكنون در بهشتي، و اگر نيز آنچه از ثواب و نعمت در آخرت براي من مهيّاست را به ‏بيني، يقين مي كني كه من در اينجا در زندان رنج مي‏بينم.

مؤمن در دنيا مثل اين كه در زندان است، زيرا با توجه به حال او در آخرت و نعمت هائي كه خدا براي او مهيّا فرموده گويا در زندان است، اگر چه در مقايسه با مردم دنيا در بهترين حالت بسر برد، و كافر به عكس است چون نعمتش منحصر به دنياست، و در سراي ديگر جز عذاب شديد چيزي ندارد، پس دنيا بهشت اوست، اگر چه در دنيا نيز در بدترين حالت زندگي كند.(4)

پس توجه كردید در دنیا چیزهایی كه انسان در زندگی و موفقیت ها می رسد باید لذت ببرد و متنعم گردد ولی باید بسیار مواظبت كند كه یله و رها و افسار گسیخته نباشد چرا كه بهشت واقعی سرای اوست و باید توجه كند كه بیشتر موارد به این لذت ها  نمی رسدو یا باسختی تمام به آنها می رسد باز باید منتظر سرای حقیقی و جاودان بهشتی باشد. لذا در این دنیا زندانی است و منتظر است كه با مرگ به حیات واقعی یعنی بهشت برین برسد.

خلاصه آن زندان بودن دنيا براي مومن نسبت به مكان بهشتي اوست . نه اينكه كافر در دنيا بيشتر از مومن لذت مي برد. اگر در دنيا لذت واقعي هست متعلق به مومن است

پی نوشت:

1. شيخ حر عاملي، محمد بن حسن‏ ،وسائل الشيعة، ناشر مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏،چاپ قم‏،سال 1409 ق‏،نوبت اول‏، ج‏16، ص 18.

2. مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهري( كتاب سیری در نهج البلاغه )، ج‏16، ص583.

3. سید رضی، نهج البلاغه،ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، نشر هدف، چاپ اول، قم ،حكمت 269، ج 3، ص 314.

4. مجلسي، شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت، تهراني، علي،ترجمه جلد 65 بحار الأنوار، كتابخانه مسجد حضرت ولي عصر تهران، چاپ اول، 1397ق، ص298؛ علامه مجلسي،مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية تهران، چاپ دوم، 1404 ق، ج‏9، ص 316.